معنای متفاوت وفاداری برای شخص ترامپ!/حتی اقتصاد هم مطابق خواسته رئیسجمهور بازنویسی میشود/ دنیای ترامپ به «سریال تاج و تخت» شباهت دارد؟
دو تن از خبرنگاران نیویورکتایمز به نام های مگی هابرمن و جاناتان سوان، در کتابی به نام تغییر رژیم، تصویری روشن از دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ را ارائه می دهند.
به گفته آنان، شخصیت ترامپ بیش از هر چیز با فاصله گرفتن از واقعیت تعریف میشود. آن ها مسئله اصلی دولت ترامپ را نه صرفا اختلافهای سیاسی، بلکه شکلگیری جهانی می دانند که در آن واقعیت، زبان و حتی قانون بر اساس خواست و علاقه رئیسجمهور بازتعریف میشوند.
بازی تاجوتخت با اژدهای ذهنی!
اکونومیست در گزارشی نوشت: بسیاری از تحلیلگران، دنیای ترامپ را به سریال بازی تاجوتخت تشبیه میکنند؛ فضایی که افراد برای کسب قدرت به هر کاری دست میزنند. با این حال، به اعتقاد نویسندگان کتاب، این تشبیه از زاویه اشتباهی انجام شده است.
آنها میگویند جهان ترامپ بیش از آنکه شبیه نبردهای خونین این سریال باشد، به یک داستان فانتزی با اژدها و زامبیها شباهت دارد، زیرا شخصیتهای اصلی آن در دنیایی زندگی میکنند که مرز میان واقعیت و خیال در آن از میان رفته است.
در مرکز این جهان، خود دونالد ترامپ قرار دارد؛ کسی که برداشتش از واقعیت بیشتر بر پایه شنیدههای پراکنده، اطلاعات ناقص و چیزهایی است که دوست دارد حقیقت داشته باشند، نه بر اساس دادهها و واقعیتهای قابل اثبات.
حتی اقتصاد هم مطابق خواسته رئیسجمهور بازنویسی میشود
یکی از نمونههای این گسست از واقعیت، نگاه ترامپ به تاریخ اقتصاد آمریکاست.
او بارها تکرار کرده آمریکا بین سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۳، یعنی دوره ای که نظام اقتصادی آن بر تعرفههای گمرکی استوار بود، ثروتمندترین دوران خود را سپری میکرد.
بااین حال، این ادعا با واقعیت همخوانی ندارد؛ زیرا حتی اگر پیشرفتهای فناورانه مانند GPS یا آنتیبیوتیکها را نادیده بگیریم، سطح رفاه آمریکاییها امروز چندین برابر بیشتر از آن دوران است.
ترامپ همچنین تجارت جهانی را نیز نه به عنوان یک رابطه اقتصادی متقابل، بلکه به عنوان سازوکاری میبیند که در آن کشورهای دیگر در حال سوءاستفاده از آمریکا هستند.
در یکی از جلسات، زمانی که وزیر بازرگانی آمار رسمی تعرفههای چین و هند بر کالاهای آمریکایی را به او ارائه کرد، ترامپ این ارقام را «چرند» خواند و از یکی از دستیارانش خواست تا «اعداد واقعی» را در اینترنت پیدا کند؛ اعدادی که اصلا وجود نداشتند.
فاصله کاخ سفید با واقعیت
هابرمن و سوان تأکید میکنند که بخش بزرگی از دولت فدرال آمریکا همچنان مانند گذشته بر اساس اطلاعات واقعی و فرآیندهای معمول اداری فعالیت میکند، اما فضای حاکم بر کاخ سفید تفاوت اساسی دارد.در این محیط، برداشت شخصی رئیسجمهور از جهان اغلب جایگزین واقعیت میشود.
برای نمونه، ترامپ به مشاورانش گفته بود که فیلیپین دیگر مشکل مواد مخدر ندارد، زیرا رودریگو دوترته بدون توجه به تشریفات قضایی قاچاقچیان مواد مخدر را میکشد؛ در حالی که واقعیت این است که بحران مواد مخدر در فیلیپین همچنان ادامه دارد و خود دوترته قرار است به اتهام جنایت علیه بشریت در دادگاه لاهه محاکمه شود.
واقعیتی که با روایت سیاسی سازگار نباشد حذف میشود
از سویی، بسیاری از اطرافیان ترامپ از واقعیت آگاه هستند، اما ترجیح میدهند تا آن را به چالش نکشند.برای مثال مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، هرگز تلاش نمیکند تا دانش خود را به رخ ترامپ بکشد یا رئیسجمهور را تصحیح کند.
