چین؛ ضامن تعیینکننده توافق احتمالی؟
دنیای اقتصاد: در فضای مذاکرات دوحه و در سایه تهدید جنگ دوباره، سفر پادشاه عمان به پکن و برگزاری نشست سه جانبه با ایران و چین بار دیگر نقش تعیین کننده چین در هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن را برجسته کرده است.
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد؛ در فضای مذاکرات دوحه و در سایه تهدید جنگ دوباره، سفر پادشاه عمان به پکن و برگزاری نشست سه جانبه با ایران و چین بار دیگر نقش تعیین کننده چین در هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن را برجسته کرده است.
سفر سلطان هیثم بن طارق در شرایطی انجام شده که بحران میان ایران و آمریکا به یکی از حساسترین مراحل خود رسیده، تنگه هرمز به کانون منازعات امنیتی و اقتصادی تبدیل شده و تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافقی جدید همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، برجسته شدن نقش چین در کنار میانجیگری عمان، حامل یک پیام راهبردی است: مساله اصلی در هر توافق احتمالی، دیگر صرفا رسیدن به تفاهم سیاسی نیست، بلکه ایجاد تضمینهایی معتبر برای اجرای آن است.
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی المیادین به نقل از یک منبع آگاه، هدف اصلی سفر سلطان عمان به چین، بررسی امکان میانجیگری جدید میان تهران و واشنگتن با بهرهگیری از تضمینهای اقتصادی و امنیتی پکن بوده است. اگرچه جزئیات این گزارش درباره نشست محرمانه و ترکیب حاضران آن مستقلا تأیید نشده، اما مواضع رسمی منتشرشده در جریان دیدار سلطان عمان و شی جینپینگ در دوم نوامبر ۲۰۲۶، از همگرایی دو کشور در ضرورت توقف درگیریها، بازگشت به دیپلماسی و تامین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز حکایت دارد.
نکته مهم در این میان، جایگاه ویژه عمان است. مسقط از یکسو به دلیل روابط تاریخی و کانالهای ارتباطی خود با تهران و واشنگتن، ظرفیت میانجیگری دارد و از سوی دیگر، به واسطه موقعیت جغرافیایی و نقش همزمانش در معادلات تنگه هرمز، نمیتواند نسبت به ترتیبات امنیتی آینده این آبراه بیتفاوت باشد. عمان بهخوبی میداند که هرگونه توافق میان ایران و آمریکا، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای ژئوپلیتیک خلیج فارس و حقوق و ملاحظات کشورهای ساحلی، توافقی شکننده خواهد بود. بنابراین، پیوند میان میانجیگری سیاسی و ترتیبات امنیتی تنگه هرمز، یکی از مهمترین ابعاد ابتکار احتمالی مسقط و پکن است.
شکلگیری یک ائتلاف دیپلماتیک منطقهای
همزمانی سفر سلطان عمان با تحولات مذاکرات دوحه نیز اهمیت ویژهای دارد. مذاکراتی که با میانجیگری قطر و با مشارکت کانالهای ارتباطی پاکستان دنبال شده، نشان میدهد ارادهای منطقهای برای جلوگیری از بازگشت جنگ وجود دارد. البته بر اساس گزارش رویترز در دوم نوامبر، هیات ایرانی پس از چند روز رایزنی دوحه را ترک کرده و پیشنویس پیشنهادی برای توافق همچنان در حال گردش میان طرفهاست؛ بنابراین هنوز نمیتوان از توافق نهایی یا حتی حل اختلافات اصلی سخن گفت. در کنار عمان و قطر، نقش عربستان، ترکیه، پاکستان و مصر نیز در حال برجسته شدن است. نشست وزیران خارجه این کشورها در استانبول در ۲۳ اکتبر و رایزنیهای امنیتی و سیاسی بعدی در تهران، نشان میدهد مساله ایران و آمریکا دیگر صرفا یک اختلاف دوجانبه تلقی نمیشود. کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که تداوم بحران، امنیت انرژی، تجارت دریایی، ثبات اقتصادی و حتی ترتیبات دفاعی منطقه را با مخاطره مواجه میکند. در این میان، روسیه نیز در حال تبدیل شدن به یکی از بازیگران مؤثر معادله است.
چرا چین مهمترین گزینه برای ضمانت اجرای توافق است؟
با وجود اهمیت همه این بازیگران، به نظر میرسد وزن چین در مساله ضمانت اجرای توافق از سایر قدرتها بیشتر باشد. دلیل این موضوع صرفا قدرت اقتصادی پکن یا روابط نزدیک آن با تهران نیست؛ بلکه چین برخلاف بسیاری از بازیگران حاضر در بحران، منافعی مستقیم و بلندمدت در جلوگیری از بیثباتی خلیج فارس و تنگه هرمز دارد. امنیت انرژی، استمرار تجارت جهانی و حفظ مسیرهای انتقال کالا، برای اقتصاد چین اهمیتی حیاتی دارد. افزون بر این، پکن از ظرفیت اقتصادی، تجاری و دیپلماتیک لازم برای تبدیل تعهدات سیاسی به مشوقها و هزینههای عملی برخوردار است.
چین میتواند در یک توافق احتمالی، از طریق سازوکارهای اقتصادی، سرمایهگذاری، همکاریهای انرژی و تضمینهای سیاسی چندجانبه، هزینه نقض تعهدات را برای طرفها افزایش دهد. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که یکی از اصلیترین نگرانیهای ایران، تجربه خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و بازگشت تحریمهاست. مساله تهران صرفا دریافت وعده جدید از واشنگتن نیست؛ بلکه اطمینان از این است که تغییر دولت در آمریکا یا تحولات سیاسی داخلی این کشور، بار دیگر توافق را بیاعتبار نکند.
البته چین نیز بهتنهایی قادر نیست آمریکا را به اجرای توافق وادار کند. ضمانت معتبر باید چندلایه باشد: تعهدات حقوقی روشن، جدول زمانی مرحلهبندیشده، سازوکار نظارت و راستیآزمایی، تضمینهای اقتصادی و تعیین هزینههای مشخص برای نقض تعهدات. در چنین ساختاری، چین میتواند محور تضمین سیاسی و اقتصادی باشد، عمان مسوولیت تسهیل ارتباطات و مدیریت کانالهای دیپلماتیک را برعهده بگیرد، قطر و پاکستان در نظارت بر روند اجرایی مشارکت کنند و روسیه در پروندههای فنی و هستهای نقش مکمل داشته باشد.
توافق بدون ضمانت، تکرار یک تجربه شکستخورده است
در نهایت، پیام اصلی تحولات کنونی این است که اگر آمریکا واقعا خواهان مذاکره و دستیابی به توافق با ایران است، باید بپذیرد که دوران توافقهای مبتنی بر اعتماد یکطرفه به پایان رسیده است. ایران برای ورود به یک توافق جدید، به چیزی فراتر از تعهدات سیاسی و وعدههای دیپلماتیک نیاز دارد. آنچه میتواند مسیر توافق را هموار کند، شکلگیری یک نظام ضمانت اجرای چندجانبه با محوریت چین و مشارکت قدرتهای منطقهای و بینالمللی است./