«دنیای اقتصاد» فاصله آموزش با عصر AI را بررسی میکند؛
ویترین هوش مصنوعی در نظام آموزشی کشور
این نفوذ چشمگیر نشان میدهد که مساله کلیدی سیاستگذاران آموزش، چگونگی بازتعریف نقشه راه، تخصیص منابع و تعیین قلمرو کارکردی این ابزار در بستر آموزشی است. واکاوی بسترهای بینالمللی نشان میدهد کشورها بر اساس هدفگذاریهای اقتصادی و آموزشی خود، چهار الگوی متمایز را در مواجهه با هوش مصنوعی دنبال میکنند.
در نخستین الگو، هوش مصنوعی در نقش دستیار ارتقادهنده کارآیی معلم ظاهر میشود. بر اساس یافتههای OECD، عمده مصرف معلمان در این سطح، معطوف به خلاصی از امور اداری و دیوانسالارانه، خلاصهسازی متون تخصصی و بازطراحی طرحدرسهای متناسب با نیازهای هر کلاس است. از منظر اقتصاد آموزش، مساله اصلی در این الگو، آزادسازی ساعات کاری اتلافشده و انتقال تمرکز نیروی انسانی به تعامل کیفی با فراگیران است؛ امری که بازدهی سرمایه انسانی در بخش آموزش را بهطور مستقیم ارتقا میدهد.
الگوی دوم، هوش مصنوعی را به عنوان مکمل و تسهیلکننده فرآیند شناخت برای دانشآموز به کار میگیرد. چین در سند استراتژیک آموزشی خود برای سال ۲۰۲۶، صراحتا هدفگذاری خود را بر پایه یادگیری شخصیسازیشده استوار کرده است. در این چارچوب، سیستمهای هوشمند با تحلیل متغیرهای رفتاری و شناختی دانشآموز، مسیرهای یادگیری و تمرینها را متناسب با سطح و توان فردی تنظیم میکنند؛ رویکردی که در صورت تحقق، گامی در جهت توازنبخشی به کیفیت آموزش در میان دهکهای گوناگون اجتماعی خواهد بود.
در سومین مدل، هوش مصنوعی از یک ابزار کمکی خارج شده و به یکی از ارکان اصلی برنامه درسی تبدیل میشود. تجربه شانگهای نماد بارز این رویکرد است. در این نمونه، هوش مصنوعی از پایههای چهارم و هفتم با حداقل ۳۰ ساعت آموزش سالانه در قالب دروس بومی نهادینه شده و همزمان بیش از ۶ هزار معلم برای آمادهسازی محتوا و افزون بر ۱۵هزار معلم برای تدریس مستقیم این حوزه آموزش دیدهاند. امارات متحده عربی نیز با تدوین چارچوب ملی سواد AI، الگوی جامع آموزشی را از سطح پیشدبستانی تا پایاندوره متوسطه (K-۱۲) اجرا کرده تا نیروی کار آینده را با منطق حکمرانی الگوریتمی متناسب سازد.
چهارمین و شاید تعیینکنندهترین الگو از نگاه اقتصاد سیاسی آموزش، بهکارگیری هوش مصنوعی در سطح حکمرانی و سیاستگذاری کلان است. در این مدل، فناوری برای تحلیل کلاندادههای آموزشی به منظور بهینهسازی تخصیص بودجه، پیشبینی نرخ ترکتحصیل، پایش عملکرد مدارس و تصمیمگیریهای زیرساختی استفاده میشود. این الگو، مدرسه را از یک نهاد سنتی و هزینهبر، به یک سیستم دادهمحور و شفاف ارتقا میدهد که بازدهی هزینهکرد دولتی را به حداکثر میرساند.
