از افزایش ریسک بازار جهانی انرژی تا رقابت بر سر سهم بازار نفت

معمای هرمز در ژئوانرژی ایران؛ قدرت اختلال یا قدرت خلق ارزش؟

شماره روزنامه: ۶۶۸۴ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۲۴۶۷ بازار نفت

علی دهقان ساعی*

تنگه هرمز سال‌هاست به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نقاط راهبردی بازار جهانی انرژی شناخته می‌شود. با این حال، تحولات سال۲۰۲۶ پرسشی اساسی را در اقتصاد سیاسی انرژی مطرح کرده است: آیا کشوری که می‌تواند جریان عرضه انرژی جهان را با اختلال مواجه کند، الزاما از قدرت اقتصادی بیشتری نیز برخوردار خواهد شد؟

از افزایش ریسک بازار جهانی انرژی تا رقابت بر سر سهم بازار نفت

 پاسخ به این پرسش برای ایران، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بازیگران جغرافیایی خلیج‌فارس، اهمیتی فراتر از تحولات جاری دارد؛ زیرا مستقیما به آینده جایگاه کشور در ساختار تجارت جهانی انرژی مربوط می‌شود. واقعیت آن است که در نظام ژئوانرژی، باید میان دو مفهوم «قدرت ایجاد اختلال» و «قدرت خلق ارزش» تمایز قائل شد. اولی به توانایی یک کشور در تاثیرگذاری بر جریان عرضه، هزینه حمل‌ونقل و انتظارات بازار اشاره دارد؛ درحالی‌که دومی به ظرفیت آن کشور برای تبدیل موقعیت جغرافیایی و منابع انرژی به درآمد پایدار، سرمایه‌گذاری، سهم بازار و نفوذ اقتصادی بلندمدت مربوط می‌شود. این دو قدرت لزوما هم‌جهت نیستند و حتی ممکن است در شرایطی در تعارض قرار گیرند.

هرمز؛ از اهمیت جغرافیایی تا هزینه اقتصادی اختلال

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سه‌ماه پایانی سال ۲۰۲۵ روزانه حدود  ۲۱.۶‌میلیون بشکه نفت خام، میعانات و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد. این رقم در سه‌ماه دوم سال۲۰۲۶، در پی گسترش درگیری‌های منطقه‌ای و اختلال در کشتیرانی، به حدود ۴.۹‌میلیون بشکه در روز کاهش یافت. این تحول نشان داد که اهمیت تنگه هرمز صرفا ناشی از حجم فیزیکی نفت عبوری نیست، بلکه جایگاه آن در شبکه‌ای از پالایشگاه‌ها، پایانه‌های صادراتی، قراردادهای بلندمدت، حمل‌ونقل دریایی و زنجیره‌های تامین جهانی است. اختلال در این شبکه، هزینه‌هایی ایجاد می‌کند که بسیار فراتر از ارزش محموله‌های متوقف‌ شده است. افزایش حق بیمه خطر جنگ، جهش نرخ اجاره نفتکش‌ها، تغییر مسیر محموله‌ها، افزایش نیاز به ذخیره‌سازی و اختلال در برنامه عملیاتی پالایشگاه‌ها از مهم‌ترین پیامدهای آن محسوب می‌شوند.

در واقع، بازار انرژی تنها با کمبود نفت مواجه نمی‌شود، بلکه با افزایش هزینه رساندن نفت به مصرف‌کننده نیز روبه‌رو می‌شود. از این منظر، بحران هرمز را نمی‌توان صرفا یک شوک عرضه دانست، بلکه باید آن را همزمان شوک لجستیک و شوک اعتماد به امنیت عرضه تلقی کرد. اما نکته مهم اینجاست که افزایش این هزینه‌ها لزوما درآمدی برای ایران ایجاد نمی‌کند. بخش قابل‌توجهی از هزینه‌های ناشی از ناامنی، به‌صورت حق بیمه، کرایه حمل، هزینه تاخیر یا افزایش قیمت برای مصرف‌کنندگان ظاهر می‌شود. بنابراین، ممکن است تنگه هرمز به افزایش قیمت جهانی نفت کمک کند، بدون آنکه ایران بتواند متناسب با این افزایش قیمت، درآمد صادراتی بیشتری کسب کند.

پارادوکس ژئوانرژی ایران

تحولات اخیر، پارادوکسی مهم را آشکار کرده است: افزایش قدرت اثرگذاری ایران بر ریسک بازار جهانی انرژی می‌تواند همزمان با تضعیف موقعیت تجاری خود ایران اتفاق بیفتد. گزارش هشتم اکتبر رویترز نشان می‌دهد که تولیدکنندگان خلیج‌فارس در تلاشند سهم ازدست‌رفته خود را در بازارهای آسیایی بازیابی کنند. در این میان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی با استفاده از مسیرهای صادراتی جایگزین، پایانه‌های خارج از خلیج فارس و سازوکارهای جدید حمل‌ونقل، بخشی از آسیب‌های ناشی از بحران را مدیریت کرده‌اند. در مقابل، صادرات نفت ایران تحت تاثیر محاصره دریایی آمریکا و محدودیت‌های فروش با افت شدیدی مواجه شده است. از منظر اقتصاد سیاسی، این وضعیت یک عدم تقارن قابل‌توجه ایجاد می‌کند: کشوری که در افزایش ریسک ژئوپلیتیک بازار نقش دارد، الزاما یکی از منتفعان اصلی افزایش قیمت نیست.

برای درک این مساله باید توجه داشت که درآمد صادرات نفت تنها تابع قیمت جهانی نیست، بلکه به حجم صادرات، تخفیف فروش، هزینه حمل‌ونقل، دسترسی به بیمه، امکان دریافت وجوه حاصل از صادرات و استمرار رابطه با مشتریان نیز وابسته است. ممکن است قیمت جهانی نفت افزایش یابد، اما چنانچه حجم صادرات کاهش پیدا کند یا هزینه‌های مبادله بالا برود، درآمد خالص صادراتی کاهش می‌یابد. به بیان دیگر، قدرت اثرگذاری بر قیمت جهانی نفت با قدرت کسب درآمد از بازار نفت یکسان نیست. این تمایز باید به یکی از مبانی اصلی بازاندیشی در راهبرد ژئوانرژی ایران تبدیل شود.

آیا جهان در حال کاهش وابستگی به هرمز است؟

یکی از مهم‌ترین پیامدهای بلندمدت بحران‌های ژئوپلیتیک، تشویق بازیگران بازار به کاهش وابستگی به نقاط آسیب‌پذیر است. در سال‌های گذشته، عربستان سعودی با توسعه مسیر انتقال نفت به دریای سرخ و امارات متحده عربی با استفاده از خط لوله انتقال نفت به فجیره، ظرفیت‌هایی برای صادرات بدون عبور از تنگه هرمز ایجاد کرده‌اند. گزارش اکتبر۲۰۲۶ آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد که صادرات نفت از مسیرهای جایگزین منطقه در ماه سپتامبر به حدود ۵.۶‌میلیون بشکه در روز رسیده است. همزمان، جریان نفت از تنگه هرمز نیز در آن ماه تا حدود ۱۰.۹‌میلیون بشکه در روز افزایش یافته بود؛ هرچند تشدید دوباره ناامنی در اکتبر، شکنندگی این روند را آشکار کرد.

البته چنین تحولاتی به معنای ازبین‌رفتن اهمیت راهبردی تنگه هرمز نیست. ظرفیت مسیرهای جایگزین محدود است و به‌ویژه در تجارت گاز طبیعی مایع‌شده، امکان جایگزینی سریع زیرساخت‌های دریایی بسیار دشوارتر خواهد بود. با این همه، روند توسعه مسیرهای جایگزین حامل پیامی اقتصادی است: هرچه هزینه و عدم‌قطعیت عبور از یک مسیر بیشتر شود، انگیزه سرمایه‌گذاری برای کاهش وابستگی به آن افزایش خواهد یافت. در کوتاه‌مدت، همین آسیب‌پذیری به تنگه هرمز قدرت ژئوپلیتیک می‌بخشد؛ اما در بلندمدت، تکرار اختلال می‌تواند به توسعه زیرساخت‌هایی منجر شود که بخشی از اهمیت اقتصادی آن را کاهش می‌دهند. این همان تناقضی است که سیاستگذاری ژئوانرژی ایران باید با دقت مورد توجه قرار دهد.

از رقابت بر سر منابع تا رقابت بر سر قابلیت اطمینان

یکی از تغییرات ساختاری بازار جهانی انرژی، افزایش اهمیت امنیت و قابلیت اطمینان عرضه در تصمیم‌های خریداران است. در گذشته، برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز، مزیتی تعیین‌کننده محسوب می‌شد؛ اما در بازار امروز، ظرفیت تولید تنها یکی از عوامل رقابت است. خریداران به استمرار صادرات، تنوع مسیرهای حمل، قابلیت اجرای قراردادها، هزینه بیمه، دسترسی به خدمات مالی و ثبات مناسبات تجاری نیز توجه می‌کنند. بحران هرمز می‌تواند این تغییر را تسریع کند. پالایشگاهی که برای ماه‌ها با خطر توقف دریافت خوراک مواجه شده، احتمالا پس از پایان بحران نیز سیاست تامین خود را مورد بازنگری قرار خواهد داد. چنین شرکتی ممکن است حتی با وجود قیمت مناسب‌تر نفت منطقه، بخشی از نیاز خود را از عرضه‌کنندگانی تامین کند که مسیر صادراتی مطمئن‌تری دارند.

در نتیجه، بازگشت جریان نفت به وضعیت عادی الزاما به معنای بازگشت فوری سهم بازار صادرکنندگان نیست. از سوی دیگر، گزارش ۱۴اکتبر آژانس بین‌المللی انرژی پیش‌بینی می‌کند که تقاضای جهانی نفت در سال۲۰۲۶ به‌طور متوسط روزانه ۲.۶‌میلیون بشکه نسبت به سال قبل کاهش یابد؛ کاهشی که بحران انرژی، قیمت بالای فرآورده‌ها و تضعیف فعالیت اقتصادی در آن نقش دارند. بنابراین، اثر بلندمدت اختلال تنها محدود به جابه‌جایی سهم بازار میان تولیدکنندگان نیست. افزایش مستمر هزینه انرژی ممکن است بخشی از تقاضای جهانی را نیز کاهش دهد و سرمایه‌گذاری در فناوری‌ها و منابع جایگزین را جذاب‌تر کند. به این ترتیب، افزایش ریسک عرضه می‌تواند در بلندمدت بر بازاری فشار وارد کند که صادرکنندگان نفت برای حفظ درآمد خود به آن وابسته‌اند.

بازتعریف مزیت ژئوانرژی ایران

ایران از یک موقعیت جغرافیایی کم‌نظیر برخوردار است: دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، قرارگرفتن در مجاورت تولیدکنندگان بزرگ نفت و گاز، ظرفیت بالقوه ارتباط با بازارهای آسیایی و برخورداری از منابع عظیم هیدروکربوری. با این حال، این مزیت‌های طبیعی به‌خودی‌خود تضمین‌کننده قدرت اقتصادی نیستند. برای تبدیل ژئوپلیتیک به ژئواکونومیک، موقعیت جغرافیایی باید به زیرساخت، خدمات، قراردادهای تجاری و درآمد قابل وصول تبدیل شود. در این چارچوب، سه تغییر در منطق سیاستگذاری انرژی کشور ضروری به نظر می‌رسد.

نخست، تغییر معیار ارزیابی قدرت انرژی از توان اثرگذاری بر قیمت به توان حفظ درآمد خالص صادراتی است. موفقیت ژئوانرژی را نباید صرفا با میزان حساسیت بازار جهانی به تحولات پیرامون ایران سنجید، بلکه باید دید چه میزان از این موقعیت به درآمد پایدار، حفظ مشتری و قدرت سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شود.

دوم، افزایش تاب‌آوری زیرساختی و تنوع مسیرهای تجاری است. توسعه ظرفیت‌های صادراتی در سواحل دریای عمان، ارزیابی اقتصادی زیرساخت‌های انتقال نفت به خارج از خلیج‌فارس، تقویت امکانات بندری و تنوع‌بخشی به ارتباطات انرژی منطقه‌ای می‌تواند از وابستگی صادرات ایران به یک مسیر واحد بکاهد. البته توجیه‌پذیری این سرمایه‌گذاری‌ها به هزینه سرمایه، تقاضای قابل اتکا و امکان عملیاتی‌شدن صادرات بستگی دارد و نباید صرفا با معیارهای جغرافیایی سنجیده شود.

سوم، پیوند دادن امنیت عرضه با دیپلماسی اقتصادی و کاهش ریسک مبادله است. حتی مناسب‌ترین زیرساخت‌ها نیز بدون دسترسی قابل اتکا به بازار، خدمات مالی، بیمه و ترتیبات قراردادی پایدار نمی‌توانند ارزش اقتصادی مطلوب ایجاد کنند. ازاین‌رو، کاهش محدودیت‌های تجاری و ایجاد ترتیبات قابل راستی‌آزمایی برای امنیت کشتیرانی باید بخشی از سیاست اقتصادی انرژی تلقی شود، نه موضوعی منفک از آن. در این میان، همکاری منطقه‌ای با کشورهای ساحلی خلیج‌فارس و دریای عمان می‌تواند در بلندمدت امکان تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به مزیت حمل‌ونقل و تجارت انرژی را تقویت کند؛ هرچند تحقق چنین ظرفیتی به کاهش تنش‌های امنیتی و فراهم‌شدن شرایط حقوقی و مالی مناسب وابسته خواهد بود.

نتیجه‌گیری؛ قدرتی که باید به ارزش تبدیل شود

تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین دارایی‌های ژئوپلیتیک ایران است. اما تحولات سال۲۰۲۶ نشان می‌دهد که اهمیت راهبردی یک گذرگاه دریایی با میزان منفعت اقتصادی کشور مجاور آن یکسان نیست. قدرت ایجاد اختلال ممکن است در کوتاه‌مدت اهرم چانه‌زنی ایجاد کند؛ ولی چنانچه به کاهش صادرات، افزایش هزینه مبادله، خروج مشتریان و سرمایه‌گذاری رقبا در مسیرهای جایگزین بینجامد، می‌تواند از ظرفیت خلق ارزش اقتصادی در بلندمدت بکاهد. در مقابل، تبدیل ایران به عرضه‌کننده‌ای قابل اتکا و بازیگری موثر در شبکه تجارت و حمل‌ونقل انرژی، مستلزم آن است که مزیت جغرافیایی کشور با زیرساخت رقابتی، دسترسی پایدار به بازار و ترتیبات منطقه‌ای قابل پیش‌بینی همراه شود. از این منظر، پرسش راهبردی آینده ایران این نیست که تنگه هرمز تا چه اندازه می‌تواند بازار جهانی انرژی را متاثر کند، بلکه این است که ایران تا چه اندازه می‌تواند از جایگاه خود در این گذرگاه، ارزش اقتصادی پایدار ایجاد کند. در ژئوانرژی قرن بیست‌ویکم، قدرت پایدار صرفا در توان متوقف‌کردن جریان انرژی نیست، بلکه در توان حفظ، هدایت و بهره‌مندی اقتصادی از آن جریان نهفته است.

*  مشاور دستیار رئیس‌جمهور در حوزه نفت و گاز

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن