تاریخ در سمسارى

شماره روزنامه: ۲۸۰۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۱۲۴۸ اخبار

روایت دیگر

تاریخ در سمسارى

محمد قائد- سال‌ها پیش، سرگرم زیروبالاکردن ِ اجناس یک سمساری - عتیقه‌‏فروشى در کوچه‏اى در خیابان فردوسى تهران بودم، از جمله چوبرختى قدیمى ظریفى به ارتفاع بیش از ۲۲۰ سانتى‏متر، با چوب‌هاى مدور منحنی. مغازه دار توصیه کرد زودتر تصمیم بگیرم چون بنز خاور آقاى على حاتمى در راه است و شاید اینها را هم براى ساختن فیلم ببرند. چوبرختى طویل‏القامه را همراه اشیاى دیگر برداشتم. با این کار شاید آن را از جاودانه شدن در فیلمى تاریخى محروم کرده باشم. شاید هم در اتاق خوابم به آن جاودانگى بخشیده باشم، البته فقط تا آن حد که خانه‌اى کلنگى با اثاثیه مختصر و کم‏بها ممکن است جاودانه شود. درهرحال، دیدن مطلبى درباره فیلم‌هاى کارگردان فقید مرا به یاد آن سمسارى‏ـ عتیقه‏فروشى و چوبرختى‏ام مى‏اندازد.

تصویرى کمرنگ که از آن فیلم‌ها دارم در حد مقدارى اشیا است که در لابه‏لاى آنها آدم‌هایى، مثل مجسمه‏هاى مومى، با لحن و قیافه حق ‏به جانب نستعلیق حرف مى‏زنند و مدام جملات قصار مى‏گویند. اشیا، باز هم اشیا و، به گفته اهل سینما، آکسسوار. آدم‌ها فرع بر قضیه‏اند. تهران قدیمِ این فیلم‌ها در مقدارى اثاثیه عتیقه خلاصه می‌شود. انگار این اثاثیه از روز ازل عتیقه بوده‏اند، یا آنها را ساخته‏اند تا عتیقه باشند. حتى از بوداپست که صحنه‏هایى از دلشدگان در آنجا فیلمبردارى شده چیزى بیش از مقدارى اثاثیه آنتیک و وسایل صفحه‏پرکنى دهه‏هاى ابتداى قرن بیستم، نمى‏بینیم.

گذشته را چگونه مى‏توان بازسازى کرد؟ صرف نظر از توانایی ِسینما در متقاعدکردن تماشاگر که آنچه را بر پرده می‌بیند فعلا همین جوری قبول کند، موفقیت کامل در چنین کارى ممکن نیست، زیرا لازمه‏اش فراموش‏کردن مقدارى از چیزهایى است که مى‏دانیم و مى‏دانیم که مى‏دانیم. به نظر آرتور کوستلر، «ما مى‏توانیم به دانایى خود بیفزاییم، اما نمى‏توانیم از آن بکاهیم. هنگامى که مى‏کوشم جهان را آن‌چنان که بابلیان در حدود سه هزار سال پیش از میلاد دیده‏اند، ببینم باید کورمال‏کورمال به زمان کودکى خودم بازگردم.»

لازمه تجسم تهران قدیم هم بازگشت به دوران کودکى خود ماست. باید دهساله و پنج ساله شویم و بسیارى چیزها را که به تجربه آموخته‌ایم ندانیم تا بتوان تصور کرد تهران ِ پیش از آب لوله‏کشى و آپارتمان و حقوق زنان و کودکان چه جور جایى بود.

البته دشوار نیست که خانه‏اى قدیمى اجاره کنیم و کامیونى پی اثاثیه عتیقه سمسارى‏ها بفرستیم، اما بسیارى شرایط و روابط ناگفته مى‏ماند چون یا جالب نیست یا اصلا نمى‏خواهیم بدانیم. در روزگار لاله و شمعدان، بچه‏ها باید فقط دیده مى‏شدند، اما نباید کسى صدایشان را مى‏شنید. در روزگار ما که بچه‏ها توى حرف بزرگ‌ترها می‌دوند تا اخطار کنند وراجی بس است و تلویزیون سریال جالبى نشان مى‏دهد که دوست دارند تماشا کنند، بازسازى آن دنیاى به تاریخ پیوسته آسان نیست، زیرا عامه تماشاگران دوست دارند فکر کنند «حقیقت» امروزى همیشه حقیقت بوده، گرچه طرز زندگی مردم قدیم کمى با امروز فرق داشته است.

یا در همین حیاط‌هاى بازمانده از دهه‌هاى پیش، با باغچه‏هاى پر از درخت و بوته گل که در آنها امروز فیلم پر مى‏کنند، حوضى بود که در آن هم دست و صورت و پا مى‏شستند، هم گوشت و میوه و ظرف و لباس و هم در آن آفتابه مسى را فرو مى‏کردند تا پر شود. چنین چیزى را نشان نمى‏دهند زیرا نه ارزش زیباشناسانه دارد و نه پیام اخلاقى و نه تماشاگر مى‏پسندد. آنچه نشان مى‏دهند آدم‌هایى است پاکیزه با لباس‌هایى نونوار که جمله تحویل همدیگر مى‏دهند.

در صحنه‏اى از فیلمى از همین کارگردان، سر محکومى را مى‏برند در حالى که ناصرالدین‏شاه، خرم و خندان، از ایوان نظاره‏گر است و چند بار، در برابر چشم همه، از جامى جرعه‏اى مى‏زند. به نوشته اعتمادالسلطنه، شاه همراه ناهار در اندرونی لیوانى شراب مى‏نوشید، بعد براى گردش به سرخه‏حصار یا دوشان‏تپه مى‏رفت و وسط صحرا در برابر نوکرانش و مردم سجاده پهن می‌کرد. چنین چیزى را هم که عین واقعیت بود، نمى‏توان نشان داد. در عوض، شاه قاجار را نشان مى‏دهند که، سرمست قدرت و سرخوش از مى، مثل مظهر خباثت زهرخند مى‏زند و باز در عالم واقع، ناصرالدین شاه یک‏بار چنان غضبناک شد که دستور داد چند سرباز را که به کالسکه‏اش سنگ پرتاب کرده بودند در کاخ گلستان، به‌اصطلاح آن روزگار، طناب بیندازند، اما ریختن خون داستان دیگرى بود و این کار را در حیاط خانه خودش و جام در دست به‌عنوان تفریح انجام نمى‌داد.

فیلم‌هاى پر از اثاثیه و جملات نغز و نوستالژی کارگردان فقید به‏نظرم نه فوق‌العاده هوشمندانه می‌آید و نه چندان زیبا و نه روایاتش اعتبار تاریخى دارد. علاقه وافرى به تماشاى آنها ندارم، اما آنها را رد نمى‏کنم. دموکراسى، از جمله؛ یعنى آدم سعى کند بیشتر در دفاع از علایق محدود خودش حرف بزند، تا علیه بسیارى چیزها که ممکن است براى دیگران جالب باشد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن