در مراسم بدرقه محسن راستانی چه گذشت؟

خداحافظی با راوی تصویری خرمشهر

شماره روزنامه: ۶۶۹۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۴۶۱۰ فرهنگ و هنر

مراسم تشییع پیکر محسن راستانی عکاس پیشکسوت و شناخته‌شدۀ عکاسی مستند و خبری ایران دیروز از مقابل خانه هنرمندان آغاز شد؛ عکاسی که در بیش از چهار دهه فعالیت حرفه‌ای خود، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به روایت زندگی مردم و تحولات اجتماعی در قالب عکس‌های مستند پرداخت. سیف‌الله صمدیان عکاس با بیان اینکه نخستین بار صدای او را از تلویزیون شنیده است، گفت: نخستین باری که محسن را دیدم، در واقع او را ندیدم، بلکه صدایش را شنیدم. در حال صرف ناهار با همسرم بودم که صدایی از تلویزیون پخش شد که شبیه هیچ‌کدام از صداهای رایج تلویزیون ایران نبود. او درباره جنگ و خرمشهر صحبت می‌کرد. به سمت تلویزیون رفتم، اما هنوز خودش را نمی‌دیدم؛ تصویر خورشیدی سرخ و عجیب روی صفحه بود و محسن درباره گرمای خورشید در خرمشهر حرف می‌زد.

خداحافظی با راوی تصویری خرمشهر

او افزود: از همان لحظه، محسن به دلم نشست و امروز، پس از از دست دادن چهار برادرم، یک برادر دلی دیگرم را هم از دست داده‌ام.

صمدیان با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی و حرفه‌ای راستانی گفت: نمی‌دانم محسن را چگونه می‌توان تعریف کرد؛ جز اینکه بگوییم استثنایی بود؛ انسانی شیرین‌سخن و غریب که پیش از آنکه عکس‌هایش را ببینیم، به آنها فضایی معنوی می‌بخشید؛ چیزی که ما معمولا یا از آن غافلیم یا از بیانش عاجزیم.

این عکاس پیشکسوت با اشاره به دشواری سخن گفتن درباره راستانی در چنین موقعیتی گفت: موقعیت عجیبی است. صمدیان با بیان اینکه فقدان راستانی خلأیی در تاریخ تصویری ایران ایجاد کرده است، گفت: اگر بخواهم از طرف جامعه عکاسی حرف بزنم، باید بگویم چیزی را از دست داده‌ایم که یا در تاریخ تصویری ایران نمونه‌ای نداشته یا تنها نشانه‌های بسیار کم‌رنگی از چنین حضور شیرین و درجه‌یکی در آن دیده می‌شود.

در ادامه مراسم مهران کاشانی، فیلم‌نامه‌نویس و از دوستان نزدیک محسن راستانی، گفت: دیشب که داشتم به او فکر می‌کردم، دیدم حتی حرف زدن درباره‌اش هم نمی‌تواند منظم و خطی باشد؛ چون خود محسن هم همین‌طور بود. ذهنش مدام از موضوعی به موضوع دیگر می‌رفت. استعداد عجیبی داشت که در عرض یک دقیقه، ما را از یک موضوع ساده به خداوند وصل کند.

او توضیح داد: مثلا به عکسی نگاه می‌کرد و می‌گفت چه عکس قشنگی است. وقتی تایید می‌کردم، بلافاصله می‌گفت این عکس من را یاد آسمان می‌اندازد و بعد از عظمت آسمان می‌پرسید و اینکه آیا خداوند از آن بالا ما را نگاه می‌کند. او تقریبا هر چیزی را به این شکل به موضوعی عمیق‌تر پیوند می‌زد. ایمان محسن برای من بسیار جذاب بود. گاهی با او شوخی می‌کردم و به چالش می‌کشیدمش، اما خودش هم این چالش‌ها را دوست داشت؛ چون فرصتی پیدا می‌کرد تا حقیقت وجودی‌اش را بی‌پرده بیان کند و از ایمانش حرف بزند.

کاشانی با اشاره به نگاه راستانی به مرگ اظهار کرد: نمی‌دانم این نگاه به دلیل عکاس جنگ بودنش بود یا اینکه مرگ را بارها از نزدیک دیده بود، اما محسن همیشه دغدغه مرگ را داشت. او مانند من به مرگ نگاه نمی‌کرد. من از مرگ می‌ترسم، اما محسن از آن نمی‌ترسید؛ مرگ برایش بیشتر شبیه یک راز بود. بارها درباره مرگ با من صحبت کرده بود و هر بار آن را به موضوعی زیبا تبدیل می‌کرد.

این فیلم‌نامه‌نویس با اشاره به علاقه راستانی به زیبایی و کشف حقیقت گفت: من از محسن، کشف زیبایی و حقیقت را یاد گرفتم و می‌خواستم این را بگویم.

کاشانی گفت: محسن آن‌قدر مرگ دیده بود و درباره آن فکر کرده بود که شاید به همین دلیل است که امروز، با وجود فقدانش، برای ما کاملا بیگانه نیست. همین چند روز پیش، کلیپی از او در اینستاگرام دیدم که در آن می‌گفت: «ما هنوز زنده‌ایم و ما تا ابد زنده‌ایم.» کمتر دیده‌ام انسانی معاصر، با چنین ایمان و خنده‌ای، این‌قدر مطمئن درباره هستی و جاودانگی حرف بزند. این وجه شخصیت محسن برای من بسیار جذاب بود.

صدیقه وسمقی، شاعر، نویسنده و مترجم، نیز در این مراسم با اشاره به پیوند نام او با خرمشهر و خاطرات دفاع مقدس هشت ساله، گفت: نام محسن برای من، پیش از هر چیز، با نام خرمشهر پیوند دارد؛ با بچه‌های خرمشهر، بچه‌های جبهه و جنگ و کسانی که تا آخرین فشنگ و حتی با دست خالی جان‌فشانی کردند تا شهرشان را حفظ کنند. نام او با نام جهان‌آرا نیز پیوند خورده است. محسن دلبستگی زیادی به این موضوعات داشت و می‌دانم که اکنون از این دلبستگی خشنود است.

او افزود: محسن در همان سال‌ها تلاش زیادی کرد آن لحظه‌ها و خاطرات را ثبت کند؛ با عکاسی، مستندسازی و گفت‌وگو با تک‌تک شاهدان آن صحنه‌ها. به نظر من، قریحه و نبوغ عکاسی او نیز در همان صحنه‌ها ظهور کرد و شکوفا شد.

وسمقی با یادآوری نخستین سال‌های آشنایی خود با راستانی گفت: آن زمان که با محسن آشنا شدم، بسیار جوان بود؛ البته من هم جوان بودم. با اینکه خودم سررشته‌ای از عکاسی نداشتم، درکم این بود که او در این زمینه نبوغ دارد. همیشه به او تاکید می‌کردم که کار اصلی‌اش عکاسی باشد. محسن مستندسازی را دوست داشت و به فیلم‌برداری و کار سینما هم علاقه‌مند بود، اما من به او می‌گفتم همه سرمایه‌اش را روی عکاسی بگذارد.

این نویسنده ادامه داد: می‌توانم بگویم محسن واقعا چشمش دوربین عکاسی بود؛ با آن دوربین به جهان نگاه می‌کرد و همه‌چیز را در قالب تصویر می‌دید. البته تصویر برای او عمدتا سیاه‌وسفید بود. عکس رنگی را قبول نداشت و همان‌طور که آقای صمدیان هم اشاره کردند، انگار رنگ‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت.

او با اشاره به نگاه خاص راستانی به عکاسی گفت: فارغ از اینکه او عکس سیاه‌وسفید را تنها شکل معتبر عکاسی هنری می‌دانست یا نه، شاید این انتخاب به ویژگی درونی‌اش هم بازمی‌گشت؛ انگار همه‌چیز را سیاه‌وسفید می‌دید. این هم یکی از ویژگی‌های او بود که رایحه، دخترش، نیز به شکلی به آن اشاره کرد.

وسمقی با بیان اینکه بی‌قراری و شتاب برای رسیدن به آینده از دیگر ویژگی‌های شخصیتی راستانی بود، افزود: یکی دیگر از ویژگی‌های محسن که احتمالا همه دوستانش با آن آشنا هستند، ناآرامی و عجول بودن او بود. همیشه دنبال فردا بود و به نظر من، در حال و امروز زندگی نمی‌کرد؛ انگار می‌خواست با چنگ زدن، فردا را به دست بیاورد. همیشه فکر می‌کرد، فردا اتفاقی خواهد افتاد که امروز نیفتاده است و فردا بهتر از امروز خواهد بود. برای همین، انگار بیشتر برای فردا زندگی می‌کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن