انگیزه پاکستان برای میانجیگری به روایت سرکنسول پیشین ایران در لاهور/ اسلامآباد نمیخواهد تنش ایران و آمریکا به جنوب آسیا کشیده شود/ چین علاقهمند است مذاکرات به نتیجه برسد
محمدحسین بنیاسدی، سرکنسول پیشین ایران در لاهور با تشریح دلایل ورود فعال اسلامآباد به میانجیگری میان تهران و واشنگتن میگوید پاکستان در این روند نه بهعنوان نایب چین یا عربستان، بلکه برای حفظ امنیت خود، جلوگیری از سرایت تنش به جنوب آسیا و صیانت از روابط دیرینهاش با ایران وارد عمل شده است.
این دیپلمات پیشین ایران در پاکستان با اشاره به بندهای پیمان دفاعی پاکستان و عربستان تأکید میکند هرگونه درگیری نظامی میان تهران و ریاض، اسلامآباد را ناچار به اقدام میکند؛ وضعیتی که بهشدت برخلاف منافع پاکستان است.
به گفته بنیاسدی، کشوری که سالها با برچسب «حامی تروریسم» مواجه بوده، اکنون تلاش میکند با ایفای نقش میانجی، چهره منطقهای و جهانی خود را ترمیم کند. او همچنین با اشاره به رفتار پکن یادآور میشود که چین اگرچه از تهران حمایتهای لفظی و سیاسی داشته، اما بعید است در سطحی فراتر وارد تنش با آمریکا شود. بنیاسدی نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا را وابسته به تیم مذاکرهکننده میداند، اما نسبت به نقش تسهیلگر پاکستان خوشبین است.
در ادامه متن کامل گفت و گو با محمد حسین بنیاسدی، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی ایران در پاکستان مطالعه میکنید.
ایران برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد
*** اساساً چرا پاکستان تا این حد فعالانه وارد فرآیند میانجیگری بین ایران و آمریکا شد؟
ایران بهطور کلی برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد و هر تحولی را که در ایران رخ میدهد با شدت و جدیت پیگیری میکند. دلایل متعددی هم برای این موضوع وجود دارد. نخست اینکه پاکستان از نظر فرهنگی و تاریخی با ما مشکلی نداشته و از مشترکات فراوان فرهنگی، تاریخی و مذهبی برخوردار است. برای مثال، حدود ده تا پانزده میلیون نفر از جمعیت دویستوچهل میلیونی پاکستان را شیعیان تشکیل میدهند و این جمعیت بهعنوان یک نیروی واقعی در پاکستان، تحت هر دولت-چه نظامی و چه غیرنظامی-قابل نادیدهگرفتن نیست.
حتی اهل سنت پاکستان نیز نحله فکری بریلوی دارند؛ برای مثال شهباز شریف و خاندان شریف از محبان اهلبیت هستند. البته گروههایی از دیوبندیها و برخی وهابیون هم که مخالف ایراناند وجود دارند، اما اهل سنت بریلوی همدرد بوده و درواقع با ایران خصومتی ندارند. بنابراین هر دولتی که در پاکستان بر سر کار بیاید، نمیتواند عناصر و ظرفیتهایی را که ایران دارد، نادیده بگیرد.
پاکستان حدود هزار کیلومتر-اگر دقیق بگویم نهصد و سی کیلومتر-مرز مشترک با ایران دارد. این مرزهای مشترک از سمت ایران از زمان استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷ امن بوده و این موضوع فرصتی به پاکستان میداده است تا نیروهایش را در سایر مرزها مانند مرز هند متمرکز کند. لذا پاکستان با هرگونه تغییر مرز، تنش یا آشوب در ایران مخالف است، چون منافع ملی خودش را در معرض تهدید میبیند. تنش به نفع پاکستان نیست. اینکه پاکستان تلاش میکند به هر شکلی جلوی شکلگیری خصومت گستردهتر را بگیرد، کاملاً طبیعی است.
اسلام آباد نمیخواهد به خاطر عربستان وارد تقابل نظامی مستقیم با ایران شود
پاکستان روابط بسیار نزدیکی با کشورهای حاشیه خلیج فارس بهویژه عربستان سعودی دارد و حتی بین این دو کشور پیمان دفاعی مشترک نیز برقرار است. نیروی کار متخصص و ساده پاکستانی در عربستان مشغول به کار است و این مسئله هر سال کمک قابلتوجهی به اقتصاد پاکستان میکند. پاکستان سوخت و انرژیاش را نیز از کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میکند.
طبق یکی از بندهای پیمان مشترک دفاعی میان پاکستان و عربستان، حمله به خاک عربستان، به معنای حمله به پاکستان است. هرچند پاکستان از کمکهای مالی و معنوی این کشور برخوردار میشود اما به هیچ وجه نمیخواهد ایران و عربستان وارد تقابل نظامی شوند؛ زیرا در آن صورت ناچار خواهد شد عملیاتی انجام دهد و چنین شرایطی به نفعش نیست.