جایگاه هوش مصنوعی در نظام آموزشی کشور کجاست؟
ایران نیز در برنامهریزیهای کلان خود ناگزیر از مواجهه با این تحول زیرساختی بوده است. بر اساس طرحهای اعلامی از سوی متولیان ارتباطات و آموزش در قالب برنامه «ایران دیجیتال»، هدفگذاری آموزش مفاهیم و مهارتهای هوش مصنوعی به ۴میلیون دانشآموز و توانمندسازی ۲۰۰هزار معلم مطرح شده است. این ارقام در نگاه نخست، سهم قابلتوجهی از بدنه آموزشی کشور را هدف قرار دادهاند.
اما مساله اصلی در آموزش ایران، در ابهام ساختاری الگوی اتخاذشده نهفته است. آیا ایران تنها الگوی آشنایی عمومی دانشآموزان با ابزارها (سواد اولیه) را دنبال میکند یا قصد دارد هوش مصنوعی را در ارزیابی، شخصیسازی فرآیند یادگیری و حکمرانی دادهمحور مدارس ادغام کند؟
تکیه بر گزارشهای ثانویه و اقدامات پراکنده، بدون تدوین یک چارچوب ملی و شفاف برای سواد هوش مصنوعی، این بیم را تقویت میکند که ورود فناوری به مدارس بهجای ارتقای کیفیت آموزشی و بهینهسازی منابع، به یک پوشش شکلی محدود بماند.
مجید علیعسگری، استاد بازنشسته دانشگاه خوارزمی در رشته مطالعات برنامه درسی، در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» نگاهی کاملا منتقدانه به این برنامهها دارد. از نظر او، تقلیل بحران به «نبود دسترسی به نرمافزار» یا «برگزاری دورههای آنلاین موبایلی»، نادیده گرفتن شکاف زیرساختی عمیقتر در نظام آموزشی کشور است.
ردگمکنی با ویترین هوش مصنوعی
علیعسگری با اشاره به چالشهای بنیادین آموزش در کشور گفت: «مشکل اصلی ما در حال حاضر هوش مصنوعی، کامپیوتر یا تکنولوژی آموزشی نیست. ما اصلا زیرساختهای اولیه را در آموزش نداریم. فرقی نمیکند که درباره آموزش و پرورش، آموزش عالی یا هر نوع آموزش دیگری صحبت کنیم. حتی آموزشهای فنی و حرفهای نیز در بدترین وضعیت قرار دارد.»
او در تشریح دیدگاه خود در این مورد چنین گفت: «در حال حاضر مدارس ما بودجه یا هزینههای لازم برای خرید موارد اولیه را ندارند و در سیستمی که آموزش و پرورش در آن رایگان است، از والدین و دانشآموزان شهریه دریافت میکنیم. این بحثهای مربوط به هوش مصنوعی میتواند یک نمایش یا به نوعی رد گم کردن باشد.»
وی با نقد ادعای توانمندسازی سریع معلمان از طریق دورههای مجازی افزود: «ما از ابتدا باید زیرساختهای لازم را فراهم کنیم. این آموزشهایی هم که درباره آموزش معلم و دانشآموز مطرح میشود، به قول معروف، فقط در حرف وجود دارد و در عمل اتفاقی نمیافتد. معلمی که شرایط اقتصادی زندگیاش به گونهای است که اکنون باید سه شیفت کار کند، چگونه میتواند در دورههای آموزشی شرکت کند و آموزش ببیند؟»
وقتی که آموزش به فراموشی سپرده میشود
علیعسگری در ادامه به شکاف موجود میان سطح آموزش مجازی در کشور و برخی کشورهای پیشرو در این زمینه اشاره کرد و گفت: «ما سالها از دنیای مجازی آموزش فاصله داشتهایم و به این زودی هم این فاصله پر نمیشود. برای این کار باید زیرساختهای لازم را فراهم کنیم و به آموزش، به آموزش و پرورش به صورت جدی بها بدهیم. یعنی آموزش را در راس کارهای خود قرار دهیم.»
او همچنین با تاکید بر تحمیل جنگ بر شرایط کنونی اظهار کرد: «ما امروزه گرفتار چند جنگ هستیم که هزینههایی را برای ما ایجاد میکند و اینها در اولویتهای ما قرار دارند، نه آموزش. متاسفانه آموزش که زیربنای همه جامعه و در واقع زیربنای همه فعالیتهای جامعه است، به فراموشی سپرده شده است.»
این استاد بازنشسته دانشگاه در جمعبندی این بخش از بحث خود گفت: «به قول معروف، چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. ما باید به آموزشهای ابتدایی، رفتارها، سواد اجتماعی و مهارتهای زندگی کودکان بیشتر بپردازیم. آموزش باید یک تغییر اساسی یا تحول بنیادی داشته باشد.»
آیا الگوی آموزش مجازی تکرار میشود؟
تجربه شتابزده آموزش غیرحضوری در دوران همهگیری کرونا، پرولوگی از نحوه مواجهه نظام آموزشی با ابزارهای دیجیتال بود. به گفته کارشناسان، دورانی که تحمیل ناگهانی تکنولوژی در غیاب زیرساخت، به افت شدید کیفیت یادگیری انجامید و با پایان بحران، بازگشت به آموزش حضوری، احتمالا ضروری ارزیابی شد. آیا این الگوی شتابزده، امروز نیز در شکلگیری شیوهنامههای هوش مصنوعی قابل ردگیری است؟
این استاد دانشگاه با بازخوانی تجربه کرونا و مقایسه الگوی ایرانی با روندهای جهانی تصریح کرد: «در دوران کرونا به اجبار به سمت آموزش غیرحضوری رفتیم و به محض تمام شدن آن، همهچیز را جمع کردیم. اما در زمان بحران، مدارس را غیرحضوری میکنیم و دوباره به این نتیجه برمیگردیم که آموزش باید حضوری باشد. درحالیکه خود تصمیمگیران میدانند که آموزش و پرورشی که بخواهد بهصورت مجازی برگزار شود، کیفیت لازم را ندارد و نخواهد داشت.»
علیعسگری همچنین افزود: «بههرحال، ما ۵۰سال از انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشتهایم، حتی صد سال از شکلگیری سیستم نوین آموزشی در کشور ما میگذرد و هیچگونه تغییر و تحولی در نظام آموزشی خود نداشتهایم. سنگاپور، چین، مالزی و بسیاری از کشورهای دیگر چه تغییراتی ایجاد کردهاند. من از فنلاند، سوئد، نروژ و کشورهای اسکاندیناوی نام نمیبرم؛ کشورهایی که در مقاطعی همسطح ما و حتی پایینتر از ما بودند. در واقع باید پرسید این کشورها چگونه تغییر کردند و با آموزش و سرمایهگذاری در آموزش چه کردند. اما در کشور ما دغدغه اصلی وزیر، پرداخت حقوق و دستمزد معلمان است، نه اینکه آموزش با چه امکاناتی ارائه شود.»
وی در پایان با تاکید بر لزوم بازنگری در اولویتهای کلان نظام آموزشی خاطرنشان کرد: «ما اصل را رها کردهایم و به فرع میپردازیم. راهی که در آموزش و پرورش پیش گرفتهایم به نتیجه نمیرسد، مگر آنکه از نو درباره آموزشی که مطرح میشود فکر کنیم. وقتی محیط مدرسه متشنج است و فرد دچار اضطراب است، یادگیری صورت نمیگیرد. درباره معلمان نیز همین حرف صادق است.»
شاید بتوان در پایان به این گزاره تکیه کرد. آنچه در کشور ما صرفا بهعنوان ابزار شناخته میشود، در برخی کشورهای پیشرو بهعنوان روش بکار گرفته میشود. نظامهای آموزشی موفقی مانند کرهجنوبی و سنگاپور با سرمایهگذاری بر آینده، طراحی ساختار آموزشی خود را با اولویت دنبال کردهاند.