کافی‌ست در هنگام اعلام برندگان بخصوص در حوزه بازیگری چشم‌ها را ببندیم و از صدای تشویق‌ها که آمیخته به کف و انواع سوت است دریابیم که انگار جشنی با حضور طرفداران بازیگران در یک میدان شهر در حال برگزاری‌ست.

بدتر آنکه مجریان این گونه مراسم هم عمدتاً تحت تاثیر این شرایط انتخاب می‌شوند و عملاً در تعاملی تلویزیونی مجلس را به قول معروف گرمتر هم می‌کنند، شاید آنها و حتی برگزارکنندگان راهی غیر از این هم نداشته باشند چرا که غالباً علاقه‌مندان که ممکن است اهل و عیال و فرزندان را هم بهمراه داشته باشند برای دیدن اختتامیه آمده‌اند و لابد باید بهشان خوش بگذرد.

این در حالیست که دست اندرکاران سینما همواره از همین رویه شاکی‌اند و فکر می‌کنند جایی در مراسم اینچنینی ندارند. مدیران برگزاری هم معتقدند غالب سینماگران اگر بدانند جایزه ای دریافت نمی کنند به سختی پا به مراسم می گذارند و عملاً حضور در مراسم بدون دریافت جایزه را چیزی مثل سیاهی لشکری می دانند. نتیجه آنکه در خلال برگزاری مراسم پایانی با چیزی مواجهیم که ما به ازایش در دنیا کم یافت می شود. در غالب جشنهای آکادمیک کشورهای صاحب نام درحوزه سینما، احدی بی حساب و کتاب نمی تواند به مراسم راه یابد و البته دست اندرکاران سینما هم حضور در مراسم را فارغ از اینکه جایزه ای نصیبشان می شود یا نه جزو فعالیتهای حرفه ایشان می دانند. در این مسیر البته یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد و اینکه در خارج معمولاً آرای داوران تا لحظات پایانی لو نمی رود، حال آنکه در جشن‌های ما فرهنگ لو رفتن جوایز امری بدیهی ست.

اگر برگزاری جشن یا جشنواره را هم به سان نقطه عطف در روابط سینمایی بدانیم پس سینما نیازمند رویدادهای اینچنینی هم هست، در واقع گاهی این اجتماعات برای پیشبرد برخی اهداف نیاز است، حداقلش این است که در مقابل جریاناتی که برای بی ارزش جلوه دادن و بی آبرونشان دادن سینمای ایران کم نمی گذارند و از تریبونهایی مثل فلان برنامه تلویزیونی و یا روزنامه، سینما را آماج حملات خودقرار می دهند، برگزاری اجتماعات بخصوص با حضور سرمایه های اصلی و با اصالت سینما می تواند کمی معادله را بر هم زند، ضمن آنکه سینما به عنوان یک هنر مدرن نیازمند گردهمایی و هم اندیشی ست. پس مدیران همواره با یک موقعیت متناقض مواجهند، هم سینما به مراسم جشن و جشنواره نیاز دارد، و هم سینماگران صاحب نام برای حضور طبیعی در اینگونه برنامه ها تابع شرایط خاصند تا حدی که گاهی اوقات برای حضورشان شروطی مطرح می کنند.

بنظر می رسد فرهنگ حضور در جریانهای رقابتی که برگزاری مراسم پایانی بخشی از آن است توسط دست اندرکاران سینما روز به روز وضعیت بدتری پیدا می کند و مجموعاً در طول سالهای اخیر برای کلیت سینما کمتر سازنده بوده و عملاً خستگی را بر تن مدیران، برگزارکنندگان، دست اندرکاران، اهالی مطبوعات و… باقی می گذارد. این مساله پیوند عمیقی با موضوعات دیگری از قبیل ابهام در جایگاه صنف، عدم تسلط مدیران به ویژه در بخش دولتی که گاهی با عوام گرایی و گاهی با تضعیف نهادهای صنفی صورت می گیرد، نقص ساختارهای جشن ها و جشنواره ها، عدم درک درست دست اندرکاران حرفه ای از نقش اجتماعی خود، ترجیح منافع فردی به منافع جمعی که درجامعه ایرانی تقریباً نهادینه شده و مقصر اصلی آن نهادهای حاکمیتی هستند، دلسردی عمومی نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و….دارد.

پس بنظر می رسد برای حل این مشکل روبه رشد باید طرح و برنامه ای داشت، رها کردن این موضوع و یا احاله دادن آن به ساختارهای حاکمیتی کمکی به حل ماجرا نمی کند و صرفاً دایره سوءتفاهمها را بالا برده و سرمایه ها را هدر می دهد.

اگر واقعاً بخش مهمی از سینماگران نام آشنا (ظاهراً این اواخر ناشناخته ها هم صاحب شرط شده اند) برای حضور در رقابت و مراسم پایانی خواسته یا ناخواسته قواعد رایج را رعایت نمی کنند بهتر است تا مدتی این گونه مراسم برگزار نشود و یا کمتر برگزار شود و با ایجاد شاکله ای جدید فضایی متناسب با فرهنگ سینماگران طراحی شود. و البته گردهمایی هایی که برای سینما لازم است به گونه ای دیگر ترتیب داده شود. سابقه نشان داده برای برخی گردهمایی ها (خارج ازمحدوده های جشن وجشنواره) دست اندرکاران علاقه‌مندی بیشتری از خود نشان می دهند که بنظر می رسد در این گونه برنامه ها وجه جدی و قابل اعتنای سینمای ایران هم جلوه بیشتری نسبت به جشن‌ها و جشنواره های رقابتی از خود نشان می دهد.

پرواضح است که سینمای ایران با عرض و طولی که دارد احتیاج مبرمی به جریانهای رقابتی دارد، ولی چه باید کرد وقتی فرهنگ آن به درستی شکل نگرفته و شواهد حاکی از آن است که به این زودی ها هم نمی خواهد بگیرد.

این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند