سراب ثروت کاغذی در ترازنامه اقتصاد جهان
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد؛ ترازنامه مالی جهان این روزها با اقتصاد واقعی آن همخوانی ندارد و بازگرداندن این تعادل از دسترفته ممکن است با پیامدها و دردهای اقتصادی زیادی همراه باشد. اقتصاد جهانی واقعا چقدر ثروت دارد؟ پاسخ رایج به این سوال، رقمی در حدود ۱۲۰ تریلیون دلار است. این عدد در واقع همان تولید ناخالص داخلی جهان است که تمام کالاها و خدمات تولید شده در سال گذشته را در بر میگیرد و به نوعی میتوان آن را درآمد سالانه سیاره زمین دانست.
اما اگر بخواهید بدانید میلیاردرهای جهان چقدر ثروتمند هستند، قطعا به سراغ درآمد سالانه آنها نمیروید. آنها به دلیل داشتن حقوقهای دهرقمی میلیاردر نامیده نمیشوند، بلکه داراییهایشان از عمارتهای مجلل گرفته تا سهام شرکتها معیار اصلی سنجش ثروت آنهاست.
به نوشته اکونومیست، یافتن معیاری مشابه برای سنجش ثروت در اقتصاد جهانی کار چندان سادهای نیست. دادههای موجود در این زمینه پراکنده و ناقص هستند و از سوی دیگر هر دارایی مالی مانند سپرده، وام، اوراق قرضه یا سهام در واقع بدهی یک نهاد دیگر اعم از بانک، شخص، دولت یا شرکت است. در مقیاس جهانی، این داراییها و بدهیها یکدیگر را خنثی میکنند و آنچه در نهایت باقی میماند داراییهای واقعی است. املاک، معادن، ماشینآلات، زیرساختها و مالکیت معنوی از این دست هستند. این گنجینهها وقتی با نیروی کار ترکیب میشوند، کالاها و خدماتی را تولید میکنند که پایه و اساس استانداردهای زندگی در جهان را شکل میدهند.
موسسه جهانی مکینزی از سال ۲۰۲۱ در تلاش است تا تمام داراییها و بدهیهای ترازنامه جهانی را اعم از واقعی و غیرواقعی ردیابی کند. بر اساس جدیدترین برآورد این اندیشکده، ثروت جهان در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۶۰۰ تریلیون دلار رسیده که معادل ۵.۱ برابر درآمد سالانه آن است.
این رقم کلان نسبت به سال گذشته تغییر چندانی نکرده است، اما این ثبات ظاهری اتفاقات مهم دیگری را در ترازنامه جهانی پنهان میکند. ثروت خانوارها با ۴۰ تریلیون دلار افزایش به ۵۷۰ تریلیون دلار رسیده است. با این حال، بخش بسیار ناچیزی از این رشد به دلیل انباشت داراییهای واقعی بوده که میتواند جهان را به طور واقعی ثروتمندتر کند. بیشتر این رشد ناشی از افزایش قیمت داراییهای موجود فراتر از نرخ تورم است که مکینزی از آن با عنوان ثروت کاغذی یاد میکند.
در این میان، ارزش سهام شرکتهای آمریکایی اکنون به بیش از ۳.۷ برابر تولید ناخالص داخلی سالانه این کشور رسیده است. برای درک بهتر بزرگی این عدد باید یادآوری کرد که ارزش این سهام در دوران حباب داتکام در سال ۱۹۹۹ میلادی کمتر از دو برابر تولید ناخالص داخلی آمریکا بود. با این وجود، این سهام به خودی خود هیچ چیزی به ثروت واقعی جهانی اضافه نمیکنند. آنها شاید برای خانوارها یک دارایی سودآور محسوب شوند، اما همزمان بدهی شرکتها نیز به شمار میآیند.
مکینزی استدلال میکند که ترازنامه مالی جهان اکنون با اقتصاد پایه آن در تضاد و ناهماهنگی است. این تعادل از دسترفته میتواند از طریق رشد سریعتر تولید ناخالص داخلی یا افزایش تورم بازگردد، اما دو سناریوی دیگر نیز در این زمینه محتمل است. در سناریوی اول، قیمت داراییها ممکن است بالا بماند، زیرا تمایل افراد بیشتر به پسانداز است تا خرج کردن و این موضوع در نهایت به نرخ بهره پایین، ارزشگذاریهای غیرواقعی و رشد اقتصادی ضعیف منجر میشود. در سناریوی دوم، سقوط قیمت سهام میتواند تمام این ثروت کاغذی را از بین ببرد. سهام شرکتها چه صعود کنند و چه سقوط، در سطح جهانی همیشه برآیندی صفر دارند، اما وقتی قیمت سهام دچار ریزش سنگین میشود نه مردمی که صاحب آنها هستند و نه شرکتهایی که آنها را منتشر کردهاند از این وضعیت خوشحال نخواهند شد.