گویندگی، هنر انتخاب تاکیدهاست
مهرناز بهاری*
یکی از تفاوتهای مهم میان خواندن یک متن و اجرای آن، در جاهایی آشکار میشود که گوینده از گفتن بازمیایستد. دو گوینده ممکن است متنی واحد را با تلفظ صحیح، صدای رسا و رعایت قواعد دستوری بخوانند، اما تنها یکی از آنها بتواند مخاطب را با خود همراه کند. تفاوت همیشه در جنس صدا یا قدرت بیان نیست؛ گاهی به توانایی گوینده در تشخیص ساختار معنایی متن و تبدیل آن به یک اجرای شنیداری برمیگردد. مکث، در این فرایند، یکی از ابزارهای اصلی شکل دادن به معناست.
در گویندگی، نقطهگذاری متن لزوما معادل نقطهگذاری در اجرا نیست. ویرگول و نقطه نشانههایی نوشتاریاند، اما گوینده باید فراتر از آنها، رابطه میان اجزای جمله، محل تغییر معنا و میزان استقلال هر گزاره را تشخیص دهد. مکثی که تنها به واسطه نشانههای نگارشی اجرا شود، ممکن است جمله را از نظر دستوری درست، اما از نظر شنیداری نامانوس کند. در مقابل، مکثی که بر پایه فهم متن انتخاب شده باشد، به شنونده کمک میکند ساختار پیام را دنبال کند.
این مساله در خوانش خبر اهمیت ویژهای دارد. متن خبری معمولا از اطلاعات فشرده، نامها، اعداد و روابط علّی تشکیل شده است. اگر گوینده بدون توجه به گروههای معنایی جمله پیش برود، شنونده برای تشخیص ارتباط میان اطلاعات باید تلاش بیشتری کند. برای مثال، در جملهای که از افزایش هزینه تولید به دلیل رشد قیمت مواد اولیه خبرمیدهد، نحوه جملهبندی صوتی باید رابطه علت و معلول را روشن نگه دارد. مکث در جای نامناسب میتواند این ارتباط را مبهم کند؛ همانطور که تاکید نادرست بر یک واژه ممکن است اطلاعات فرعی را مهمتر از اصل خبر جلوه دهد. در اجرای حرفهای، مکث دستکم سه کارکرد متمایز دارد که شامل تفکیک واحدهای معنایی، برجسته کردن بخش مهم پیام و ایجاد انتظار در مخاطب است. این کارکردها نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. مکثی که برای روشن شدن ساختار جمله به کار میرود، نباید طولانی یا نمایشی باشد. در مقابل، مکثی که در روایت برای ایجاد تعلیق انتخاب میشود، ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. بنابراین میتوان گفت طول و محل مکث تابع هدف اجراست، نه یک الگوی ثابت که بتوان آن را در همه متنها به کار برد. یکی از خطاهای رایج در اجرا، استفاده یکسان از مکث و تاکید در سراسر متن است. وقتی گوینده برای هر جمله مهم، صدایش را بالا میبرد یا پیش از هر نکتهای مکثی مشابه ایجاد میکند، سلسلهمراتب معنایی متن از بین میرود. شنونده دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام بخش اهمیت بیشتری دارد. در چنین اجرایی، حتی اگر همه واژهها بهدرستی ادا شوند، نتیجه ممکن است یکنواخت یا تصنعی به نظر برسد. تسلط حرفهای بیش از آنکه در افزودن تاکیدها دیده شود، در انتخاب دقیق آنهاست. با گسترش پادکستها، کتابهای صوتی و محتوای ویدئویی، اهمیت این مهارت از استودیوهای حرفهای فراتر رفته است. دسترسی به ابزار ضبط، امکان تولید صدا را برای افراد بیشتری فراهم کرده، اما کیفیت اجرا همچنان به مهارتهایی مانند تحلیل متن، کنترل تنفس، جملهبندی، مدیریت ریتم و تشخیص رابطه میان معنا و بیان وابسته است که با داشتن میکروفن به دست نمیآیند. از این رو میتوان چنین بیان کرد که مکث تنها آرایهای نمایشی برای زیباتر کردن صدا نیست، بلکه بخشی از تصمیمگیری حرفهای گوینده است. گوینده پیش از آنکه متن را به صدا تبدیل کند، باید آن را تفسیر کند؛ بداند کدام ارتباط معنایی نیازمند تفکیک است، کدام واژه باید برجسته شود و کجا ادامه بیوقفه کلام به وضوح پیام آسیب میزند. اجرای موفق حاصل هماهنگی همین انتخابهاست.
* فعال حوزه صدا