در مواردی نیز اطلاعاتی که با روایت سیاسی دولت همخوانی نداشته باشد، بهسادگی کنار گذاشته میشود. در ماجرای قتل چارلی کرک فعال محافظهکار، روایت رسمی دولت این بود که آمریکا قربانی تروریسم چپگرا شده است. در همان مقطع، مطالعهای رسمی که نشان میداد تروریسم راستگرای افراطی قربانیان بیشتری گرفته، بیسر و صدا از وبسایت وزارت دادگستری حذف شد.
تغییر معنای واژهها؛ راهی برای تغییر قانون
در این میان، دولت ترامپ نه تنها روایتها را تغییر نمیدهد، بلکه معنای واژهها را نیز بازتعریف میکند.
در این روایت، حزب دموکرات دیگر صرفاً یک حزب سیاسی نیست، بلکه «سازمانی افراطی» معرفی میشود. واژه «تروریست» میتواند برای معترضان مسالمتآمیز یا حتی گروههایی به کار رود که از اساس وجود خارجی ندارند. «وضعیت اضطراری» دیگر فقط به بحرانهای ناگهانی محدود نیست و حتی میتواند شامل کسری تجاری آمریکا شود.
همچنین «تهاجم» میتواند به ورود مهاجرانی اطلاق شود که برای کار در هتلها یا مشاغل خدماتی وارد کشور شدهاند. این موارد بازی با کلمات نیستند، چرا که قوانین بر پایه واژهها نوشته میشوند. بنابراین، هرگاه رئیسجمهور معنای واژهها را تغییر دهد، در عمل مرزهای قانون را نیز جابهجا میکند.
از این منظر، اگر معترضان «تروریست» نامیده شوند، برخورد خشن با آنان توجیهپذیر خواهد شد؛ اگر قاچاقچیان مواد مخدر «نیروهای مهاجم» تلقی شوند، میتوان علیه آنها از ابزار نظامی استفاده کرد؛ و اگر جنگ، «جنگ» نامیده نشود، رئیسجمهور دیگر خود را نیازمند کسب مجوز کنگره برای آغاز آن نخواهد دید.
معنای متفاوت وفاداری برای شخص ترامپ!
در دولت کنونی واشنگتن، همواره آنچه که ترامپ وفاداری می داند اهمیت دارد، نه پایبندی به واقعیت ها.
برای مثال تمام کسانی که در کاخ سفید فعالیت میکنند، باید ادعای ترامپ درباره «سرقت انتخابات ۲۰۲۰» را بپذیرند. حتی یکی از گزینههای همکاری تنها به دلیل تمجید از مایک پنس، معاون سابق رئیسجمهور که حاضر نشد نتیجه انتخابات را زیر سؤال ببرد، کنار گذاشته شد.
چنین روندی باعث میشود تا افرادی وارد حلقه قدرت شوند که حاضرند تا برای حفظ رضایت رئیسجمهور، نه تنها واقعیت را انکار کنند، بلکه از شکستن سایر هنجارهای سیاسی نیز ابایی نداشته باشند.
از دکوراسیون کاخ سفید تا حس خوب به تغییر حکومت تهران!
در این میان، برخی روایتهای کتاب جنبهای شخصی و حتی طنزآمیز دارند؛ از جمله اینکه ترامپ خود را بهترین طراح داخلی میداند و حتی شخصا با چسب، تزئینات طلایی را به شومینه دفتر بیضیشکل کاخ سفید میچسباند.
اما در بخشهایی دیگر، همین اعتماد به نفس بیش از حد پیامدهایی جهانی پیدا میکند. مثلا زمانی که رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا طرح بنیامین نتانیاهو برای تغییر سریع حکومت ایران را «غیرواقعبینانه» توصیف کرد، ترامپ ترجیح داد تا به جای ارزیابی اطلاعاتی، بر احساس خوب خود تکیه کند.
قدرت، واقعیت و توهم
کتاب «Regime Change» بیش از آنکه اثری تحلیلی باشد، مجموعهای از گزارشهای دقیق و مستند درباره نحوه عملکرد کاخ سفید در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ است.
نویسندگان کمتر به قضاوت مستقیم میپردازند و بیشتر تلاش میکنند تا با روایت جزئیات، تصویری از سازوکار قدرت در دولت ترامپ ارائه دهند؛ دولتی که در آن وفاداری بر حقیقت، روایت بر واقعیت و احساس شخصی بر دادههای عینی اولویت دارد.
نمادینترین روایت کتاب در صفحات پایانی آمده است. ماجرای همان روزی که ترامپ با افتخار از قول یک مورخ نقل میکند که بیتردید شخص او، قدرتمندترین انسانی است که کره زمین تاکنون به خود دیده است؛ اما بعد مشخص میشود این تاریخدان در واقع گلفباز یا همان کدیِ زمین گلف بوده است، نه یک پژوهشگر تاریخی.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.