سرنوشت ماگا پس از ترامپ چه میشود؟
جنبش بدون وارث
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد؛ حسین موسوی- حوالی ظهر ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹، دونالد جی. ترامپ، که در آن زمان ۸۲ ساله است، به احتمال زیاد برای آخرین بار به عنوان رئیس جمهور کاخ سفید را ترک خواهد کرد. ترامپ که دو دوره غیر متوالی و گیج کننده را پشت سر گذاشته، طبق قانون اساسی از شرکت دوباره در انتخابات منع شده است. او به هر نحوی از قدرت کناره گیری خواهد کرد. به نوشته مجله نیوزویک، اما حتی اگر یک جمهوری خواه جانشین او شود، یک پارادوکس از خود به جا خواهد گذاشت. رئیس جمهوری که حزب خود را کاملاً مطیع اراده خود کرده بود، در طول دو دوره ریاست جمهوری خود عملاً هیچ تلاشی برای ایجاد هیچ ساختار و تشکیلاتی برای بقای خود نکرد.
اکنون، با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای که از بسیاری جهات آغاز پایان دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ خواهد بود، او هم حزب جمهوریخواه را بزرگتر از همیشه کرده است و هم آن را کمتر از همیشه تعریف شده جلوه داده است.
از نظر عملیاتی، حتی مشخص نیست که ماگا - بدون ترامپ - فراتر از احساسات چه شکلی خواهد بود. این جنبش زیرساختهای بسیار کمی مستقل از فید اجتماعی حقیقی ترامپ دارد. این جنبش یک طبقه اهداکننده دارد که عمدتاً از اهداکنندگان بزرگی مانند میریام ادلسون تشکیل شده است که شخصاً به او وفادار هستند. ماگا هرگز نهادینه نشد؛ در حالی که ائتلاف رونالد ریگان اندیشکدهها، خطوط قضایی و دستگاه رسانهای را ساخت که پس از او دوام آورد. اما ترامپ ثابت کرد که نهادینهسازی ممکن است دیگر در عصری که صدایتان از بلندترین بلندگوی دنیا شنیده می شود،، یعنی شبکه های اجتماعی، ضروری نباشد و سیاستها و رویهها چیزی هستند که باید پس از شب انتخابات تدوین شوند.
مایک مادرید، استراتژیست سیاسی کهنهکار، به نیوزویک گفت: «نیروی متحدکننده دونالد ترامپ بود. اما اگر دونالد ترامپ صحنه را ترک کند، آن [نیروی متحدکننده] از هم میپاشد، [این وضعیت] از بین میرود.» مت کلینک، استراتژیست جمهوریخواه و رئیس کمپینهای کلینک، به نیوزویک گفت که با این فرض که ماگا نهادینه نشده است، مخالف است.
کلینک گفت: «این [حزب] زیرساختهای واقعی را پیرامون گروههایی مانند «موسسه سیاست اول آمریکا» و «موسسه مشارکت محافظهکاران» ایجاد کرده است، در حالی که از یک اکوسیستم رسانهای محافظهکار عظیم شامل «فاکس نیوز»، «نیوزمکس»، «اوایان»، پادکستها، خبرنامهها و پلتفرمهای اجتماعی نیز بهرهمند شده است. او افزود که ترامپ همچنین دیوان عالی کشور را به گونهای تغییر داده است که برای یک نسل طنینانداز خواهد شد. «سوال بیپاسخ این نیست که آیا «ماگا» نهادهایی دارد یا خیر؛ بلکه این است که آیا ترامپ میتواند پیوند شخصی خود با رأیدهندگان را به آن نهادها و به جانشین منتقل کند یا خیر.»
همانطور که الکس روهنده از دالاس گزارش داد، در ماه آوریل، نشست سالانه کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران به طور قابل توجهی در مورد مسائل مربوط به جانشینی بیتفاوت بود. برای سالهای متمادی، بزرگترین خبر از CPAC برنده نظرسنجی غیررسمی آنها برای نامزد ریاست جمهوری جمهوریخواهان بود، و حامیان نامزدهای رقیب به طور خاص برای تأثیرگذاری بر نتایج حضور مییافتند. ترامپ هر سال در دوره جو بایدن برنده میشد. امسال، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، برنده شد و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در جایگاه دوم قرار گرفت، اما بحث کمی پس از آن صورت گرفت.
روهنده به من یادآوری کرد که در عوض، فوریت موجود در سالن کنفرانس امسال به شدت بر انتخابات میاندورهای و دفاع از ترامپ در برابر استیضاح سوم احتمالی در صورت پیروزی دموکراتها در مجلس نمایندگان متمرکز بود. برندون فلوز، یکی از آشوبگران محکوم شده در ۶ ژانویه که با لباس مأمور ICE در این مراسم حضور داشت، این موضوع را با عباراتی پوچگرایانه بیان کرد و به Slate گفت که در درازمدت واقعاً اهمیت چندانی ندارد: «در نهایت، ناگزیر، این کشور و جهان در حال سقوط هستند. ترامپ به کند کردن آن و حفظ آمریکا کمک میکند.»
برای یک کنفرانس سیاسی که ظاهراً بر آینده متمرکز بود، «فلوز» حال و هوای بسیاری از رأیدهندگان محافظهکار را به تصویر کشید. او ادعا می¬کرد که ترامپ چهرهای است که خورشید را محو میکند. برای برخی در ماگا، او به معنای واقعی کلمه یک قدیس است. چگونه یک حزب میتواند بدون نظر یا جهتگیری مردی که به¬طور منحصر به فردی آن را رهبری میکند، به آنچه در آینده میآید فکر کند؟
کلینک گفت: «هیچ فردی نمیتواند بدون تأیید ترامپ، ائتلاف ترامپ را «به ارث» ببرد، زیرا این جنبش «به شدت شخصی و مبتنی بر عملکرد» است. رهبر بعدی جمهوریخواهان باید غریزه پوپولیستی، شایستگی نهادی، تسلط فرهنگی و اعتبار ترامپ را با رأیدهندگان طبقه کارگر ترکیب کند، که این وظیفه بسیار دشوارتر از پیروزی صرف در انتخابات مقدماتی برای دریافت کمکهای مالی یا انتخابات مقدماتی برای اخبار کابلی است.»
این همان مخمصهای است که حزب جمهوریخواهِ مستقر، تا جایی که هر یک از احزاب سیاسی ما دیگر تشکیلات کارآمدی ندارند، خود را در آن میبیند و این چیزی شبیه به تصویری آینهای از مخمصهای است که دموکراتها پس از اتمام دو دوره ریاست جمهوریِ شخصیتِ مسیحگونه خود، در آن گرفتار شدند.
کیش شخصیت
هم دونالد ترامپ و هم باراک اوباما از طریق مسیرهای کاملاً فردی و بدون حمایت دستگاه حزب خود به اولین دوره ریاست جمهوری خود رسیدند. سپس هر دو به چهرههای مسلط و منحصر به فرد آن احزاب و نه محصول آنها، تبدیل شدند. سپس هر دو، طی هشت سال ریاست جمهوری، در ایجاد نهادهایی که بتوانند پس از دوره تصدی خودشان دوام بیاورند، شکست خوردند.
البته، مکانیسمهای این شکستها نمیتوانستند متفاوتتر از این باشند. شکست اوباما ناشی از بیتوجهی بود. اوباما که ارتش مردمی خود را از اهداکنندگان کوچک، داوطلبان و رأیدهندگان برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ خود ساخته بود، متوجه شد که این هواداران به او وفادارتر از کمیته ملی دموکراتها هستند که در آن زمان تقریباً اعلام کرده بود که از هیلاری کلینتون به عنوان رهبر بعدی حزب حمایت میکند. حتی پس از پیروزی و جذب زیرساختهای کمیته ملی دموکراتها، استراتژی، جمعآوری کمکهای مالی و سازماندهی از طریق اوباما و کادر مشاوران سیاسی او انجام میشد.
اوباما در اوایل دوره اول ریاست جمهوری خود تلاش کرد تا آن سیستم را نهادینه کند: تشکل غیرانتفاعی «سازماندهی برای آمریکا» که به شدت با کمیته ملی دموکراتها متحد بود. این تشکل در حمایت از دستور کار اوباما موفق شد. اما در انتخاب دیگر دموکراتها به سمتهای مختلف موفق نبود.
در اتفاقی که احتمالاً در آن زمان باید زنگ خطر بیشتری را به صدا در میآورد، با حضور اوباما در کاخ سفید، دموکراتها ۱۲ کرسی سنا، ۶۴ کرسی مجلس نمایندگان، ۹۴۸ کرسی مجلس قانونگذاری ایالتی و ۱۳ کرسی فرمانداری را از دست دادند. چگونه رأیدهندگانی که با اکثریت قاطع، دو بار همزمان یک رئیسجمهور دموکرات را انتخاب کردند، میتوانند این همه قدرت را به جمهوریخواهان واگذار کنند؟
برای رهبران حزب، دستاوردهای مداوم جمهوریخواهان در دوران اوباما را میتوان به صورت جزئی تر خلاصه کرد. دو پیروزی اوباما بر اساس ائتلاف جدیدی از رأیدهندگان جوان و اقلیتها بنا نهاده شد که برخلاف مخاطبان مسن فاکس نیوز، حزب را به آینده منتقل میکردند. ناگفته نماند که آن خیالپردازی نه یک بار، بلکه دو بار فرو ریخت. ابتدا در سال ۲۰۱۶ که دموکراتها را از رئیس جمهور شدن ترامپ شوکه کرد، و سپس در سال ۲۰۲۴، زمانی که ترامپ موفق شد با اضافه کردن برخی از همان جوانان ناراضی و رأیدهندگان اقلیت که دموکراتها آنها را سرنوشت خود میدانستند، ائتلاف برنده خود را گسترش دهد.
اما اکنون ترامپ نیز مرتکب خطای استراتژیک مشابهی میشود. اگر خطای اوباما بیتوجهی به حزب ملی بود، خطای ترامپ این است که او چنان آن را به طور کامل در اختیار خود گرفته است و چنان حزب جمهوریخواه را با پاکسازی مخالفان، پاداش دادن به وفاداران و تبدیل کمیته آن به امتداد عملیات شخصی خود، کاملاً در مدار خود قرار داده است که سازمانی که قرار بود در همه جا به نمایندگی از جمهوریخواهان کار کند، به جای آن، برای هوسهای مردی که نامش در برگه رأی دیگری نخواهد بود، تغییر کاربری داده است./