فرهادی از کن دست خالی برگشت؛
فاتحان نخل طلای ۲۰۲۶
جشنواره امسال برخلاف سال گذشته، به دلیل غیبت استودیوهای بزرگ آمریکایی و کمبود ستارههای مطرح روی فرش قرمز تا حدی کمفروغ و بیرونق ارزیابی شد و اگرچه هیچ شانس مطلقی برای برنده نخل طلا وجود نداشت ولی رقابت میان چند فیلم تحسینشده از جمله «ببر کاغذی» اثر جیمز گری، «مینوتور» ساخته آندری زویاگینتسف، «سرزمین پدری» از پاول پاولیکوفسکی و «گوی سیاه» به کارگردانی خاویر آمبروسی و خاویر کالبو برقرار بود.
«فیورد» جدیدترین درام کریستین مونجیو داستان زوجی رومانیایی- مسیحی در نروژ را روایت میکند که روشهای فرزندپروری آنها جنجالآفرین میشود. سباستین استن و رناته رینسوه نقش این زوج را ایفا کردهاند و داستان حول محور گرفتن فرزندانشان از آنان توسط مقامات میچرخد. فیلم این پرسش را پیش میکشد که آیا مقامات نروژی با این خانواده رفتار عادلانهای داشتهاند یا به خاطر عقایدشان مورد هدف قرار گرفتهاند.
این فیلم با نظرات متفاوت منتقدان و تماشاگران روبهرو شد؛ برخی آن را هوشمندانه و گیرا دانستند درحالیکه برخی دیگر از ضعف دراماتیک و جانبداری آن انتقاد کردند. «فیورد» در کن بحثی داغ را درباره ارزشهای فرهنگی و قوانین حمایت از کودکان برانگیخته است.
تاکنون ۱۰ کارگردان یا گروه کارگردانی موفق شدهاند دو بار نخل طلای بهترین فیلم را کسب کنند که حالا کریستین مونجیو برای ساخت «فیورد» دهمین کارگردان این فهرست است.
جشنواره امسال برخلاف سال گذشته، به دلیل غیبت استودیوهای بزرگ آمریکایی و کمبود ستارههای مطرح روی فرش قرمز، تا حدی کمفروغ و بیرونق ارزیابی شد؛ چرا که جای خالی یک اثر محبوب و همهپسند در بخش مسابقه به شدت حس میشد.
در این دوره بسیاری از منتقدان «مینوتور» ساخته زویاگینتسف فیلمساز شهیر روس را یکی از مدعیان جدی نخل طلا میدانستند که در نهایت جایزه بزرگ را از آن خود کرد. البته چند فیلم دیگر نیز واکنشهای مثبت دریافت کردند که از میان آنها میتوان به «گوی سیاه»، «بزدل» ساخته لوکاس دونت و همچنین «مرد زمانه خود» ساخته امانوئل مار اشاره کرد.
در کنار جوایز اصلی جشنواره امسال از باربارا استرایسند، بازیگر و خواننده آمریکایی نیز با نخل طلای افتخاری تجلیل کرد. استرایسند به دلیل آسیبدیدگی زانو در مراسم حاضر نبود و ایزابل هوپر به درخواست او جایزه را دریافت کرد. پیش از این دیگر بازیگر آمریکایی جان تراولتا که با اولین کارگردانیاش «پرواز یکطرفه با هواپیمای ملخی»، در بخش «کن پریمیر» حضور داشت نیز جایزه نخل طلای افتخاری دریافت کرد.
در این رویداد تائو اوکاموتو و ویرژینی افیرا برای فیلم «ناگهان» جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کردند. امانوئل ماکیا و والنتین کامپانی برای فیلم «بزدل» بهترین بازیگر مرد شدند. امانوئل مار برای فیلم «مرد زمان خودش» جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود کرد.
امسال فیلم مستند«تمرینهای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی هم در این رویداد حضور داشت که جایزه چشم طلایی بهترین فیلم مستند را دریافت کرد. البته این فیلم با انتقادهای زیادی در ایران همراه بود.
در این دوره اصغر فرهادی کارگردان سرشناس با فیلم «داستانهای موازی» در بخش مسابقه حضور داشت اما موفق به کسب جایزه نشد. تازهترین اثر فرهادی که در فرانسه ساخته شد در سومین روز از فستیوال به نمایش درآمد و اگرچه برخی منتقدان آن را پسندیدند اما اغلب با نقدهای صریح روبهرو شد.
یوید ارلیش منتقد ایندی وایر به فیلم امتیاز C منفی داد و نوشت: «داستانهای موازی» با اقتباسی آزاد از «فیلمی کوتاه درباره عشق» به فیلمی بلند درباره هیچ، فیلم کوتاه و خستهکننده بدل شده که انسانیت پست شاهکار کریستوف کیشلوفسکی را در داستانی خیالی و پر آب و تاب از یک خیالپردازی پر پیچ و خم از دست میدهد. هر ۲ فیلم بر اساس اعمال خلاف عفت و چشمچرانی هستند اما این فیلم که آگاهانهتر به بررسی چگونگی شکلگیری جهان صرفا با عمل تماشای آن میپردازد، در یافتن چیزی جالب برای نشان دادن به ما مشکل دارد. درحالیکه کیشلوفسکی به غنای آنچه جاسوسی از غریبهها ممکن است درباره خودمان آشکار کند، اعتقاد داشت، فرهادی که بدون نیروی روایی نئورئالیسم خاص خود، در آب غرق شده است به عقب خم میشود تا خانهای سست از آینهها بسازد که در نهایت برای انعکاس چیزی فراتر از محدودیتهای تخیل خودش بسیار تاریک است.
جیمز موترام منتقد فیلم و روزنامهنگار ساکن لندن با امتیاز ۲ از ۵ نوشت متاسفانه درحالیکه استخوانبندی اثر کیشلوفسکی باقی مانده، هیچ یک از تنشها به خوبی شکل نگرفته است.
او نوشت: داستان واقعا زمانی اوج میگیرد -یا بهتر است بگوییم اوج نمیگیرد- که آدام یک ولگرد و زندانی سابق با جاهطلبیهای ادبی خودش، وارد حلقه میشود. شخصیتها در نهایت جاسوسی یکدیگر را میکنند اما هرگز تنش شدید یا دسیسه عاشقانه مثلا فیلم «پنجره پشتی» هیچکاک وجود ندارد. فقط یک مشاجره بین کسل، بسا و افیرا در پلتفرم مترو، رنگ و بوی دراماتیک واقعی دارد؛ در بیشتر موارد، درگیریها در کافهها به هیچ تبدیل میشوند. به همین ترتیب، شخصیتها به خوبی پرداخت نشدهاند و به عنوان رمزهای تک بعدی هدر رفتهاند. حتی هوپر با موهای آشفته و لباسهای دیوانهوار و حضور کوتاه کاترین دنوو نیز نمیتواند این فیلم را از سقوط نجات دهد. این یک کالبدشکافی دقیق از وضعیت انسان نیست!