استفاده از تنگه هرمز به عنوان اهرم چه ریسکهایی دارد؟/ خالقی: باید از جایگاه جغرافیایی خود بهره ببریم/ تصمیمگیری اشتباه اهرم تنگه هرمز را تبدیل به تعهد و بار میکند
رقابت بر سر کریدورهای تجاری و انرژی در سالهای اخیر وارد مرحله تازهای شده است. از توسعه کریدور میانی چین–اروپا و طرحهای انتقال انرژی از کشورهای عربی به اروپا گرفته تا تلاش برخی دولتهای منطقه برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، همگی از تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی و اقتصادی حکایت دارند. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح است که جایگاه راهبردی ایران در معادلات ترانزیتی منطقه چگونه دستخوش تغییر خواهد شد و آیا مزیتهای ژئوپلیتیکی کشور، بهویژه موقعیت آن در تنگه هرمز و کریدورهای شمال–جنوب، همچنان میتواند به یک اهرم اقتصادی و سیاسی تبدیل شود؟
این پرسشها در حالی اهمیت بیشتری یافته که آسیبپذیری برخی مسیرهای زمینی و ریلی ایران، از جمله خطآهن ایران–ترکمنستان، بار دیگر موضوع امنیت کریدورهای تجاری را به کانون توجه آورده است. همزمان، گسترش همکاریهای چین و روسیه با ایران نیز این بحث را پیش کشیده که آیا تهران میتواند با اتکا به این شرکا، جایگاه ترانزیتی خود را حفظ و تقویت کند یا آنکه در نظم جدید کریدورهای منطقهای ناگزیر به بازتعریف راهبرد سیاست خارجی و اقتصادی خود است.
امیرحسین خالقی، اقتصاددان، در گفتوگو با اقتصادنیوز با تأکید بر اینکه جهان در حال حرکت به سمت «ریسکزدایی» و کاهش وابستگی به گلوگاههای راهبردی است، معتقد است مزیت جغرافیایی ایران زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل میشود که کشور بتواند به «مرکز اتصالات» منطقه بدل شود.
میخوای مثل حرفه ایها طلا رو معامله کنی؟؟ بیا رایگان بهت آموزش میدیم
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز را در ادامه میخوانید.
****
آقای خالقی! با توجه به اینکه کشورهای مختلف در حال توسعه کریدورهای جایگزین برای تجارت و انتقال انرژی هستند؛ از کریدور میانی چین–اروپا گرفته تا مسیرهای انتقال انرژی از کشورهای عربی به اروپا و همچنین تلاش برخی کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، این تحولات چه تأثیری بر جایگاه ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایران خواهد داشت؟ آیا در صورت شکلگیری این مسیرها، اهمیت راهبردی تنگه هرمز و اهرم ژئوپلیتیکی ایران تضعیف میشود یا همچنان مزیتهای ایران پابرجاست؟
اتفاقی که رخ میدهد این است که وقتی شما از سلاحی استفاده میکنید، طبیعی است که دیگران به دنبال ساختن سپر حفاظتی بروند تا از آسیبهای احتمالی مصون بمانند. بحث تنگه هرمز به عنوان یک مصداق جغرافیایی، ذیل راهبردی میگنجد که از مدتی پیش تحت عنوان «ریسکزدایی» (De-risking) آغاز شده است. این مفهوم به معنای کاهش وابستگی انحصاری به یک منبع خاص است؛ این منبع میتواند سیستم مالی، منابع انرژی، خاکهای کمیاب و یا حتی جغرافیاهایی مانند تنگه هرمز باشد. کشورها تلاش میکنند این وابستگی را به حداقل برسانند و مسیرهای جایگزینی برای آن بیابند.
اگر این واقعیت را بپذیریم که در دنیای جدید، قدرت را باید از منظر «در محور بودن» و قرار گرفتن در «مرکز اتصالات» بررسی کرد، این موضوع اهمیت دوچندانی مییابد. بنابراین، تلاشی که از مدتها پیش آغاز شده بود - مانند خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز - در میانمدت و بلندمدت در نقاط دیگر نیز تکرار خواهد شد.
آنها سعی میکنند کارایی این اسلحه را کاهش دهند. این به معنای آن نیست که اهمیت تنگهای که قرنها محل تردد و تجارت بوده ناگهان به صفر برسد، اما به عنوان «تنها منبعی» که میتواند اختلال جدی ایجاد کرده و دیگران را تحت فشار قرار دهد، حتماً تضعیف خواهد شد. این روندی که از قبل شروع شده بود، احتمالاً با شدت بیشتری ادامه خواهد یافت و این بدان معناست که طرف ایرانی باید به شکلی متفاوت با این ماجرا روبهرو شود.
