الدیار در مطلبی به قلم الکساندر نازاروف نوشت: رئیس جمهور فرانسه به سفر خود به ایالات متحده پایان داد و معتقدم زمان آن فرا رسیده است تا خندیدن را متوقف و نتایج این سفر را تحلیل کنیم.

 

در ادامه این مطلب آمده است: به عقیده من نتیجه مهم و چه بسا تنها نتیجه مهم این سفر، خواری فرانسه و شخص مکرون بود، زمانی که ترامپ در برابر دوربینها با او شوخی کرده و مویی که روی کتف او بود را کنار زده و به تلویح به او گفت:«حالا تو فرزند من شده ای، خوب بخور و از پدرت اطاعت کن تا بزرگ و قدرتمند شوی».

 

این در حالی است که سفر مکرون هیچ یک از نتایج مورد انتظار را محقق نکرده و در این سفر رئیس جمهور فرانسه نه تنها از بیان موضع مستقل اروپا در مورد توافق هسته ای با ایران صحبت نکرد، بلکه حتی با نظر ترامپ همراه شد و بدنبال سخنان صریح مکرون، هر گونه نقش سیاسی مستقل فرانسه ساقط شده و به قعر پرتگاهی سقوط کرد.

 

علت این مساله آن است که فرانسه می خواهد نقشی را ایفا کند که انگلیس بازی می کند، غافل از اینکه این جایگاه از مدتها پیش از آن بریتانیاست. در این میان، آمریکا تلاش می کند مواضع موافق اروپا را جذب کند و امکان هر نوع بی طرفی برای دولتهای اروپایی را از بین ببرد؛ در این شرایط، فرانسه هم نمی تواند در سطح سیاست بی المللی خود موضع مستقلی اتخاذ کند و از این لحاظ با دولتهای کوچکی همچون مقدونیه و استونی تفاوتی ندارد!

 

از این جهت، امانوئل مکرون چاره ای ندارد جز اینکه حالت رادیکالی بیشتری نسبت به ایالات متحده داشته باشد و مواضعی آمریکایی اتخاذ کند تا در کنار این دولت بتواند امنیت خود را تامین کند.

 

شاید همین مساله علت تلاشهای فرانسه برای طرح قضیه کردها و نیز مشارکت آن در حمله به سوریه و در نهایت صحبتهای رئیس جمهور فرانسه در مورد ضرورت عقد توافقی جدید با ایران است. بدین ترتیب مکرون جهانی را نا امید کرد، در حالی که همه امیدوار بودند خلاف این موضعگیری را از رئیس جمهور فرانسه ببیند.

 

مشکل مکرون ان است که مبالغه در اظهار دوستی آمریکا، نقشی است که انگلیس از مدتها پیش بر عهده دارد. از این رو، مکرون باید در این زمینه از بریتانیا فراتر رود و کاری غیر عادی کند، برای مثال علیه روسیه اعلان جنگ کند!

 

اما طبیعتا مکرون نمی تواند چنین کند به همین دلیل باید در صف دولتهایی بایستد که برای بوسیدن کفش ترامپ تلاش می کنند(یعنی پس از اوکراین، اروپای شرقی و دیگر هم پیمانان آنها)؛ تا در مقابل، ترامپ مو را از روی کتش بردارد و رفتارش را ستایش کند!

 

یکی از اهداف اساسی انگلوساکسون ها در اروپا ممانعت از نزدیکی بین آلمان و روسیه بوده است، اما تحریک دائمی علیه روسیه امری خطرناک است و می تواند منجر به بروز جنگ شود، به همین علت ایالات متحده به ابزاری نیاز دارد تا بوسیله آن بر اروپا مسلط شود.

 

در این جاست که فایده مکرون برای ترامپ مشخص می شود؛ او می تواند دست نشانده خوبی برای تاثیرگذاری آمریکا در اتحادیه اروپا باشد؛ بویژه آنکه مکرون در جریان دیدار با ترامپ با حالت اخلاص شدیدی به چشمان او می نگریست، و این مساله سناریوی پیش گفته را محتمل تر می کند.

 

در نهایت، هر چیزی بهایی دارد و به نظر می رسد تنها چیزی که اکنون اروپایی ها بر سر آن اتفاق نظر دارند، به طور کلی، غیاب عمل است.