حقیقت یک روایت
دنیای اقتصاد : چندی پیش گفتوگوی دکتر محمد دهقانی پژوهشگر، مترجم و استاد سابق ادبیات دانشگاه تهران و انتقادش از دکتر عبدالحسین زرینکوب بحثهای داغی را در فضای فرهنگی و مجازی به وجود آورد. این پژوهشگر در مصاحبه با ایبنا، متدولوژی و روششناسی آثار زرینکوب را زیر سوال برد و گفت آثار تاریخی و ادبی زرینکوب مانند کتابهایی که در رد «۲۳ سال» علی دشتی یا درباره تصوف و تاریخ اسلام نوشته شدهاند فاقد معیارهای روششناختی نوین و نقد علمی دقیق هستند و سطحی از «ابتذال در دانشگاه ایرانی» را نمایندگی میکنند.
دهقانی در مصاحبه خود پاشنه آشیل آثار زرینکوب و همنسلانش را فقدان روششناسی علمی مدرن میداند و معتقد است آثاری چون «دو قرن سکوت» یا کارهای زرینکوب در باب تصوف، بیشتر از آنکه پژوهشهای متمایز و مبتنی بر اسناد سنجیده باشند، متونی خطابی، جذاب برای عموم و تا حدی رمانتیک هستند.
این نقدها در حالی توسط محمد دهقانی مطرح شده است که او از پایاننامه دکتری خود در سال ۱۳۷۷ با عنوان «تاریخ نقد ادبی در ایران» تحت راهنمایی و نظارت مستقیم عبدالحسین زرینکوب دفاع کرده است. منتقدان میگویند که نقد آیین و اخلاق خاص خود را دارد و متهم کردن یا مشکوک جلوه دادن کل کارنامه یک بزرگمرد ادبیات با جملاتی غیرمنصفانه، دور از انصاف و فروریختن جایگاه خودِ ناقد است. در پی بالا گرفتن انتقادات، دهقانی یادداشتی در کانال تلگرامی خود منتشر کرد و ضمن دفاع از رویکرد خود، این انتقادات بنیادی را بخشی از نقد علمی دانست، هرچند ادبیات این یادداشت از سوی برخی تحلیلگران به تندخویی تعبیر شد.
دیروز خبرگزاری ایبنا مطلبی منتشر کرد با عنوان «حقیقت روایت» با روتیتر از بیهقی تا زرینکوب؛ درنگی در مرز تاریخ و روایت که به نظر میرسد واکنشی است به گفتوگوی منتشر شده در این خبرگزاری. در این مطلب آمده است کتابهایی هستند که نمیتوان آنها را فقط یک بار خواند و کنار گذاشت. باید سالها بعد دوباره به سراغشان رفت؛ با چشمهایی که دیگر چشمهای نخستین خواندن نیستند. «دو قرن سکوت» از همین کتابهاست. اثری که در نخستین مواجهه، خواننده را با خود به گذشته میبرد، اما در بازخوانی، پرسش دیگری پیش روی او میگذارد: آنچه میخوانیم، خودِ گذشته است یا تصویری که نویسنده از گذشته ساخته است؟
در ادامه این مطلب آمده است: «این پرسش، ما را به مسالهای قدیمیتر از تاریخنگاری معاصر میرساند؛ به نسبت میان واقعه و روایت، میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه از آن به حافظه و زبان ما راه یافته است.تاریخ، برخلاف تصور رایج، مجموعهای از وقایع آماده نیست که مورخ آنها را از جایی بردارد و به ترتیب زمانی کنار هم بنشاند. هر واقعه، پیش از آنکه به صفحهای از کتاب تاریخ راه پیدا کند، از میان چشمها، حافظهها، شهادتها، اسناد و گاه سکوت آدمها عبور کرده است. مورخ نیز هنگام بازسازی آن گذشته، ناگزیر دست به انتخاب میزند. انتخاب منابع، ترتیب حوادث، برجسته کردن بعضی صداها و کمرنگ ماندن بعضی دیگر. حتی واژهای که برای نامیدن یک واقعه برمیگزیند، میتواند در دریافت ما از آن اثر بگذارد.
بیهقی از نخستین کسانی است که در سنت تاریخنگاری فارسی، اهمیت این فاصله را به شکلی چشمگیر آشکار میکند. در تاریخ او، خبر بهسادگی از راوی به خواننده منتقل نمیشود. گاه مسیر رسیدن خبر نیز اهمیت پیدا میکند؛ اینکه چه کسی آن را نقل کرده، از کجا شنیده و تا چه اندازه میتوان به گفتهاش اعتماد کرد. بیهقی در مقام دبیر دربار غزنوی، به بسیاری از حوادث نزدیک بوده و آدمهای صحنه قدرت را میشناخته است؛ با این همه، نزدیکی به واقعه را با دسترسی کامل به حقیقت یکی نمیگیرد. در روایت او، تردید، احتیاط و گاه خودداری از داوری نیز حضور دارند..
این ویژگی در روزگار ما اهمیت دیگری پیدا میکند. بیهقی به ما یادآوری میکند که راوی، هر اندازه آگاه و امین باشد، بیرون از جهان روایت نمیایستد. او نیز در زمانه خود زندگی میکند، جایگاهی دارد و از منظر خاصی به حوادث نگاه میکند. شاید اعتبار یک روایت از جایی آغاز شود که نویسنده، آگاهانه یا ناآگاهانه، حدود دانستههای خود را نیز به رسمیت بشناسد.