تنگه در حال تبدیل شدن به یک «تعهد و بار» است
*تخریب خط راهآهن آققلا این نگرانی را ایجاد کرده که مسیرهای زمینی و ریلی تجارت خارجی ایران نیز میتوانند در شرایط بحران آسیبپذیر باشند. با توجه به این تجربه، مهمترین تهدیدهای پیش روی کریدورهای تجاری ایران چیست و کشور برای حفظ نقش ترانزیتی خود و جلوگیری از محدود شدن مسیرهای تنفس تجاری چه اقداماتی باید در دستور کار قرار دهد؟
کریدورها، اعم از ریلی، زمینی یا هر نوع دیگر، در واقع تجلی سیاست و اقتصاد در پهنه جغرافیا هستند. اگر در نظر داشته باشیم که به تدریج از مفهوم سنتی جهانیسازی عبور کرده و به دنیایی «بلوکبندی شده» وارد میشویم، کشورها به جای فعالیت در یک عرصه یکپارچه جهانی، به سمت بلوکهای ژئوپولیتیک متفاوت حرکت میکنند. در این چهارچوب، مبادلات زیرساختی، مالی و حتی پردازش دادهها در قالب این بلوکها تعریف میشود. این قاعده بازی برای دهههای آینده قرن بیست و یکم است و گریزی از آن نیست. به عقیده بنده، کاری که ایران میتواند انجام دهد این است که بداند این مسئله صرفاً با رویکردهای نظامی حل نخواهد شد.
ما به جای اینکه بخواهیم انحصار یک کریدور یا مزیت جغرافیایی و مالی را با ابزارهای نظامی و قهری حفظ کنیم، باید آن را به یک «مسیر ترجیح داده شده» تبدیل کنیم و از این طریق اعمال قدرت نماییم. قدرت یک کشور در قرن بیست و یکم از «مرکزیت» آن نشأت میگیرد. ما باید با توجه به جغرافیای ممتاز کشور در مسیرهای شمال-جنوب و غیره، از شکاف بین قدرتها استفاده کرده و نقش محوری خود را تثبیت کنیم. مشکلی که در حال حاضر وجود دارد این است که تکلیف سیاسی ما مشخص نشده و تصمیم بزرگ سیاسی گرفته نشده است که میخواهیم در کدام سو بایستیم یا حتی اگر میخواهیم نگاه مستقلی داشته باشیم، هزینههای آن را بپذیریم.
به نظر میرسد مشخص نیست که اگر قصد دارید به سمت قدرتهای «هارتلندی» مانند چین و روسیه بروید، اقتضائات آن چیست؛ یا اگر مانند کشورهای جنوب خلیج فارس میخواهید به سمت بلوک غرب حرکت کنید، چه الزاماتی دارد. حتی اگر بخواهید هوشمندانه در میانه این دو قطب بازی کرده و منافع خود را حفظ کنید- با علم به اینکه ایران متحد طبیعی ندارد و در سختیها، مانند دوران جنگ، تنها مانده است- این رویکرد سوم نیازمند یک تصمیم بزرگ در عرصه سیاست خارجی است.
ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم و از جایگاه جغرافیایی خود بهره ببریم. آنچه بنده در مورد تنگه هرمز مشاهده میکنم، این است که این تنگه که زمانی یک «اهرم» محسوب میشد، اکنون در حال تبدیل شدن به یک «تعهد و بار» (Liability) است؛ یعنی چیزی که پیشتر یار بود، اکنون ممکن است بار به حساب بیاید.
ایران به دلیل موقعیت ممتاز جغرافیاییاش میتواند در مرکز باشد، اعمال نفوذ کند و مزیت جغرافیایی خود را به بهرهوری اقتصادی و امنیت ترجمه نماید. اما در حال حاضر، ماجرا در تنگه هرمز بیش از آنکه یک طرح تدبیر شده برای کسب امتیازات مشخص باشد، یک حرکت واکنشی است که با ابزارهای نظامی پیش میرود.
