انگار یک چیزی کم می شود از روزم اگر آن روز مجلس جلسه علنی داشته باشد و من چند دقیقه ای گوش نداده باشم. بی تعارف کم هم حرص نمی خورم از رفتارهای عجیب اندر غریب این نمایندگان به اصطلاح وکیل المله. اما عادت است دیگر و ترک عادت موجب مرض.

این روزها اما انگار گیر کرده‌ام بین وظیفه کاری و آن عادت شخصی. قرار بر عادت شخصی باشد می ایستم پشتش و چند روزه ترک می‌کنم این عادت ۱۰ -۱۲ ساله را. اصلا مگر قرار است چیزی کم شود از روزگار عجیب اندر غریب این روزهایمان. بلکم راحت تر هم بشویم که کمتر صدای این به اصطلاح وکیل المله ها را بشنویم.

این روزها اما گیر کرده‌ام وسط همان وظیفه کاری که هیچ رقمه نمی شود کنارش گذاشت. مجبوری گوش کنی، حرص بخوری، حتی جایی از شدت تلخ بودن ماجرا بخندی، آنقدر که این روزها رفتارهای عجیب اندر غریب میبینی از این نمایندگان ملت. نه زحمت می کشند دکمه رای را فشار دهند، نه زحمت می‌کشند یکبار از روی نطق شان مرور کنند بعد آن را فریاد گونه پشت تریبون تکرار کنند، نه حرمت نگه می دارند در کلامشان وقتی بحث قشون کشی سیاسی درون پارلمانی باشد و و قس الی هذا...

امروز که خبر آمد ذوالنوری شده رئیس استراتژیک ترین کمیسیون مجلس و چند روز قبل ترش خبر آمد فلان چهره تندرو شده رئیس فلان کمیسیون، و فلان آقای نماینده حاضر نشده در فلان کمیسیون وارد رقابت شود از ترس شکست و لکه دار شدن اسمش و در آن کمیسیون دیگر هم آقایان نشسته اند و با لابی صندلی های ریاست را چیده اند نه براساس توانایی و تخصص و ...

این خبرها را که می شنوم و می خوانم نه فقط دوست ندارم روزهای یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه برسند که مجبور باشم به حکم وظیفه کاری مجلس را گوش دهم، که حتی آرزو می کنم ای کاش همین فردا یکی بیاید و بگوید مجلس دهم تمام شد، عمرش همین سه سال بود. خیرش را ببینید، تمام!

*روزنامه نگار

 

این مطلب برایم مفید است
8 نفر این پست را پسندیده اند