دلیل ناتوانی دراین عرصه روشن است. اگرپاره‌ای ازعوامل فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی را کناربگذاریم، بیش ازهرچیزمشکلات شخصیتی و روانی و رفتاری بسیاری از رهبران و چهره‌های سیاسی و فرهنگی گروه‌های اپوزیسیون را می‌باید عامل اصلی این ناتوانی و ضعف دید. اینان عامل درماندگی، به ویژه درشرایط حاضرند.

نگاهی به سخنان و رفتار برخی از این خود رهبر پندارها تردیدی برجای نمی‌گذارد که در این چهل سال رشدی کیفی درعرصه همکاری و همگرائی در کار نبوده و اپوزیسیون علیرغم پاره‌ای تلاش‌ها درسایه رهبری و زعامت این حضرات کودکی چهل ساله مانده است.

گیرهای شخصیتیِ خود شیفتگی، خودخواهی، خودمحوری، خود رهبرپنداری و فرقه گرائی و انواع توهم‌های ریز و درشت، دورافتادگی طولانی از بستراصلی مبارزه، خلاصه کردن مبارزه درسالن‌ها، محفل‌ها، کنفرانس‌ها و اتاقک‌های رادیو تلویزیونی پرت افتاده ازصحنه واقعی و اصلی، کاررا به جائی کشانده که این عزیزان حتی آزادیخواهان داخل کشور، آزادیخواهانی که شعارسرنگونی حکومت اسلامی سر داده‌اند را نه فقط با تفرعنی ناباورانه قبول نداشته باشند بلکه در راستای تضعیف آنان نیزاقدام کنند.

 بدخیمی به حدی ست که برخی از این حضرات با ژست ریاست جمهوری‌، و البته خیلی با مزه و خنده دار، ازاینجا برای ارتش وسپاه و مردم فرمان صادر می‌کنند، و به آن‌ها دستور می‌دهند که چنین و چنان کنند، و آنان را سرزنش می‌کنند که چرا به کف خیابان‌ها نمی‌ریزند! ...و این درحالی ست که جمع‌های سی چهل نفره این عزیزان "چهل تکه "‌اند ودرهمین خارج کشورجرات، وقت و حوصله به کف خیابان آمدن را ندارند.!

 

این مطلب برایم مفید است