روابط پاکستان با چین نیز بسیار خوب است. این دو کشور رابطهای استراتژیک دارند؛ رابطهای که هم نظامیان و هم دولتهای غیرنظامی آن را پذیرفته و حفظ کردهاند. یعنی هر دولتی که در پاکستان سر کار میآید، این رابطه استراتژیک با چین را ادامه میدهد. درباره هند نیز، از سال ۱۹۴۷ که پاکستان از هند جدا شد، چند جنگ مستقیم و بزرگ و چند درگیری منطقهای میان دو کشور رخ داده و روابطشان همچنان تیره است؛ حتی سال گذشته هم یک درگیری داشتند. با افغانستان نیز متأسفانه روابطشان تنشآمیز شده که اکنون کنترل آن بیشتر در دست ارتش پاکستان است.
بنابراین در میان کشورهای همسایه، تنها رابطه پاکستان با ایران باقی مانده که البته استعداد تنشآلودهشدن را دارد. پاکستان به هیچ وجه نمیخواهد روابطش با ایران تنشآمیز شود. به همین دلیل، پاکستان میخواهد از تمام امکانات و فرصتهایش بهره بگیرد تا بین آمریکا و ایران مذاکرهای صورت گیرد و این وضعیت به یک توافق ختم شود؛ توافقی که نگذارد آشوب و درگیری به پاکستان و جنوب آسیا کشیده شود و در همان حوزه خلیج فارس نیز مهار شود.
یک نکته دیگر هم بگویم: میانجیگری برای پاکستان استفاده دیگری هم دارد. به هر حال این نقش برای پاکستان یک هویت به همراه میآورد؛ کشوری که مدام به آن برچسب «حامی تروریست» زده میشود، تلاش میکند با میانجیگری چهره بهتری از خود در منطقه و جهان ارائه دهد. علاوه بر اینکه نمیخواهد تنش گستردهتری در جنوب آسیا یا خلیج فارس ایجاد شود؛ زیرا چنین تنشی به منافع پاکستان آسیب میزند.
در سطح جهانی نیز پاکستان با ایفای نقش میانجی میتواند تصویر مثبتی بسازد؛ بهویژه اینکه ترامپ هم نسبت به نخستوزیر پاکستان و هم نسبت به ژنرال عاصم منیر نگاه مثبتی پیدا کرده و این مسئله میتواند اعتبار جهانی پاکستان را افزایش دهد. طبیعی است که چنین نقشآفرینی میتواند برای پاکستان منافع اقتصادی هم به همراه داشته باشد.
چین علاقهمند است تا مذاکرات ایران و آمریکا به نتیجه برسد
*** اشاره کردید به روابط راهبردیای که میان اسلامآباد و پکن وجود دارد. به نظر شما با توجه به این مؤلفه، آیا چین هم میتواند نقش مؤثری در مذاکرات ایران و آمریکا ایفا کند؟ یعنی میتوانیم منتظر ظهور چین و نقشآفرینی آن کشور در این زمینه باشیم؟
ببینید، چین و آمریکا خودشان یک رقابت و برنامه کلان در سطح جهان دارند. آمریکا چین را رقیب اصلی اقتصادی خود در دنیا میداند و طبیعی است که نمیخواهد اجازه دهد چین وارد نقشی شود که فعلاً آمریکا آن را در اختیار دارد و به نوعی جایگزین آن شود. چین هم برای خود و آیندهاش برنامههای کلانی دارد.
به نظر من، درست است که در این میانجیگری، چین به خاطر رابطه بسیار خوبی که با پاکستان دارد و همچنین به دلیل وابستگیاش به محصولات انرژی خلیج فارس، علاقهمند است که مذاکرات ایران و آمریکا به نتیجه برسد تا صلح و آرامش در منطقه برقرار شود. اما اینکه انتظار داشته باشیم چین به خاطر ایران وارد یک تنش عظیم با آمریکا شود، به نظر من چندان واقعبینانه نیست. چین تا جایی پیش میرود که منافعش ایجاب کند و این اقدامات در چارچوب منافع خودش باشد.
در شورای امنیت، به هر حال آن قطعنامه مربوط به بحرین را وتو کرد و حمایتهای لفظی و شفاهی هم داشته است؛ تا جایی که این حمایتها بهصورت نظامی مقابل آمریکا قرار نگیرد. اما اگر انتظار داشته باشیم چین اقدامی فراتر از این انجام دهد، بعید است.
*** پاکستان در دهه ۱۹۷۰ میلادی نقشی در عادیسازی روابط بین آمریکا و چین ایفا کرده بود. اگر ممکن است کمی در این خصوص توضیح دهید و اینکه آیا میتوان انتظار داشت کشوری که پیشتر نیز چنین نقشی داشته، اکنون هم در مذاکرات کنونی موفق باشد؟
ببینید، پاکستان از ابتدای استقلالش دشمن اصلی خود را هند میدانست؛ بنابراین همه تمرکز خود را بر هند قرار داده بود و اکنون نیز همینگونه است. حالا در این میان هند با چین هم مشکل مرزی دارد و اینجا یک نقطه اشتراک میان پاکستان و چین ایجاد شد. لذا پاکستانیها تلاش زیادی کردند که با چین رابطه برقرار کنند تا مقداری از بار دشمنی با هند را کاهش دهند.
در آن زمان، یعنی دهه ۱۹۷۰، من یادم هست که آقای هنری کسینجر به پاکستان آمد و از آنجا به چین رفت و این اقدام به وساطت پاکستانیها انجام شد. پاکستان آن دوره در بلوک غرب هم قرار داشت، عضو سنتو بود و بهنوعی توانست آمریکا را راضی کند که این دو کشور را به هم نزدیک کند.
اما این موضوع با شرایط امروز تفاوت اساسی دارد. تنشی که در دهه هفتاد بین چین و آمریکا وجود داشت، با وضعیتی که امروز میان آمریکا و ایران حاکم است، کاملاً متفاوت است. آمریکا هرگز با چین وارد رویارویی مستقیم نظامی نشده بود؛ نه محاصره دریایی انجام داده بود و نه آن جا را بمباران کرده بود.
از طرفی، چین در آن مقطع، قدرتی بود که نادیده گرفته شده بود. آمریکا به دلیل درگیری با چین کمونیست، تایوان را به رسمیت شناخته بود، اما بهتدریج به این نتیجه رسید که این رویکرد منطقی نیست و باید با چین روابط برقرار کند. لذا هر دو طرف، یعنی هم چین و هم آمریکا، نوعی انعطاف نشان دادند و پاکستان نیز تسهیلکننده این فرآیند شد. در نهایت روابطشان عادی شد و روزبهروز هم گستردهتر شد.
پاکستان از ابتدای استقلالش دشمن اصلی خود را هند میدانست؛ بنابراین همه تمرکز خود را بر هند قرار داده بود و اکنون نیز همینگونه است. حالا در این میان هند با چین هم مشکل مرزی دارد و اینجا یک نقطه اشتراک میان پاکستان و چین ایجاد شد.
پاکستان به عنوان نایب چین و عربستان عمل نمیکند
*** به نظر شما پاکستان در این روند بهصورت مستقل عمل میکند یا نایب چین و عربستان است؟ آیا اصلاً میتوان چنین عنوانی برایش به کار برد؟
ببینید، من این را بهعنوان کسی میگویم که در پاکستان زندگی کرده و نهادهای این کشور را میشناسم. پاکستان به عنوان نایب چین و عربستان عمل نمیکند. پاکستان به خاطر خودش وارد این موضوع شده؛ بخشی از آن را هم اشاره کردم. نکته مهم دیگر این است که با چین و عربستان نیز روابط بسیار خوبی دارد.
من معتقدم برخی از تحلیلگران ایرانی، پاکستانمحور نیستند و برای پاکستان اهمیت مستقلی قائل نیستند که بتواند چنین نقشی را ایفا کند. بخشی از این نگاهها هم متأثر از تبلیغات هند است که پاکستان را نادیده میگیرد. بههرحال این روزها پاکستان در صحنه حضور دارد و برای هند خوشایند نیست که پاکستان اینگونه در صدر اخبار قرار گیرد.
پاکستان بهدنبال ارتقا جایگاه خود است
بنابراین من نگاهی که پاکستان را نایب چین یا عربستان میداند، قبول ندارم. معتقدم پاکستان به خاطر منافع خودش، حیثیت خودش و به خاطر تصحیح تصور غلطی که دربارهاش بهعنوان «حامی تروریسم» وجود دارد، وارد این نقشآفرینی منطقهای و جهانی شده است. این میانجیگری را برای ارتقای جایگاه خود انجام میدهد و طبیعی است که اگر موفق شود، از یکسری منافع هم بهرهمند خواهد شد.
*** برخی از تحلیلگران در مورد این مذاکرات، بر نقش روابط شخصیای که آقای عاصم منیر با ترامپ دارد تمرکز میکنند. به نظر شما این عامل تا چه اندازه میتواند اهمیت داشته باشد و نقش ارتش پاکستان در این فرایند چیست؟
ببینید، ارتش پاکستان-بهویژه در ردههای ژنرالها و افسران ارشد-ارتشی بسیار تحصیلکرده و حرفهای است. این یک نکته مهم است. دوم اینکه برخلاف بسیاری از کشورها که ارتش جایگاه مردمی گستردهای ندارد، در پاکستان مردم ارتش را ناجی خود میدانند. به همین دلیل، هر زمان که این کشور با مشکلاتی مانند جنگ، زلزله یا سیل مواجه میشود، ارتش حسب وظیفه بلافاصله وارد عمل میشود و مردم نیز به دلیل علاقه و اعتمادی که به ارتش دارند، انتظار دارند در چنین مواقعی به یاریشان بشتابد.
