ستایش احیاگر کمانچه
دنیای اقتصاد : نشست «شب مکتب کمانچه استاد علی اصغر بهاری» و بزرگداشت مازیار کربلایی سازگر مکتب استاد بهاری در خانه هنرمندان برگزار شد. علی دهباشی، روزنامهنگار، نویسنده و سردبیر مجله بخارا در این نشست به معرفی این دو چهره و اهمیت فعالیت این استادان پرداخت.
علیاصغر بهاری، از استادان برجسته موسیقی ایرانی و نوازنده کمانچه بود. او در دهه۱۳۶۰ با فرامرز پایور، شهرام ناظری، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی و سیدمحمد موسوی در گروه «استاد موسیقی ایران»، همکاری داشت. بهاری از موسیقیدانانی بود که به تنهایی ساز کمانچه را پس از ۳۰سال خاموشی احیا کرد؛ آنچنانکه گویی هیچ خللی در کار این ساز وارد نشده بود. او با پرورش موسیقیدانان و کمانچهنوازانی توانمند تداوم کمانچه و جایگاه این ساز در موسیقی ایران را برای همیشه تضمین و تثبیت کرد. استاد بهاری میراثی را که از خوشنوازخان و اسماعیل خان و میرزا علیخان بهاری گرفته بود به شاگردانی سپرد که خود بدل به استادانی بیبدیل در کمانچه و موسیقی ایرانی شدند.
در این مراسم آریا طبیبزاده، نوازنده کمانچه و پژوهشگر گفت: استاد علیاصغر بهاری به تنهایی عمر خود را صرف کرد تا ساز کمانچه را که در دهه۳۰ در حال فراموشی بود، احیا کند. او با نواختن، ضبط، اجرا و مهمتر از همه، تعلیم هنرجویان، حیات و دوام این ساز را تضمین کرد.
او افزود: آخرین دوره درخشش کمانچه، اوایل دهه۳۰ بود. پس از آن، کمانچه به تدریج کنار رفت. اگرچه این ساز در موسیقی نواحی ایران تداوم داشت، اما در موسیقی دستگاهی، صحنه را به ساز ویولن واگذار کرده بود. حدود ۳۰ سال، یک خلأ ایجاد شد؛ در این دوران، موسیقی ما تحولات شگرفی را تجربه کرد؛ اما کمانچه نبود که در این مسیر تحول، هویت خود را حفظ کند.
طبیبزاده افزود: نیاز آن دوره، فردی بود که کمانچه قاجار را به خوبی بشناسد، سنت آن را فراگرفته باشد و بتواند آن را به روند جدید موسیقی مرتبط کند وگرنه صرف تقلید از شیوه اسماعیلزاده فایدهای نداشت و مخاطب آن دوره ارتباطی با آن برقرار نمیکرد.
این پژوهشگر بیان کرد: استاد بهاری پرورشیافته در مهمترین مکتب کمانچهنوازی قاجار بود. پدربزرگ او، میرزا علیخان شاگرد اسماعیلخان کمانچهکش و او نیز شاگرد خوشنوازخان بود. استاد بهاری نزد پدربزرگ و داییهایشان کمانچه را آموخته بود و شناخت کاملی از ساز قاجار داشت. بعد هم نزد رضاخان محجوبی شاگردی کرد. در نتیجه، وقتی استاد بهاری از دهه ۳۰ فعالیتش را آغاز کرد، گویی کسی آمده بود که آن ۳۰ سال خلأ را با مهارت کامل پر کند. او بر سازش مسلط بود و آن خلأ را به بهترین شکل پُر کرد.
او گفت: با وجود این در حوزه کمانچهسازی، این اتفاق به آن صورت نیفتاد. برخی معتقدند ما در آن دوران، سازگری در تراز محمد کرمخان نداشتیم اگرچه بزرگانی همچون امیرعطایی و دیگران زحمات بسیاری برای حفظ کمانچه کشیدند و کارشان بسیار مهم بود اما در سازهای آن دوره، تاثیرات جدی از ویولن وارد شده بود. نیاز داشتیم کسی کمانچه را به صورت سنتی بسازد که برای نوازندگی اصیل قابل استفاده باشد. کسی که سلیقهاش صدای ساز استاد بهاری است، باید سازی داشته باشد که همان صدا را بدهد، نه صدای ویولن را.
طبیبزاده افزود: این اتفاق در اواخر دهه۶۰ افتاد؛ مازیار کربلایی در منزل استاد بهاری اصول کمانچهسازی را از بهترین کسی که میتوانست آن را آموزش دهد، فراگرفت؛ کسی که کمانچه قاجار را تمام و کمال میشناخت. کربلایی نیز با نبوغ، ذوق و پشتکارش و با بررسی کمانچههای مختلف در سراسر ایران، به یک شیوه در کمانچهسازی رسید. باید به طور ویژه از زحمات استاد مازیار کربلایی تنها یادگار استاد بهاری در سازگری کمانچه تقدیر کنیم، او در چهار دهه گذشته زحمات بسیاری کشید، آموختههای خود را از استاد بهاری به خوبی در نظر و عمل به کار بست و کمانچههایی به شیوه سنتی ساخت.
مهدی آذرسینا نویسنده، آهنگساز، ردیف دان، نوازنده کمانچه نیز گفت: حدود ۷۰سال گذشته، موسیقی، با وجود آنکه آثار قابل قبول و قابل توجهی هم اجرا میشد؛ اما در حداقل خود قرار داشت و در یک سراشیبی به سوی موسیقیهای سبک و عامیانه پیش میرفت. خطر این بود که لطمهای جبرانناپذیر به موسیقی اصیل و دستگاهی ایران وارد شود.
او گفت: در آن زمان، کمانچه که از سازهای اصیل موسیقی ایران است، تقریبا در دست کسی نبود البته گاهی نشان داده میشد اما مطرح نبود و جای آن را بیشتر ویولن و نوازندگان این ساز در رادیو و تلویزیون و در راس تمام اهالی موسیقی گرفته بودند. در این زمانه، استاد بهاری، نغمه دلانگیز، پرمحتوا و دلنشین سازش را در موسیقی ایران ارائه کرد. در این دوره باید از تلاشهای هنرمندان برجسته موسیقی؛ نورعلی برومند و داریوش صفوت قدردانی کنیم که این دو نفر استاد بهاری را به دانشگاه آوردند و کار را شروع کردند.
آذرسینا افزود: در یادداشتها و کتابهایم با موضوع کمانچه و آثار استاد بهاری، به نکتهای درباره «آرشه جادوگرانه استاد بهاری» که بسیار سهل و ممتنع است، اشاره کردم؛ استفاده از تکیهها که شکل بسیار خاصی دارد و به شکل آن روال عادی که استاد صبا در کتاب ویولن خود آورده نیست البته شیوه نواختن استاد صبا بسیار باارزش است؛ اما نحوه استفاده از تکیهها و بهخصوص نحوه استفاده از زینتها و تزیینهایی که باید در درس تمام نوازندهها باشد، در کار استاد بهاری به صورت تعیینکننده است.
این نویسنده و آهنگساز گفت استاد بهاری از این جهت یکی از آن نوازندههای بزرگ و استثنایی ماست که به حدی سازش، زلال، پاک و نجیب است که کمترین خللی به ذهن شنونده نمیآورد و برای شنیدن تمام کسانی که موسیقی اصیل دستگاهی ایران را دوست دارند، سالم است.
علی اکبر شکارچی، نوازنده کمانچه، آهنگساز و مدرس موسیقی ایرانی و موسیقی لری نیز در این مراسم گفت: هنر به واسطه هنرمند شکل میگیرد و هنرمند هم اگر با جامعه و مردم ارتباط نداشته باشد، خود به خود چیزی شکل نخواهد گرفت. مازیار کربلایی در خانوادهای بزرگ شد که با ارتباط داشتن با استاد بهاری، هم صدای ساز استاد را میشنید و هم خود ساز را میدید. این شوق و زیبایی که در خود این ساز هست، باعث میشود که در ذهن، نیرویی بهوجود بیاید که عین آن را خلق کنید.
او گفت: در دوران کودکی صدای کمانچه نوازندگان محلی آنقدر روی من تاثیر گذاشته بود که این صدا مرا بیقرار کرد و با ابزارهای ساده همچون قوطی روغننباتی، سیم تلفن راهآهن و موی اسب محلی، کمانچه بسیار ابتدایی ساختم، به نظرم صدای کمانچه نیز کربلایی را بیقرار کرد و خوش به حالش که او را به جایی رساند که امشب بهخاطر این ذوق، خلاقیت و اینکه آن اندیشه به عیان به یک جسم مادی بدل شده است، به او تبریک میگوییم و برای کربلایی آرزوی سلامتی داریم. امیدوارم همچنان خلاق و باذوق بماند.
مازیار کربلایی، سازگر مکتب استاد بهاری نیز در این نشست گفت: در چهل سال گذشته که زندگی حرفهای داشتم این برنامه برایم مثل خانه عمهام (خانه استاد بهاری) است. وقتی جوانها به کارگاهم میآیند، مناسبات آن روزها را تعریف میکنم. دوست داشتم شبی بود که میتوانستیم برگردیم به آن خانه تا آن فضا را ببینند؛ اینکه در هفته استاد برجسته موسیقی؛ علی اکبر شکارچی، مهدی آذرسینا، شهرام ناظری، زندهیاد نادر گلچین و زندهیاد آقای قوامی مهمان ما بودند.
او افزود: تصور کنید وقتی این شخصیتهای برجسته فرهنگی به خانه استاد بهاری میآمدند و من بهعنوان یک نوجوان میخواستم آیندهام را انتخاب کنم، چه سرمایهای در اختیار داشتم و چه کسانی الگوی من بودند، با در نظر داشتن محدودیتها، مشکلات و اوضاع اجتماعی، مجموعه اینها باعث شد که امشب بتوانم این خاطرات را بگویم.سازی که من میسازم، مسیری بود که گویی با عشق خودم انتخاب کردم؛ اما گویا همه عوامل کمک میکرد تا من در همین مسیر بروم.