مرثیهای برای رویاها - ۲۷ بهمن ۸۶
صحنه<br>به بهانه پخش سنتوری در بازار قاچاق فیلم
علی طجوزی
میگویند وقتی سیل روان شود و مسیری برای هدایت آن وجود نداشته باشد از مسیر خود خارج شده و جایی را که ضعیفتر است خراب میکند و خرابی به بار میآورد و همین آبی که مایه رحمت و آرامش است باعث از بین رفتن حیات و آرامش میشود و لقب ویرانگر را به خود میگیرد. حالا این روزها این سیل ویرانگر به دشت «سنتوری» و مهرجویی و صنعت سینمای ایران حملهور شده است.
سنتوری که پس از اکرانش در جشنواره سال گذشته به سد محکم ممیزی برخورد کرد و هر چه کرد نتوانست راهی برای فرار پیدا کند.
قسمتهایی از فیلم حذف شد. صدای خواننده آن به دلیل اینکه از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز ندارد حذف شد و طبق خبرها بهرام رادان بازیگر فیلم، آواز آن را خواند و اما باز هم خبری از سنتوری نشد.
سیل تقاضا برای سنتوری آنقدر زیاد بود که عدهای سودجو در بازار قاچاق فیلم سیدیهای نامربوط و بعضا خالی را به اسم سنتوری به علاقهمندان مهرجویی و آثارش میفروختند! اما این دغلبازیها و ممیزی و غیره باعث نشد که عطش علاقهمندان سنتوری فرو بنشیند و دوستداران سینمای مهرجویی هر لحظه منتظر بودند تا خبری خوشحال کننده در این باره بشنود.
این خبر بالاخره آمد. اوایل خردادماه سالجاری بود که اعلام شد سنتوری پروانه نمایش گرفته است و قرار است اوایل تابستان اکران شود.
خبری که آنقدرها شادیاش نپایید. تابستان مثل پاییز آمد و رفت و اکنون اواخر زمستان است. سردی هوا عجیب بر دل دوستداران سینما و سنتوری نشسته است و داغ دل هنگامی تازهتر میشود که این روزها از گوشه و کنار هر خیابان و در بازاری که رد نقشی از ممیزی میگیرد به کرات این را میشنویم.
سیدی سنتوری بدون سانسور، سنتوری با صدای چاوشی، سنتوری سنتوری و این سنتوری شنیدن مکرر در کنار نام تعدادی دیگر از فیلمها مثل پتکی است که بر پایههای صنعت فیلمسازی ایران میخورد و صدایی که از آن بلند میشود این نکته را تکرار میکند که چقدر صنعت فیلم ایران بهرغم تمام هشدار و زنهارها و برخوردهایی که با بازار قاچاق فیلم صورت میگیرد ضربهپذیر است.
این صدا هشدار مداومی است به تمام کسانی که بعضا و به هر دلیلی مانع از حضور اثری در جای اصلیاش میشوند.
از این صدا میتوان آه و افسوس بزرگان سینمای ایران را شنید که ترجیح میدهند در این فضا منفعل باشند و از سوی دیگر تردید بزرگی است برای سینماگرهای جوان که برای ساخت آثار و حرکت در سپهر سینمای ایران الگوها و پیشکسوتهایی چون مهرجوییها، بیضاییها و تقواییها را در افق نظاره میکنند و گاه با این پرسش مواجه میشود که برای چه باید بود؟ برای چه باید ساخت؟
سوالی دیگر نیز تکرار میشود که آیا تمام بضاعت سینمای ما باید در کنار خیابانها حراج شود؟ و این که بهرغم تمام شدت وحدت برخورد با عاملین تکثیر و توزیع و پخش محصولات فرهنگی در بازار قاچاق چرا هنوز هم شدت ضربههای سنگین و جبرانناپذیر دستهای پنهان این دیو تنومند محکمتر میشوند و پیکر نحیف این صنعت هر روز ضربهپذیرتر و سرنوشتش نامعلومتر.در هر حال صدایی که از سنتوری میآید مرثیهای است که در کنار دیگر سوگوارهها باید شنید.