در نتیجه، ارتش پاکستان از قدرت قابلتوجهی برخوردار است و به دلیل همین نفوذ مردمی، احزاب سیاسی نیز آن را یک بازیگر اصلی میدانند. در حال حاضر، به نوعی میتوان گفت پاکستان خوششانس بوده است؛ زیرا آقای شهباز شریف، برخلاف برادرش، رابطه خوبی با ارتش دارد و اکنون در میدان سیاست و دیپلماسی دوشادوش هم و در چارچوب منافع ملی حرکت میکنند.
همانطور که عرض کردم، این میانجیگری برای پاکستان منافعی دارد و ارتش نیز با همین نگاه پیش میرود. آقای عاصم منیر نیز به دلیل مدیریت درگیری اخیر با هند-که مورد تحسین قرار گرفت-از محبوبیت بالایی برخوردار است. طبیعی است که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا از طریق سفارت خود، گزارشهایی درباره توانایی و جایگاه او به واشنگتن ارائه میکنند و این موضوع میتواند در نگاه ترامپ تأثیرگذار باشد. همانطور که میدانید، او تنها فرمانده ارتشی است که در دوره آقای ترامپ به کاخ سفید دعوت شد و با او دیدار داشت. این موارد میتواند ناشی از ارزیابی مثبتی باشد که منابع اطلاعاتی آمریکا از توانمندیهای او ارائه کردهاند.
در این مقطع، پاکستان-که پس از فروپاشی شوروی تا حدی از توجه آمریکا دور مانده بود-در دوره دوم ترامپ با شرایط متفاوتی مواجه شده و هم نخستوزیر و هم فرمانده ارتشش مورد توجه ترامپ قرار گرفتهاند. هر دو نیز بدون تضاد و اختلاف، در چارچوب منافع ملی حرکت میکنند؛ از جمله حفظ رابطه خوب با ایران و تلاش برای خروج ایران از این مخمصه.
پاکستان میخواهد تنش گسترده نشود
حال که آقای منیر بهعنوان چهرهای مورد توجه ترامپ مطرح است، میتوان از این زاویه به موضوع نگاه کرد که این امر لزوماً تهدیدآمیز نیست و مثبت است. نباید تصور کنیم صرفِ مورد توجه بودن او به این معناست که قرار است اقدامی علیه ما صورت گیرد.
امشب قرار است آقای عراقچی وارد اسلامآباد شود. با توجه به این موضوع و بقیه نکاتی که درباره آنها صحبت کردیم، پیشبینی شما از اتفاقاتی که در آینده رخ میدهد چیست؟ آیا نسبت به اینکه با میانجیگری پاکستان مجدد مذاکرهای صورت بگیرد خوشبین هستید یا خیر؟
من نسبت به نقشآفرینی پاکستان در مقام میانجی خوشبین هستم و از این میانجیگری حمایت میکنم. علتش هم همان نکتهای است که خدمتتان عرض کردم: پاکستان دلش میخواهد این تنش گسترده نشود، در خلیج فارس کنترل شود و به جنوب آسیا نیز سرایت نکند. اما باید توجه داشت که پاکستان در اینجا بیشتر در پی تأمین امنیت خودش است و نهایتا تسهیلگر است، نه تأمینکننده امنیت ما. اما من شخصاً، با شناختی که از پاکستانیها دارم، از اینکه پاکستان وارد این میانجیگری شده رضایت دارم و از آن استقبال میکنم.
اما به نتیجه رسیدن مذاکرات، بستگی به سیاستهای داخلی ما و تیم مذاکرهکننده خودمان دارد. امروز هم خبرهایی بود درباره این که آقای قالیباف کنار رفته و آقای عراقچی در راس تیم مذاکرهکننده است. حالا اینکه آمریکا هم سطح هیئت خود را تغییر میدهد و فرد دیگری را وارد میکند یا نه، من نمیدانم.
در مجموع، من نسبت به خودِ میانجیگری پاکستانیها خوشبین هستم اما ادامه ماجرا بستگی به هیئت مذاکرهکننده ما، تصمیمگیریهایی که در تهران انجام میشود و میزان حمایتی که از این روند صورت میگیرد دارد. باید دید که منافع ما چطور تعریف و پیگیری میشود و در نهایت میتواند منجر به نتیجه شود یا خیر.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.