ناامن کردن مسیرهای دریایی مزیت پایدار برای ایران ایجاد نمیکند
بنده تصور نمیکنم که با ناامن کردن کانال عمان بتوانیم مزیت پایدار برای کشور ایجاد کنیم. خروج از این مخمصه کار سادهای نیست و میتوان در مورد ابعاد مختلف آن بحث کرد، اما این نوع برخورد که گویی میتوانیم با تکیه بر جغرافیای خدادادی، مسیری چنددهه را در چند ماه طی کنیم، ناشی از نوعی «احساسگرایی» است که در شرایط جنگی تقویت میشود. نقطه شروع، تعیین تکلیف در سیاست خارجی است. استفاده از مزیت جغرافیایی امروزه نیازمند یک نگاه همکاریجویانه است، اما علیرغم سادگی در گفتار، هنوز مشخص نیست ایران به کدام سمت حرکت میکند.
ایران با کشورهایی که دشمن مشترک دارند، مانند روسیه و چین، همکاری میکند؛ اما ترجمه مزیتهای جغرافیایی به اقتصاد، نیازمند شرکایی است که بتوان آنها را «دوست» تلقی کرد. در اقتصاد سیاسی بینالملل، مفهوم «آفشورینگ» (Off-shoring) جای خود را به «فرند-شورینگ» (Friend-shoring) داده است؛ یعنی شما کریدورها و همکاریهای اقتصادی خود را با کسانی پیش میبرید که دوست شما محسوب میشوند. انتخاب این دوستان یک تصمیم سیاسی است که باید بر اساس جغرافیا، ایدئولوژی و منافع ملی اتخاذ شود.
*در شرایطی که رقابت بر سر کریدورهای منطقهای شدت گرفته و ایران نیز با محدودیتهای ناشی از تحریم و تنشهای ژئوپلیتیکی مواجه است، همکاری با چین و روسیه تا چه اندازه میتواند به حفظ یا تقویت موقعیت ترانزیتی ایران کمک کند؟ این دو کشور تا چه حد حاضرند منافع خود را با حفظ جایگاه ایران در شبکه کریدورهای منطقهای گره بزنند و ایران برای بهرهبرداری از این ظرفیتها چه راهبردی باید اتخاذ کند؟
اخیراً مقالهای در نشریه «فارن افرز» (Foreign Affairs) چاپ شد که به همین موضوع تحت عنوان «هارتلند در مقابل رینلند» (Heartland vs. Rimland) میپردازد. این مقاله به یک مفهوم قدیمی در ژئوپولیتیک اشاره دارد که بحث تقابل قدرتهای ارضی (بری) و قدرتهای دریایی (بحری) را مطرح میکند؛ الگویی که در طول تاریخ از رایش آلمان و ناپلئون تا روسیه شوروی تکرار شده است.
همکاری فعلی میان ایران، کره شمالی، چین و روسیه، یک همکاری ایدئولوژیک نیست
نکته اصلی در پیوند با صحبت شما این است که همکاری فعلی میان ایران، کره شمالی، چین و روسیه، یک همکاری ایدئولوژیک نیست. این کشورها بیش از آنکه اشتراکات ساختاری داشته باشند، دارای «دشمن مشترک» هستند و مایلند نظم لیبرال فعلی را به چالش بکشند. مهمترین بازیگر در این میان چین است که به دلیل حجم اقتصادش، قدرت بیشتری را اعمال میکند.
با این حال، این قدرتهای هارتلندی که توسط متحدین غرب احاطه شدهاند، نمیخواهند یا نمیتوانند بیش از حد مشخصی برای دیگر کشورها هزینه بپردازند. برای مثال در مورد مادورو، ما دیدیم که آنها به یک واکنش سیاسی و محکومیت اکتفا کردند. در مورد ایران نیز حمایتهایی وجود داشته است، اما این قدرتها اساساً سعی میکنند «خود را خاکی نکنند» و بر اساس منافع ملی خود عمل نمایند. یعنی قرار نیست شما با یک حمایت تمامقد در همه عرصهها روبهرو باشید؛ حمایت وجود دارد، اما آنها در وهله اول از دید منافع ملی خود به ماجرا مینگرند.
کشوری در موقعیت ایران باید بتواند از این رقابت در شطرنج جهانی استفاده کند. دشمنی صرف با یک طرف - چه غرب باشد و چه روسیه و چین - باعث میشود منافع ملی ما تأمین نشود و مجبور شویم استقلال خود را به حراج بگذاریم. کانسپتی که به کمک ما میآید، «ایجاد توازن» است تا اینکه بخواهیم همه چیز کشور را در اختیار یک طرف قرار دهیم. وقتی شما با یک سمت در حالت تخاصم ایدئولوژیک و تهدید موجودیتی قرار میگیرید، طبیعتاً حفظ استقلال و دنبال کردن منافع ملی محقق نخواهد شد.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.