روسیه در سایه قدرتگیری آرام چین؛
چرخش اجباری کرملین
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد؛ زمانی اشراف روسیه فرزندان خود را با پرستاران فرانسوی بزرگ میکردند و زبان فرانسه نشانه پرستیژ و قدرت در سنپترزبورگ بود. امروز اما نشانههای یک دلبستگی تازه در روسیه دیده میشود؛ اینبار نه به اروپا، بلکه به چین. اعتراف دیمتری پسکوف، سخنگوی کرملین، مبنی بر اینکه دخترش پیش از روسی، زبان ماندارین آموخته، شاید در ظاهر تنها یک روایت خانوادگی باشد؛ اما در واقع نمادی از تغییر عمیق موازنه قدرت میان مسکو و پکن است. تغییری که نشان میدهد روسیه دوران ولادیمیر پوتین، بیش از هر زمان دیگری به چین وابسته شده است.
روابط چین و روسیه طی دو دهه گذشته ظاهرا مستحکمتر شده، اما واقعیت این است که این نزدیکی بیش از آنکه مبتنی بر توازن باشد، به رابطهای نامتقارن شباهت پیدا کرده است. توافق دوستی ۲۰۰۱ میان دو کشور که اختلافات مرزی را پایان داد، زمانی یک موفقیت بزرگ برای کرملین محسوب میشد. با این حال، مسیری که دو کشور پس از آن طی کردند کاملا متفاوت بود. چین با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری و نفوذ جهانی، به تنها رقیب جدی آمریکا تبدیل شد؛ اما روسیه بخش بزرگی از درآمدهای نفتی دهه ۲۰۰۰ را بدون اصلاح ساختار اقتصادی از دست داد و در نهایت درگیر جنگ اوکراین، تحریمهای غرب و انزوای بینالمللی شد.
به نوشته فایننشال تایمز، سفر اخیر پوتین به پکن به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد پیمان دوستی دو کشور، بیش از هر چیز نشانه آشکار برتری چین در این رابطه بود. مسکو امیدوار بود تنشهای خاورمیانه و تهدید تنگه هرمز، پکن را به تسریع پروژه خط لوله «قدرت سیبری۲» ترغیب کند؛ پروژهای که قرار است سالانه ۵۰ میلیارد مترمکعب گاز روسیه را به چین منتقل کند. اما شی جینپینگ حاضر نشد با شرایط موردنظر کرملین موافقت کند. چین بهخوبی میداند که روسیه تحت فشار مالی جنگ، به بازار و سرمایه چینی نیاز دارد و همین مسئله دست پکن را برای چانهزنی باز گذاشته است.
در ظاهر، تجارت دو کشور همچنان با سرعت رشد میکند. مبادلات تجاری چین و روسیه در ماههای ابتدایی امسال حدود ۲۰ درصد افزایش یافته و احتمالا رکوردهای جدیدی ثبت خواهد کرد. بخش مهمی از این تجارت را صادرات نفت ارزان روسیه به چین و واردات کالاهای صنعتی و دوگانهمصرف چینی تشکیل میدهد؛ کالاهایی که بخشی از ماشین جنگی روسیه را تغذیه میکنند. اما پشت این ارقام، یک واقعیت مهم پنهان است: وابستگی روسیه به چین روزبهروز بیشتر میشود، در حالی که اقتصاد چین همچنان متنوع باقی مانده و وابستگی محدودی به روسیه دارد.
این عدم توازن میتواند در سالهای آینده تبعات ژئوپلیتیک مهمی داشته باشد. چین احتمالا تنها به گرفتن تخفیفهای سنگین انرژی از روسیه قانع نخواهد ماند. حضور پررنگتر پکن در قطب شمال روسیه، نفوذ بیشتر در زیرساختهای استراتژیک و حتی اعمال فشار بر صادرات تسلیحات روسیه به کشورهایی مانند هند و ویتنام، بخشی از ابزارهای احتمالی چین برای استفاده از این برتری خواهد بود. به بیان دیگر، روسیهای که زمانی خود را یک ابرقدرت مستقل میدانست، اکنون در حال حرکت به سمت جایگاهی شبیه شرکای کوچکتر چین در آسیاست.
در کنار اقتصاد و انرژی، چین بهتدریج در حال گسترش نفوذ فرهنگی و آموزشی خود در روسیه نیز هست. دهها توافق همکاری دانشگاهی، علمی و فرهنگی میان دو کشور امضا شده و بورسیههای تحصیلی و برنامههای پژوهشی چین برای دانشجویان روسی افزایش یافته است. در شرایطی که روابط دانشگاهی و فرهنگی روسیه با اروپا فروپاشیده، پکن تلاش میکند جای خالی غرب را پر کند و خود را به نماد پیشرفت برای نسل جوان روسیه تبدیل سازد.
این روند برای اروپا و آمریکا نیز حامل یک پیام مهم است. فشار غرب بر روسیه اگرچه اقتصاد این کشور را محدود کرده، اما همزمان مسکو را بیش از پیش به آغوش چین رانده است. نتیجه این وضعیت میتواند شکلگیری یک بلوک اقتصادی و سیاسی تازه باشد که در آن روسیه نه بهعنوان شریک برابر، بلکه بهعنوان بازیگری وابسته به قدرت اقتصادی چین عمل میکند.
شاید بزرگترین موفقیت پکن همین باشد؛ چین بدون جنگ مستقیم و بدون هزینههای سنگین ژئوپلیتیک، توانسته کشوری با زرادخانه هستهای و سابقه ابرقدرتی را به تدریج در مدار نفوذ خود قرار دهد.