اگر اروپاییها بفهمند چقدر فقیرتر از آمریکاییها هستند چه اتفاقی میافتد؟
راز عقبماندگی قاره سبز

آیا اروپاییها میدانند چقدر در مقایسه با آمریکاییها فقیر هستند؟ اگر بفهمند چه خواهد شد؟ اینها پرسشهای بزرگ اقتصاد سیاسی اروپا در چند سال آینده و شاید حتی دهههای آینده هستند. قاره اروپا بهطور قابلتوجهی از نظر تولید اقتصادی از ایالات متحده عقبتر است و به نظر میرسد دیر یا زود، سیاست هم به این واقعیت پی خواهد برد. با این حال، بخش عمدهای از ساکنان قاره سبز اکنون از این حقیقت آگاه نیستند. جوزف سی. استرنبرگ ستوننویس والاستریت ژورنال در یادداشتی به بررسی شکاف رفاهی بین اروپا و آمریکا و پیامدهای آن بر حوزه سیاست پرداخته است.
مقایسه شاخصهای رفاه بین آمریکا و اروپا
شکاف رو به افزایش میان رفاه آمریکا و اروپا یکی از مهمترین واقعیتهای اقتصاد جهانی است. واضحترین نمود آن، فاصله عظیم در تولید ناخالص داخلی سرانه است: طبق صندوق بینالمللی پول، این رقم در آمریکا ۹۴۴۰۰ دلار است، درحالیکه در آلمان ۶۵۳۰۰ دلار، در بریتانیا ۶۱هزار دلار و در فرانسه ۵۲هزار دلار است. اگرچه برتری رفاهی آمریکا چیز جدیدی نیست، اما مقیاس امروزی آن تازه است. در دهه ۱۹۸۰ این اختلاف نسبتا کم بود، در دهه ۱۹۹۰ کمی افزایش یافت، اما از سال ۲۰۰۷ به بعد، درآمد سرانه اروپا تقریبا راکد مانده درحالیکه آمریکا یک دوره رشد دیگر را تجربه کرده است.
رقم تولید ناخالص داخلی سرانه آمریکا بهواسطه تعداد اندکی شرکت فوقالعاده موفق که کارآفرینان بسیار ثروتمندی ایجاد کردهاند، بالاتر به نظر میرسد. اما همین شرکتها میتوانستند بهراحتی در اروپا مستقر شوند (برخی حتی اصالتا اروپایی هستند) و آمار اروپا را هم به همین شکل تغییر دهند، با این حال این کار را نکردند. سوئیس با جذب صنایع مالی و دارویی، تولید سرانه خود را به ۱۲۶هزار دلار رسانده است. این خود مشکلی مضاعف بر مشکلات اروپا است. ثروتی که دادههای اقتصادی سرانه آمریکا را بالا میبرد، نتیجه نوآوری و کارآفرینی است. اروپا از نظر تولید سرانه عقبتر است، نه به این دلیل که شرکتهای فناوری یامیلیاردر ندارد، بلکه چون رشد بهرهوری به سبک آمریکا را ندارد که بتواند چنین شرکتها و ثروتهایی را ایجاد کند. اقتصاددانان حرفهای بهخوبی درک میکنند که اروپا چقدر عقب افتاده است.
شکاف درآمدی میان آمریکا و اروپا در مرکز یک بررسی مهم درباره رقابتپذیری اروپا در سال ۲۰۲۴ قرار داشت که توسط ماریو دراگی، رئیس سابق بانک مرکزی اروپا، انجام شد. با این حال، رأیدهندگان هنوز تا حد زیادی از این موضوع بیاطلاع هستند. برای مثال، یک نظرسنجی از «موسسه امور اقتصادی» در لندن که یک اندیشکده حامی بازار آزاد است به این امر پرداخته است. نتایج این نظرسنجی نشان میدهد رأیدهندگان بریتانیایی نمیدانند چقدر عقب افتادهاند. در یک نظرسنجی در ژانویه، از پاسخدهندگان خواسته شد حدس بزنند اقتصاد بریتانیا در مقایسه با آمریکا چگونه است. بهطور میانگین، آنها فکر میکردند اگر بریتانیا یک ایالت آمریکا بود، از نظر تولید سرانه هفتمین ایالت ثروتمند (پس از ایالتهایی مانند نیویورک و کالیفرنیا) محسوب میشد. اما واقعیت این است که بریتانیا در انتهای جدول و تقریبا همسطح ایالت میسیسیپی قرار دارد.
