ماجرای حضورش در سینما شنیدنی است. با دستی شکسته همراه دوستش و مادر دوستش در فروشگاهی درحال گشت و گذار بوده که محمدرضا شریفی‌نیا و آزیتا حاجیان او را می‌بینند و به او پیشنهاد می‌دهند بازیگر شود. قول و قراری می‌گذارند و او را معرفی می‌کنند به مرتضی شایسته؛ تهیه‌کننده سینما که آن روزها در تدارک تولید فیلم سینمایی « روز واقعه» به کارگردانی شهرام اسدی بود. برای اولین بار می‌نشیند روی صندلی گریم و عبدالله اسکندری چهره‌اش را گریم هم می‌کند و تست صدا هم می‌دهد؛ اما از نقش کوتاهش خوشش نمی‌آید و قید بازی را می‌زند. همین باعث آغاز یک مسیر حرفه‌ای می‌شود. همان ایام تصادف شدیدی می‌کند و حتی گویا چند دقیقه‌ای هم جدی جدی می‌میرد؛ اما دوباره زنده می‌شود. بعد از آن اتفاق و گذراندن دوران نقاهت دو بار دیگر این شانس را پیدا می‌کند که وارد عرصه بازیگری شود؛ اما هر بار به دلیلی نمی‌پذیرد. آن دو فیلمی که حاضر نشد در آنها بازی کند؛ یکی «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی بود و دیگری «بودن یا نبودن» ساخته کیانوش عیاری. سومین فرصتش اما بدل به یک اتفاق مهم در زندگی‌اش می‌شود. روزی سامان مقدم دستیار مسعود کیمیایی با او تماس می‌گیرد و پیشنهاد می‌کند که در «سلطان» نقش مریم را بازی کند. بعد از آن همه چیز به سرعت می‌گذرد و حالا که ۲۴ سال از آن روزها گذشته کارنامه‌اش پر است از نقش‌هایی که در این سال‌ها بازی کرده و خیلی از آنها به‌خاطره جمعی مردم بدل شده است.

 

این مطلب برایم مفید است
32 نفر این پست را پسندیده اند