سرنوشت‏‏‌های نوشتنی

 جنگ جهانی دوم، در روزهایی که چوکارین در پی پیشرفتش در ورزش ژیمناستیک بود، باعث شد تا او راهی نبرد علیه آلمانی‌‌‌ها شده و توسط آنها اسیر شود. او راهی اردوگاه کار اجباری آلمانی‌‌‌ها شد و با نام اجباری شماره «۱۰۴۹۱»، روزهای سختی را گذراند. در حالی که پس از رهایی، چهره این ورزشکار قابل تشخیص نبود، او دوباره به ژیمناستیک بازگشت و توانست طلای المپیک را به دست آورد.

 اولگر پرساس، دفاع میانی اهل کاتالونیا که سال‌‌‌ها عضویت بارسلونا را داشت، درگیر جنگ نبود، اما علاقه بسیاری به مسائل سیاسی و ایالت کاتالونیا داشت. تعصب اولگر به کاتالونیا به حدی بود که او پیشنهاد لوئیس آراگونس، سرمربی وقت اسپانیا برای حضور در تیم ملی این کشور را رد کرد. اولگر انتقادات سیاسی زیادی را علیه دولت اسپانیا داشته و در بسیاری از ورزشگاه‌‌‌های اسپانیا، به دلیل عقاید ناسیونالیستی خود، مورد اهانت قرار می‌گرفت.

 بروس گروبلار این سنگربان اهل آفریقای جنوبی، در شروع فوتبالش با بحرانی مثل جنگ رودزیا رودررو شد و مجبور شد تا به این جنگ اعزام شود. او در این جنگ، تجربیاتی جون انفجار در خاکریز خود، آسیب‌‌‌دیدگی هم‌‌‌رزمان، ریختن کیسه‌‌‌های شن بر سر و مبارزه با دوست صمیمی در قامت دشمن را تجربه کرد. گروبلار پس از جنگ، به فوتبالش ادامه داد و مسیر مهیج زندگی، او را به دروازه‌‌‌بان شماره یک لیورپول تبدیل کرد.

 هکتور دو بورگوئین از تبار خاندان مشهور «دو بورگوئین» فرانسه بود. یکی از بزرگان تبار هکتور، ژان فرانسوا دو بورگوئین نام دارد که دیپلمات و بارون مطرحی بود و در زمان لوئی شانزدهم، سفیر فرانسه در اسپانیا بود. پدر هکتور یعنی فیلیپ آدولف دو بورگوئین، ‌مانند اجدادش یک دیپلمات بود و در واتیکان فعالیت می‌‌‌کرد تا آنجا که به آرژانتین تبعید شد و زمین‌‌‌های بسیاری را در استان میسیونس این کشور خریداری کرد. او توانست تا به فوتبالیست قابلی در آرژانتین تبدیل شده و بعدها برای تیم ملی فرانسه نیز بازی کند.

 یکی از سخت‌‌‌ترین چالش‌‌‌های یک فوتبالی با سیاست، مربوط به استاروستین می‌شود. او پس از تشکیل باشگاه «اسپارتاک مسکو» و در دل جنگ جهانی دوم به اتهام توطئه علیه رهبر وقت شوروی یعنی استالین، راهی اردوگاه کار اجباری شد. او به مدت ۱۰ سال در گولاگ سختی کشید و حتی وساطت پسر استالین نیز نتوانست او را به فوتبال شوروی بازگرداند. تنها مرگ استالین بود که استاروستین را با فوتبال آشتی داد.

 کارلوس کازلی، مهاجم گلزن شیلیایی، همسو با چپ‌‌‌های کشورش بود و از حزب «وحدت مردمی»، حمایت می‌‌‌کرد؛ حزبی که با سالواتور آلنده، هم‌‌‌پیمان بود. پس از خودکشی آلنده و رسیدن قدرت به ژنرال اوتو پینوشه، کازلی به یکی از معروف‌‌‌ترین مخالفان دولت وقت شیلی تبدیل شد. نخستین برخورد کازلی با پینوشه، پیش از شروع جام جهانی ۱۹۷۴ بود که این بازیکن، از دست دادن با فردی که به سرکوب مخالفانش متهم شده بود، خودداری کرد. با این وجود، روایات این واقعه باعث شد تا پس از جام جهانی، کازلی به بلک‌‌‌لیست پینوشه وارد شود.

 جرارد ووداژ که یکی از فوتبالیست‌‌‌های مطرح لهستان بود، پس از شروع جنگ جهانی دوم، مجبور شد به جنگ با آلمانی‌‌‌ها برود، اما اسیر شدن او در این جنگ، منجر به حضور اجباری‌‌‌اش در تیم‌‌‌های آلمانی شد. او که مجبور به خدمت به ارتش آلمان شده بود، در ادامه به دلیل پاسپورت اجباری آلمانی‌‌‌اش، توسط فرانسوی‌‌‌ها اسیر شد و به لطف فوتبال خوبش و گذرنامه لهستانی، توانست تا از مرگ نجات یابد.

 یکی از متفاوت‌‌‌ترین داستان‌های تاریخ فوتبال و جام‌‌‌های جهانی، خورخه کاراسکوسا و جام جهانی ۱۹۷۸ است. این بازیکن که کاپیتان آرژانتین مقتدر سال ۱۹۷۸ بود، پس از برخی اتفاقات اجتماعی، از فوتبال دل‌‌‌زده شد و ترجیح داد در حالی که بازیکن محبوب سزار لوئیس منوتی، سرمربی وقت تیم ملی کشورش بود، پیش از شروع جام جهانی، از بازی‌های ملی خداحافظی کند. آرژانتین در غیاب کاپیتان خود، به رهبری دنیل پاسارلا به قهرمانی جهان رسید اما این مهم، هیچ‌وقت حسرت کاراسکوسا نبود. او با سیاست‌های دولت وقت آرژانتین و مشکلات معیشتی سراسر مردم جهان، مخالفت داشت.

 در حالی که سلیمان اوغلو، از مهم‌ترین ورزشکاران بلغارستان بود، تصمیم گرفت تا در خلال یکی از اردوهای ملی‌‌‌اش، به ترکیه فرار کرده و پناهنده این کشور شود. او به همراه ترکیه به مدال طلای المپیک رسید و چالش‌‌‌های سیاسی بسیاری را با کشور زادگاه خود یعنی بلغارستان، متحمل شد.

 ولادیسلاو کوزاکیویچ، ورزشکار پرش با نیزه لهستانی است که در المپیک ۱۹۸۰ مسکو، علاوه بر کسب مدال طلا و شکستن رکورد جهانی، ژست معروف و نامحترمانه‌‌‌ای را خلق کرد. او پس از هر پرش خود در فینال المپیک، حرکت توهین‌‌‌آمیزی را رو به تماشاگران انجام می‌‌‌داد. این عمل او پس از پایان مسابقات، مورد توجه رسانه‌‌‌ها قرار گرفت و تبدیل به نمادی برای مخالفت با سیاست‌های شوروی و کمونیسم شد. این حرکت در کشورهای مختلفی پخش شد و عمدتا مورد توجه مخالفان کمونیسم و بالاخص، اتحادیه کارگران لهستانی قرار گرفت. نام این حرکت «ژست کوزاکیویچ» نام گرفت و باعث شد تا سفیر شوروی در لهستان، خواستار لغو مدال طلای این ورزشکار لهستانی شود.

 یکی از قربانیان رژیم نازی در آلمان، ورنر زیلنبیندر، کشتی‌‌‌گیر متولد شچچین بود که پس از مخالفت با سیاست‌های آدولف هیتلر و گرایش به کمونیسم، توسط گشتاپوها به جرم «خیانت به کشور» دستگیر و کشته شد. او سابقه شش عنوان قهرمانی در کشتی فرنگی آلمان را داشت و یکی از مدعیان کسب مدال در المپیک ۱۹۳۶ برلین بود.

 قوی‌‌‌ترین مرد سال ۲۰۰۴ جهان، واسیل ویراستیوک از اوکراین بود که در رقابتی نزدیک با ساویکاس، نماینده لیتوانی، نخستین اوکراینی فاتح قوی‌‌‌ترین مردان جهان شد. او پیش از حضور در مسابقات مردان قوی، به درجه استادی بین‌المللی ورزش رسیده و در تیم ملی دو‌و‌میدانی اوکراین، به عنوان پرتابگر وزنه، حضور داشت. ویراستیوک پس از درخشش در مسابقات سنجش قدرت، محبوبیت بالایی در اوکراین پیدا کرد و علاوه بر سینما، با دعوت ولودمیر زلنسکی، وارد سیاست نیز شد. 

 عدنان القیسی، یکی از معروف‌‌‌ترین کشتی‌‌‌گیران حرفه‌‌‌ای عراق و شاید خاورمیانه است که پس از درخشش در مسابقات کشتی حرفه‌‌‌ای آمریکا، مورد توجه هم‌‌‌شاگردی سابقش در دبیرستان یعنی صدام حسین قرار گرفت. او به همراه صدام، کشتی حرفه‌‌‌ای را در عراق با پیروزی برابر بزرگانی چون آندره دجاینت، جورج گوردینکو و بسیاری از کشتی‌‌‌گیران تراز، محبوب‌‌‌تر کرد. او پس از احساس عدم امنیت در رژیم صدام به آمریکا بازگشت و با نام‌‌‌هایی چون «شیخ» و «ژنرال» وارد رینگ شد. القیسی در سال ۲۰۲۳، ‌دار فانی را وداع گفت.