دولت رفاه و سکوت سیاسی
پس چرا کسی کاری نمیکند؟ از نظر اقتصادی، این واگرایی همیشه در زندگی روزمره محسوس نیست. تا اینجا، این مقاله بر دادههای اسمی تولید ناخالص داخلی تکیه کرده است. اگر از معیار «برابری قدرت خرید(PPP) » استفاده کنیم (که تفاوت سطح قیمتها را در نظر میگیرد) اروپا وضعیت بهتری نشان میدهد. بر این اساس، تولید سرانه آمریکا ۹۴۴۰۰ دلار، آلمان ۷۶۸۰۰ دلار، بریتانیا ۶۷۶۰۰ دلار و فرانسه ۶۸۶۰۰ دلار است. این یعنی بهطور کلی، درآمد اسمی ۶۱هزار دلاری در بریتانیا به یک شهروند اجازه میدهد همان مقدار کالا و خدماتی را مصرف کند که در آمریکا ۶۷۶۰۰ دلار هزینه دارد. اما این صرفا بیان دیگری از مشکل اروپا است. اقتصادهای اروپایی در معیار PPP بهتر از قبل به نظر میرسند، چون سطح پایینتر قیمتها به خانوارها اجازه میدهد با یورو و پوند خود بیشتر مصرف کنند. اما این قیمتهای پایینتر بازتاب بهرهوری کمتر اروپا نیز هستند. در مقابل، تولید ناخالص داخلی اسمی نشاندهنده توانایی اروپا برای مصرف منابع جهانی است و اروپا در این حوزه در حال عقبماندن است.
آیا سکوت میشکند؟
از نظر سیاسی، ناآگاهی نوعی آسایش است. دولتهای رفاه اروپایی، با ایجاد سطح زندگی نسبتا راحت برای رأیدهندگان، میزان واقعی این شکاف رفاهی را پنهان میکنند. برای مثال، در بریتانیا معمولا گفته میشود: «ما خدمات درمانی ملی (NHS) داریم، اما در آمریکا مردم باید هزینههای سنگینی برای درمان بپردازند.» کسانی که این را میگویند، متوجه نیستند که این مشاهده چقدر اشتباه است. سازمان NHS پولی را که دولت ندارد را خرج میکند و به مجموعهای از نتایج درمانی ضعیف تبدیل میکند. این وضعیت مانند یک مزیت احساس میشود، چون هزینه واقعی درمان را از دید بیماران پنهان میکند و ضعفهای آن نسبت به کشورهای دیگر فقط برای کارشناسان سیاستگذاری قابل مشاهده است. بسیاری از دولتهای رفاه در اروپا به همین شکل عمل میکنند.
همسو کردن درک رأیدهندگان با واقعیت، چالش اصلی سیاسی برای اصلاحگران اروپایی است. گزارش موسسه امور اقتصادی با خوشبینی استدلال میکند که آموزش بهتر رأیدهندگان میتواند کمک کند. شرکتکنندگان در گروههای کانونی این موسسه وقتی فهمیدند واقعا چقدر نسبت به آمریکاییها فقیر هستند، شوکه و خشمگین شدند. با این حال، بسیاری از آنها نمیدانستند باید چه کار کنند. شاید برخورد مستقیم با زمین واقعیت ضروری باشد. این آسایش زمانی از بین میرود که منابع مالی دولت رفاه تمام شود. در آن زمان، رأیدهندگان مجبور خواهند شد با این واقعیت روبهرو شوند که رشد اقتصادی کافی برای تامین مزایای اجتماعی ایجاد نکردهاند. افزایش نیاز به هزینههای دفاعی نیز فشار دیگری است که به تازگی اروپا را تحت فشار قرار داده است. قاره سبز میتواند با استفاده از رفاه اجتماعی، شکستهای اقتصادی خود را پنهان کند، اما نمیتواند برای همیشه از آنها فرار کند.