با چنین پرسشی میتوان به سراغ عبدالحسین زرینکوب رفت؛ پژوهشگری که نامش برای چند نسل از خوانندگان فارسیزبان با تاریخ ایران، ادبیات، عرفان و تمدن اسلامی گره خورده است.»
در ادامه این مطلب آمده است: «زرینکوب را باید در جایگاه ویژهای که میان مورخ و ادیب داشت شناخت. او از آن دسته نویسندگانی بود که میتوانست انبوهی از اطلاعات تاریخی را از خشکی گزارش بیرون بیاورد و به آنها جان ادبی ببخشد. در آثاری چون «پلهپله تا ملاقات خدا»، «سر نی»، «از کوچه رندان» و «دو قرن سکوت»، گذشته تنها مجموعهای از نامها و تاریخها نیست؛ جهانی انسانی است با کشمکشها، باورها، شکستها و آرزوهایش. این توانایی، بیتردید از امتیازهای بزرگ اوست. بسیاری از خوانندگان از طریق آثار زرینکوب به تاریخ و فرهنگ ایران و جهان اسلام علاقهمند شدهاند؛ امتیازی که نمیتوان آن را با چند ایراد و لغزش پژوهشی نادیده گرفت.
با این همه، درست در همین نقطه باید کمی درنگ کرد. نثر قدرتمند، گاه چنان بر ذهن خواننده اثر میگذارد که مرز میان داده تاریخی و تفسیر نویسنده کمتر دیده میشود. وقتی روایت با چنین مهارتی پیش میرود، خواننده ممکن است بیآنکه متوجه باشد، داوری نویسنده را به جای خود واقعه بنشاند. این خطر در تاریخنگاری ادیبانه جدی است؛ زیرا زیبایی و انسجام روایت میتواند به آن اقتداری ببخشد که الزاما از قوت اسناد حاصل نشده است.»
در ادامه این مطلب به کتاب «دو قرن سکوت» اثر مشهور دکتر زرینکوب اشاره شده و آمده است: «کتاب نخستین بار در سال ۱۳۳۰ منتشر شد؛ زمانی که زرینکوب بیستونه سال داشت. اثر بهسرعت شناخته شد و به یکی از کتابهای اثرگذار در شکلگیری تصور عمومی از سرگذشت ایران پس از فتح عربی تبدیل شد. با این حال، نویسنده به تجدید چاپ آن رضایت نداد. پنج سال بعد، در سال ۱۳۳۶، نسخهای گسترشیافته و بازنگریشده منتشر کرد. تغییرات فقط به افزودن چند مطلب محدود نبود؛ ساختار کتاب نیز دگرگون شد. برای نمونه، فصل «فرمانروایان صحرا» در چاپ دوم افزوده شد؛ فصلی که زمینه تاریخی و مناسبات پیشین عربها و ایران را بیشتر در معرض دید خواننده قرار میداد.این بازنگری را باید جدی گرفت. زرینکوب در مقدمه چاپ دوم به انتقادهایی که درباره چاپ نخست مطرح شده بود توجه نشان داد و از برخی داوریهای شتابزده و تعصبهای دوره جوانی فاصله گرفت. این رفتار، در کارنامه یک پژوهشگر، اهمیت اخلاقی و علمی دارد. او به شهرت کتابش پناه نبرد و متن خود را از نقد مصون ندانست.»
در گزارش ایبنا آمده است: عنوان «دو قرن سکوت» از همان آغاز، خواننده را با تصویری خاص از یک دوره روبهرو میکند. سکوت چه کسانی؟ سکوت در کدام عرصه؟ آیا جامعهای که در آن دگرگونیهای سیاسی و دینی جریان دارد، مناسبات اجتماعی تازهای شکل میگیرد، زبان و فرهنگ دستخوش تحول میشود و ایرانیان در ساختن تمدنی تازه مشارکت میکنند، واقعا دو قرن خاموش بوده است؟ شاید عنوان کتاب بیش از آنکه گزارشی دقیق از تمام واقعیت آن دو قرن باشد، بیانگر تجربه نوعی گسست تاریخی و فرهنگی است؛ گسستی که نویسنده در پی فهم و روایت آن بوده است. اما همین انتخاب، پرسشی را پیش میکشد که نمیتوان از کنار آن گذشت: آیا نامی که بر یک دوره میگذاریم، پیش از آغاز پژوهش، بخشی از نتیجه را در ذهن ما تعیین نمیکند؟ ایرانیان در دو قرن نخست اسلامی از صحنه تاریخ محو نشده بودند. مقاومتهای سیاسی، شورشها، تغییر مناسبات قدرت، استمرار سنتهای فرهنگی و مشارکت ایرانیان در شکلگیری دانش و تمدن اسلامی، همگی بخشی از واقعیت آن دوراناند. بنابراین اگر سکوت را به معنای خاموشی مطلق فرهنگی و اجتماعی بگیریم، با تصویری که از منابع تاریخی و تحولات آن دوره به دست میآید سازگار نخواهد بود. باید روشن کنیم که سخن از کدام سکوت است و چه چیزی در این تعبیر برجسته یا پنهان میماند.در اینجا مساله از نقد یک عنوان فراتر میرود. تاریخ را نمیتوان تنها با شمارش حوادث شناخت. باید دید چه نسبتی میان حوادث برقرار کردهایم و از کنار هم قرار دادن آنها چه معنایی ساختهایم. ممکن است دو مورخ به منابعی نزدیک به هم دسترسی داشته باشند، اما با دو پرسش متفاوت به سراغشان بروند و در نتیجه دو روایت متفاوت پدید آورند.»