میان پیش‌نویس توافق و آرایش جنگی

تهران و واشنگتن در نقطه تصمیم

شماره روزنامه: ۶۷۰۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۶۷۰۶ خبر و دیپلماسی

دنیای اقتصاد : تحولات اخیر در پرونده ایران و آمریکا نشان می‌دهد دو طرف بار دیگر در برابر یک نقطه تصمیم قرار گرفته‌اند؛ جایی که همزمان با افزایش تحرکات نظامی و تهدیدهای دونالد ترامپ، تلاش‌های دیپلماتیک با میانجی‌گری قطر برای خروج از بن‌بست شدت گرفته است. تماس امیر قطر با رئیس‌جمهور آمریکا، پیش‌نویس جدید توافق، رایزنی‌های فشرده عباس عراقچی با کشورهای منطقه و همزمانی ضرب‌الاجل مورد اشاره ترامپ با ورود ناوگروه تئودور روزولت، مجموعه‌ای از تحولات را شکل داده که می‌تواند مسیر آینده بحران را تعیین کند.

تهران و واشنگتن در نقطه تصمیم

دو هفته تا تصمیم؟

ترامپ در اظهارات اخیر خود از ضرورت تصمیم‌گیری در یک بازه زمانی کوتاه سخن گفته و گزینه نظامی را همچنان روی میز نگه داشته است. این موضع در شرایطی مطرح می‌شود که ورود ناوگروه تئودور روزولت به حوزه عملیاتی سنتکام نیز برای اواسط نوامبر پیش‌بینی شده است. همزمانی این دو زمان‌بندی، اگرچه به معنای قطعی بودن تصمیم آمریکا برای حمله نیست، اما نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد مذاکرات را در سایه حفظ تهدید نظامی پیش ببرد. در واقع، آمریکا تلاش می‌کند با حفظ آمادگی عملیاتی، هزینه نپذیرفتن توافق را برای تهران افزایش دهد. با این حال، همین آرایش نظامی می‌تواند محاسبات ایران را نیز سخت‌تر کند و خطر سوء محاسبه را بالا ببرد. به همین دلیل، دو هفته پیش رو نه صرفا یک مهلت سیاسی، بلکه مقطعی حساس برای تعیین مسیر بحران است.

پیش‌نویس قطر؛ تلاش برای شکستن بن‌بست

در این میان، گزارش آکسیوس درباره پیش‌نویس جدید توافق اهمیت ویژه‌ای دارد. این پیشنهاد می‌کوشد به‌جای حل یک‌باره تمام اختلافات، مجموعه‌ای از اقدامات متقابل را در چند مرحله تعریف کند. بر اساس روایت منتشر شده از پیش‌نویس، در گام نخست توقف محاصره دریایی بنادر ایران و آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده مطرح است. در مقابل، ایران باید دعوت رسمی از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای اعزام بازرسان به تاسیسات آسیب‌دیده را صادر کند. در مرحله بعد، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا در دستور کار قرار می‌گیرد.

اهمیت این چارچوب در آن است که برای نخستین بار تلاش می‌کند موضوعات نظامی، اقتصادی، دریایی و هسته‌ای را در یک توالی اجرایی به هم پیوند بزند. به‌ویژه ورود مساله نامه رسمی ایران به آژانس، نقطه‌ای مهم در این مسیر است. چنین اقدامی می‌تواند نخستین نشانه عملی برای بازگشت نظارت بین‌المللی و خروج پرونده هسته‌ای از وضعیت بلاتکلیف کنونی باشد. البته باید میان دعوت از آژانس و حل‌وفصل اختلافات هسته‌ای تفاوت گذاشت. بازگشت بازرسان به تاسیسات آسیب‌دیده لزوما به معنای توافق بر سر ذخایر اورانیوم یا پذیرش مطالبات آمریکا نیست. همین موضوع می‌تواند در مراحل بعدی مذاکرات به یکی از دشوارترین چالش‌ها تبدیل شود.

هشت تماس عراقچی؛ همراه‌سازی منطقه برای روز بعد

یکی از تحولات معنادار، تماس‌های فشرده عباس عراقچی با هشت کشور منطقه در یک روز است. رایزنی با عمان، عربستان، قطر، اردن، قبرس، ترکیه، کویت و پاکستان را نمی‌توان صرفا در چارچوب دیپلماسی روزمره ارزیابی کرد. به نظر می‌رسد تهران در حال تلاش برای همراه‌سازی بازیگران منطقه‌ای با هرگونه توافق احتمالی و ترتیبات پس از آن است. این مساله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا توافق ایران و آمریکا، به‌ویژه در موضوعاتی مانند امنیت تنگه هرمز، کشتیرانی، توقف درگیری‌ها و کاهش تنش نظامی، مستقیما بر منافع کشورهای منطقه اثر می‌گذارد.

حتی می‌توان این احتمال را مطرح کرد که در صورت پیشرفت مذاکرات، نوعی سازوکار چندجانبه برای نظارت بر اجرای تعهدات و جلوگیری از نقض توافق شکل بگیرد؛ سازوکاری که کشورهای منطقه در آن مشارکت داشته باشند و قطر نقش محوری ایفا کند. البته تاکنون تشکیل چنین کمیته‌ای به‌صورت رسمی اعلام نشده، اما تجربه شکست تفاهم‌های قبلی نشان می‌دهد توافق بدون سازوکار نظارت و تضمین، می‌تواند صرفا تعلیق موقت بحران باشد.

متغیر هسته‌ای؛ دشوارترین مانع توافق

با وجود این نشانه‌های مثبت، ورود پرونده هسته‌ای به متن توافق می‌تواند اختلافات تازه‌ای ایجاد کند. آمریکا خواهان دسترسی بازرسان به تاسیسات آسیب‌دیده و تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم با غنای بالاست؛ در حالی‌ که تهران با انتقال ذخایر خود به خارج از کشور مخالفت کرده و خواهان تعیین تکلیف مطالبات اقتصادی و امنیتی خود پیش از پذیرش تعهدات جدید است. بنابراین، یکی از راه‌های واقع‌بینانه برای عبور از بن‌بست، تفکیک توافق اولیه برای توقف درگیری، رفع محاصره و بازگشایی مسیرهای دریایی از مذاکرات جامع هسته‌ای است؛ البته با تعیین جدول زمانی و تعهدات مشخص برای ادامه گفت‌وگوها.

ضرورت انعطاف

متغیر مهم دیگر، شرایط داخلی آمریکاست. نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر دولت ترامپ می‌تواند هزینه تداوم جنگ را برای کاخ سفید افزایش دهد. در داخل دولت آمریکا نیز درباره مسیر آینده اختلاف‌نظر وجود دارد؛ بخشی خواهان توافق و پایان دادن به بحران است و بخشی دیگر بر ادامه فشار و گزینه نظامی تاکید می‌کند. در سوی مقابل، کشورهای منطقه نیز تمایل چندانی به بازگشت جنگ ندارند. اختلال در صادرات انرژی، ناامنی تنگه هرمز و احتمال گسترش درگیری به زیرساخت‌های حیاتی، هزینه‌ای است که می‌تواند کل منطقه را درگیر کند. تماس امیر قطر با ترامپ و تحرکات دیپلماتیک عراقچی را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد: تلاش برای جلوگیری از تبدیل یک بحران دوجانبه به جنگی منطقه‌ای.

انتخاب میان توافق مرحله‌ای و تقابل پرهزینه

آنچه امروز جریان دارد، بیش از آنکه نشانه دستیابی قریب‌الوقوع به توافقی اولیه باشد، بیانگر شکل‌گیری فرصتی برای خروج مرحله‌ای از بن‌بست است. پیش‌نویس قطر، تماس‌های فشرده دیپلماتیک، ورود موضوع آژانس به ترتیبات اولیه و تلاش برای تعیین تکلیف محاصره دریایی، همگی ظرفیت تبدیل شدن به یک توافق عملی را دارند. اما موفقیت این مسیر به انعطاف دو طرف وابسته است. واشنگتن باید بپذیرد که تهدید نظامی و فشار حداکثری لزوما به افزایش قدرت چانه‌زنی منجر نمی‌شود و ممکن است هزینه‌های غیرقابل‌کنترلی ایجاد کند. تهران نیز باید از فرصت تغییر شرایط سیاسی آمریکا و تکاپوی منطقه برای عبور از جنگ استفاده کند و بداند که چنین پنجره‌ای ممکن است دوباره با همین مختصات تکرار نشود. در نهایت، انتخاب پیش روی تهران و واشنگتن میان یک توافق بی‌نقص و یک جنگ محدود نیست؛ بلکه میان پذیرش یک تفاهم مرحله‌ای و ورود به تقابلی است که دامنه و پیامدهای آن قابل پیش‌بینی نخواهد بود. هنر سیاست در این مقطع، نه تحمیل تمام خواسته‌ها، بلکه تشخیص نقطه‌ای است که در آن انعطاف، بیش از تقابل، به منافع ملی خدمت می‌کند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن