آغاز عصر مدرن سنگآهن؟
دنیای اقتصاد - مسیح میرجعفری : بازار جهانی سنگآهن در دو دهه گذشته، یکی از پرنوسانترین دورههای تاریخ خود را پشت سر گذاشته است. رشد شتابان اقتصاد چین، قیمت این ماده اولیه را به رکوردهای تاریخی رساند و سودهای بیسابقهای به شرکتهای بزرگ معدنی رسانده است. اما سرمایهگذاری گسترده برای افزایش تولید، بهتدریج به مازاد عرضه منجر شده و قیمتها را بهشدت کاهش داده است. در این میان، شرکتهای کوچکتر از بازار خارج شدند و قدرت تولیدکنندگان بزرگ استرالیا و برزیل افزایش یافته است. اکنون، بازار با مجموعهای از تحولات تازه روبهروست. چین میکوشد با تجمیع خریدهای خود و گسترش استفاده از یوآن، نفوذ بیشتری بر قیمتگذاری سنگآهن به دست آورد. از سوی دیگر، کاهش عیار ذخایر قدیمی، افزایش هزینه استخراج و ورود پروژه عظیم سیماندو در گینه، چشمانداز عرضه جهانی را تغییر داده است. همزمان، بحران بخش مسکن چین و افت سودآوری فولادسازان، تقاضا را تحت فشار قرار دادهاند. حاصل این تحولات، بازاری است که در آن رقابت بر سر قیمت، کیفیت و کنترل زنجیره تامین، بهاندازه میزان تولید اهمیت یافته است.

از قراردادهای محرمانه تا بازار نقدی
تا پیش از دهه ۲۰۰۰، قیمت جهانی سنگآهن عمدتا از طریق مذاکرات سالانه میان شرکتهای معدنی برزیلی و استرالیایی و فولادسازان ژاپنی تعیین میشد. این مذاکرات محرمانه، مبنای قراردادهای یکساله تجارت جهانی بود و قیمت حاصل از آن بهعنوان قیمت مرجع شناخته میشد. اما رشد سریع صنعت فولاد چین، بهتدریج کارآیی این نظام را زیر سوال برد. در اوایل دهه ۲۰۰۰، افزایش تقاضای چین به حدی رسید که خریداران این کشور برای تامین مواد اولیه ناچار بودند فراتر از قراردادهای سنتی به دنبال محمولههای جدید بگردند. هند در این دوره به تامینکنندهای انعطافپذیر تبدیل شد. صادرات سنگآهن هند از ۴۲میلیون تن در سال ۲۰۰۳ به ۱۲۰میلیون تن در سال ۲۰۰۹ رسید؛ هرچند پس از برخورد دولت هند با فساد، این روند بهشدت معکوس شد.
در همین زمان، شرکت برزیلی واله و دو غول استرالیایی، ریوتینتو و بیاچپی، جایگاه خود را در بازار تقویت کردند. رشد اقتصادی چین که از ۱۰ درصد فراتر رفته بود، تقاضا برای فلزات و مواد معدنی را افزایش داد و شرکتهای بزرگ را به گسترش ظرفیت تولید سوق داد. در مذاکرات قیمت مرجع سال ۲۰۰۵، قیمت سنگآهن ۷۱.۵درصد افزایش یافت و به ۲۸.۱۱ دلار در هر تن رسید. چین بهسرعت جای ژاپن را بهعنوان بازیگر تعیینکننده بازار گرفت. تولید فولاد این کشور در سال ۲۰۰۵ برای نخستینبار از ۳۰۰میلیون تن عبور کرد و رونق ساختوساز و بازار مسکن، نیاز به مواد اولیه را افزایش داد. با وجود این، قیمت قراردادی همچنان کمتر از ۴۰ دلار بود و واردکنندگان چینی گاه برای تامین محمولهها تا سه برابر قیمت مرجع هزینه میکردند. شکاف میان قیمت قراردادی و قیمت واقعی بازار، نشانهای از پایان تدریجی نظم سنتی بود.
بحران مالی و تغییر قواعد قیمتگذاری
بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸، بازار کالاها را با شوکی بزرگ مواجه کرد. تلاش بیاچپی برای تصاحب ریو تینتو، معاملهای با ارزش اولیه ۱۴۰میلیارد دلار، پس از سقوط قیمتها متوقف شد. بااینحال، چین برخلاف بسیاری از اقتصادهای بزرگ، با گسترش سرمایهگذاری زیرساختی به تقاضای سنگآهن ادامه داد. پکن بسته محرک مالی ۶۰۰میلیارد دلاری را برای مقابله با بحران اعلام کرد. سرمایهگذاری در ساختمان، جاده و راهآهن به حدود نیمی از اقتصاد ۷ تریلیون دلاری چین رسید و واردات سنگآهن، زغالسنگ ککشو و فلزات صنعتی افزایش یافت. فولادسازان چینی بهتدریج قراردادهای مبتنی بر قیمت مرجع را کنار گذاشتند و خرید در بازار نقدی را ترجیح دادند؛ بازاری که سریعتر به تغییرات عرضه و تقاضا واکنش نشان میداد.
در نتیجه، قیمتگذاری سنگآهن از قراردادهای سالانه به سمت شاخصهای روزانه حرکت کرد. موسساتی مانند پلتس، شاخصهای خود را از دورههای ماهانه به هفتگی و سپس روزانه تغییر دادند. مبنای قیمتگذاری نیز از سنگآهن با عیار ۶۳ درصد به ۶۲ درصد آهن منتقل شد. همزمان، قیمتگذاری بر اساس تحویل در مقصد گسترش یافت؛ تغییری که با وارد کردن هزینه حملونقل در قیمت نهایی، به تولیدکنندگان استرالیایی به دلیل فاصله کمتر تا چین مزیت میداد. در نوامبر ۲۰۰۹، قیمت سنگآهن برای نخستینبار از ۱۰۰ دلار در هر تن عبور کرد و در سال ۲۰۱۱، همزمان با رونق ساختوساز چین، به ۱۹۱.۹۰ دلار رسید. این جهش، قدرت بازار نقدی را تثبیت کرد و پایان نظام قدیمی قیمت مرجع سالانه را رقم زد.
سودهای تاریخی و رقابت برای افزایش تولید
افزایش قیمتها سودهای استثنایی برای شرکتهای بزرگ معدنی به همراه داشت. بیاچپی ۲۴میلیارد دلار، واله ۲۳میلیارد دلار و ریوتینتو ۱۵میلیارد دلار سود کسب کردند. سنگآهن به مهمترین منبع درآمد این شرکتها تبدیل شد و ضعف عملکرد سایر بخشهای فعالیتشان را جبران کرد. شرکتها با اتکا به سودهای بالا،میلیاردها دلار در توسعه معادن سرمایهگذاری کردند. بیاچپی و ریوتینتو ظرفیت تولید خود را در منطقه پیلبارا در استرالیا افزایش دادند و واله نیز پروژه عظیم کاراجاس در برزیل را توسعه داد. فورتسکیو، دیگر تولیدکننده استرالیایی، در مدتی کوتاه به بازیگری بزرگ تبدیل شد و برای دستیابی به ظرفیت سالانه ۱۵۵میلیون تن برنامهریزی کرد. شرکتهای دیگری نیز در برزیل و کانادا وارد رقابت شدند.
بااینحال، این سرمایهگذاریها یک تناقض اساسی ایجاد کردند. پروژههایی که برای پاسخ به کمبود عرضه در دوره رونق تصویب شده بودند، با تاخیر وارد مدار تولید میشدند؛ درست زمانی که رشد تقاضای چین در حال کند شدن بود. در نتیجه، افزایش ظرفیت بهتدریج از رشد مصرف پیشی گرفت و زمینه سقوط قیمتها را فراهم کرد. از سال ۲۰۱۴، قیمت سنگآهن بهشدت کاهش یافت. تولیدکنندگان پرهزینه در اروپا، کانادا و دیگر مناطق با زیانهای سنگین مواجه شدند و برخی معادن تعطیل شدند. در مقابل، سه تولیدکننده بزرگ با کاهش هزینه تولید به حدود ۲۰ دلار در هر تن، موقعیت خود را تقویت کردند. این شرکتها حتی در دوره افت قیمت، تولید را افزایش دادند تا سهم بیشتری از بازار به دست آورند. قیمت سنگآهن سرانجام به حدود ۳۷ دلار در هر تن رسید؛ کاهشی نزدیک به ۸۰ درصد نسبت به اوج پنج سال قبل. در همین دوره، تولیدکنندگان برزیلی و استرالیایی بیش از ۸۰ درصد تجارت دریابرد سنگآهن را در اختیار گرفتند. خروج رقبای کوچک، تمرکز بازار را افزایش داد و انتقادها درباره شکلگیری انحصار چندجانبه را تشدید کرد.
نوسان قیمت و اهمیت فزاینده کیفیت
پس از سقوط قیمتها، بازار در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ با کمک محرکهای اقتصادی چین احیا شد. واردات سنگآهن این کشور در سال ۲۰۱۷ برای نخستینبار از یکمیلیارد تن عبور کرد و قیمت تا پایان سال به حدود ۸۰ دلار رسید. با این حال، نگرانی درباره مازاد عرضه همچنان پابرجا بود. در این دوره، کیفیت سنگآهن اهمیت بیشتری یافت. سیاستهای چین برای مقابله با آلودگی هوا، کارخانههای فولادسازی را به استفاده از مواد اولیه با عیار بالاتر سوق داد. سنگآهن ۶۵ درصدی برزیل با قیمت بالاتری معامله شد، درحالیکه محصولات کمعیار ۵۸ درصدی با تخفیفهای قابلتوجه روبهرو شدند. به این ترتیب، تفاوت عیار به عاملی مهم در تعیین سودآوری تولیدکنندگان تبدیل شد. همزمان، بازار مشتقه نیز به منبع تازهای از نوسان تبدیل شد. بورس کالای دالیان چین قراردادهای آتی سنگآهن را توسعه داد و ورود سرمایهگذاران خرد به معاملات، گاه تغییرات شدیدی در قیمتها ایجاد کرد. در مارس ۲۰۱۶، قیمت سنگآهن تنها در یک روز ۱۹.۵ درصد افزایش یافت؛ جهشی که بیش از آنکه با تغییرات بنیادین عرضه و تقاضا توضیح داده شود، ناشی از هجوم سرمایهگذاران به بازار آتی بود.

هزینههای انسانی و زیستمحیطی معدنکاری
رونق سنگآهن تنها سود و سرمایهگذاری به همراه نداشت. در سال ۲۰۱۵، فروریختن سد باطله معدن سامارکو در برزیل، متعلق به سرمایهگذاری مشترک واله و بیاچپی، ۱۹ کشته و صدها بیخانمان برجای گذاشت. سه سال بعد، در ژانویه ۲۰۱۹، سد باطله معدن کورگو دو فیژائو متعلق به واله در نزدیکی برومادینیو فروریخت. حدود ۱۲میلیون مترمکعب باطله معدنی منطقه را دربر گرفت و ۲۷۰ نفر جان باختند. پس از این حادثه، واله تعطیلی سدهای باطله بالادستی خود را در دستور کار قرار داد و توقف فعالیت برخی معادن، حدود ۹۰میلیون تن از ظرفیت سالانه تولید را از بازار خارج کرد. قیمت سنگآهن که پیش از حادثه حدود ۷۵ دلار بود، تا ژوئیه از ۱۲۰ دلار عبور کرد. این رویدادها نشان دادند که اختلال در عرضه میتواند حتی در بازاری با ظرفیت تولید بالا، قیمتها را بهسرعت افزایش دهد. هزینههای اجتماعی معدنکاری نیز در استرالیا برجسته شد. در سال ۲۰۲۰، ریوتینتو پناهگاههای صخرهای جوکان گورج را برای توسعه معدن تخریب کرد؛ محوطههایی که شواهدی از حدود ۴۶ هزار سال سکونت انسان داشتند و صاحبان بومی سرزمین با تخریب آنها مخالف بودند. واکنشهای عمومی به برکناری مدیرعامل و چند مدیر ارشد شرکت انجامید و اهمیت حقوق جوامع بومی و حفاظت از میراث فرهنگی را در تصمیمگیریهای معدنی افزایش داد.
کرونا و رکوردشکنی دوباره قیمتها
همهگیری کرونا برخلاف بسیاری از کالاها، به افت پایدار بازار سنگآهن منجر نشد. چین بار دیگر به سرمایهگذاری زیرساختی روی آورد و کارخانههای فولاد این کشور در سال ۲۰۲۰ برای نخستینبار بیش از یکمیلیارد تن فولاد تولید کردند. واردات سنگآهن نیز به رکورد ۱.۱۷میلیارد تن رسید. در دسامبر همان سال، قیمت سنگآهن به حدود ۱۶۴.۴۰ دلار در هر تن افزایش یافت و در سال ۲۰۲۱، با ترکیب محرکهای اقتصادی چین و اختلال عرضه برزیل، رکورد تازهای ثبت کرد. قیمت سنگآهن با عیار ۶۲ درصد به حدود ۲۳۷.۶۰ دلار رسید و نوع ۶۵ درصدی برزیل حتی ۲۶۷.۸۰دلار معامله شد. اما این رونق نیز دوام نیاورد. محدودیت تولید فولاد در چین و بحران بازار مسکن، بهویژه مشکلات بدهی شرکت اورگراند، تقاضا را تحت فشار گذاشت. قیمت تا نوامبر ۲۰۲۱ به حدود ۸۷.۳ دلار سقوط کرد؛ یعنی بیش از ۶۰ درصد پایینتر از رکورد ماه مه. این افت، بار دیگر وابستگی بازار جهانی سنگآهن به وضعیت صنعت فولاد چین را آشکار کرد.
چین در پی تغییر موازنه قدرت
چین با وجود آنکه بزرگترین خریدار سنگآهن جهان است، برای سالها در تعیین قیمت این ماده اولیه نقش محدودی داشت. شاخصهای بینالمللی و قدرت تولیدکنندگان بزرگ، چارچوب قیمتگذاری را شکل میدادند. پکن برای تغییر این وضعیت، در سال ۲۰۲۲ گروه منابع معدنی چین را با سرمایه اولیه ۲۰میلیارد یوآن تاسیس کرد. این نهاد مامور شد خرید سنگآهن را برای کارخانههای بزرگ فولاد چین تجمیع کند؛ خریدهایی که میتوانست بیش از ۴۰ درصد واردات کشور را دربر بگیرد. هدف این بود که خریداران چینی بهجای مذاکره جداگانه با شرکتهای معدنی، با صدایی واحد وارد معامله شوند و قدرت چانهزنی بیشتری به دست آورند. این اقدام، رقابت بر سر سنگآهن را از سطح عرضه و تقاضا فراتر برد و مساله تعیین قیمت و ارز مورد استفاده در معاملات را به کانون اختلافات تبدیل کرد.
این تغییر در سال ۲۰۲۵ آشکارتر شد؛ زمانی که گروه منابع معدنی چین خرید محمولههای جدید بیاچپی را در پی اختلاف بر سر شرایط قیمتگذاری متوقف کرد. پس از ماهها کشمکش، خریدها در آوریل ۲۰۲۶ از سر گرفته شد. در توافق جدید، قیمت یکی از محصولات اصلی پیلبارا بر اساس ترکیبی از شاخصها تعیین شد که شاخص بندری چین، مبتنی بر یوآن، حدود یکچهارم وزن آن را تشکیل میداد. این تحول نشان داد که چین صرفا به دنبال خرید ارزانتر نیست؛ بلکه میخواهد در تعیین شاخصهای مرجع و شکلدهی به سازوکار قیمتگذاری نیز نقش بیشتری داشته باشد.
سیماندو و محدودیتهای تازه عرضه
در سوی دیگر بازار، پروژه سیماندو در گینه میتواند توازن عرضه جهانی را تغییر دهد. این ذخیره عظیم پس از دههها اختلاف حقوقی، اتهامهای فساد و مشکلات سیاسی، سرانجام به مرحله بهرهبرداری رسید. پروژهای با ارزش حدود ۲۳میلیارد دلار که شامل راهآهنی حدود ۶۰۰ کیلومتری و بندر آبعمیق است، در صورت رسیدن به ظرفیت کامل میتواند سالانه ۱۲۰میلیون تن سنگآهن با عیار بیش از ۶۵ درصد تولید کند. نخستین محموله سیماندو در ژانویه ۲۰۲۶ به چین رسید. ورود این حجم از سنگآهن باکیفیت میتواند قدرت چانهزنی خریداران را افزایش دهد و جایگاه استرالیا را در تامین عرضه حاشیهای بازار تضعیف کند. بااینحال، افزایش ظرفیت در بازاری که با ضعف تقاضا روبهروست، ممکن است فشار نزولی بر قیمتها را تشدید کند.
از سوی دیگر، ذخایر قدیمی در حال فرسایشاند. استخراج طولانیمدت از بهترین معادن پیلبارا، عیار محصولات متعارف استرالیا را به حدود ۶۱ درصد نزدیک کرده و میزان سیلیس و آلومینا را افزایش داده است. به همین دلیل، در سال ۲۰۲۵ شاخصهای اختصاصی سنگآهن ۶۱ درصدی معرفی شدند تا قیمتها با کیفیت واقعی محمولههای بازار تطبیق بیشتری پیدا کنند. برآورد موسسه وود مکنزی نشان میدهد شش تولیدکننده بزرگ از سال ۲۰۱۶ تاکنون ۱۱.۱میلیارد تن از ذخایر خود را استخراج کردهاند، اما فقط سه شرکت توانستهاند ذخایر جدیدی به اندازه میزان استخراجشده جایگزین کنند. در برخی معادن، هزینه استخراج افزایش یافته و حاشیه نقدی تولیدکنندگان به حدود ۵۰ تا ۶۰ دلار در هر تن رسیده است. سرمایهگذاریهای آینده در پیلبارا و کاراجاس نیز بیش از آنکه برای افزایش تولید باشند، با هدف حفظ سطح کنونی عرضه انجام میشوند.
بازار در انتظار تعادل تازه
در اکتبر ۲۰۲۶، قیمت سنگآهن بار دیگر به زیر ۱۰۰ دلار رسید. در پایان سپتامبر، بنا بر دادههای موسسه مایاستیل، تنها حدود ۷ درصد از فولادسازان چین سودآور بودند. زیانها برخی کارخانهها را به توقف موقت کورهها واداشت و تولید آهن مذاب به پایینترین سطح ۶ماهه رسید. این وضعیت، تناقض اصلی بازار سنگآهن را نشان میدهد. از یک سو، کاهش عیار ذخایر، افزایش هزینه استخراج و دشواری جایگزینی منابع مصرفشده، هزینه تولید را در بلندمدت بالا میبرد. از سوی دیگر، بحران مسکن چین، ضعف سودآوری فولادسازان و ورود ظرفیت جدید سیماندو، تقاضا و قیمت را تحت فشار نگه میدارند. بنابراین، پایاندوره وفور سنگآهن الزاما به معنای آغاز فوری دوره افزایش قیمت نیست. آینده بازار به تعادل میان ظرفیتهای جدید و محدودیتهای منابع، وضعیت صنعت فولاد چین و رقابت بر سر سازوکار قیمتگذاری بستگی دارد. در این بازار، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی سنگآهن بیشتری تولید میکند؛ مساله این است که چه کسی میتواند با هزینه کمتر تولید کند، به کدام بازار دسترسی داشته باشد و در نهایت، قیمت را تعیین کند.