خبر آنلاین:
داد میزدم و میگفتم: «داداشم توی ماشین است، باید کاری کنم.» وقتی بقیه برای بررسی اطراف پراکنده شدند، خودم را به ماشین همایون رساندم. نور چراغقوه را داخل ماشین انداختم و پیکر هر دو برادرم را دیدم. صورتهایشان سالم بود، اما از سر، دست و پاهایشان که ترکش خورده بود، خون میآمد. انگار روی رختخواب خودشان خوابیده بودند.