با اقتصاددانان
سوسیالیست ضد مارکسیسم
ادوارد برنشتاین (۱۹۳۲-۱۸۵۰) اقتصاددانی مورد اعتماد مارکس و دوست نزدیک انگلس بوده است. او نظریهپرداز پیشگام حزب پرطرفدار سوسیال دموکرات آلمان بهعنوان اولین حزب مارکسیستی بود. با این وجود، انتقادات او از مارکسیسم چنان شدید و برنده است که مارکسیسم هیچگاه در برابر آن کمر راست نکرد.
کتاب برنشتاین تحت عنوان سوسیالیسم تکاملیاب، محاسن و معایب، برداشت مارکسیستی از سوسیالیسم را از ریشه و اساس مورد سوال قرار داد. او که تفاوت میان نظریه مارکسیسم و نظرات غربی در مورد توسعه اقتصادی بهشدت توجهش را جلب کرده بود، از آمارهای موجود استفاده کرد تا نشان دهد مکتب سرمایهداری بهجای دو قطبی کردن طبقات جامعه آنها را از هم متمایز میکند.
سپس، مفهوم جبرگرایی را که اساس مارکسیسم است، مورد حمله قرار داد. روی گردانیدن برنشتاین از مارکسیسم، سریعا مورد انتقاد کارل کائوتسکی، سردبیر روزنامه ارگان حزب قرار گرفت.
برنشتاین به این انتقادات پاسخ داد و کائوتسکی نیز در پاسخ درنماند و بدین ترتیب این مجادلات تجدیدنظر طلبی ادامه یافت. حزب سوسیال دموکرات در اجلاس سال ۱۹۰۳ خود نظرات برنشتاین را محکوم کرد. لیکن، این آبی بود که ریخته شده بود. از آن پس، حزب سوسیالدموکرات علیالدوام دچار انشعابگرایی ناشی از سرطان تجدیدنظر طلبی گردید.
برنشتاین در سال ۱۸۵۰ در برلین متولد شد و در ۱۶ سالگی ترک تحصیل کرد تا به کار بپردازد. ابتدا، به کار پادویی و سپس به کار در یک بانک پرداخت. او در اوایل بیست سالگی به حزب سوسیال دموکرات پیوست و در روزنامه ارگان حزب مشغول شد با ممنوع شدن انتشارات حزب توسط بیسمارک در سال ۱۸۷۸، برنشتاین مجبور شد به خارج بگریزد.ابتدا به سوئیس و سپس به انگلستان رفت. او در لندن با فردریک انگلس و چهرههای سرشناس جامعه «فابین» که در سال ۱۸۸۳ تاسیس شده بود، آشنا شد. در همین حال، برای مطبوعات آلمان مطلب مینوشت. قوانین ضد سوسیالیستی آلمان در سال ۱۸۹۰ ملغی گردید، ولی برنشتاین تا سال ۱۹۰۱، یعنی دو سال بعد از انتشار کتاب سوسیالیسم تکاملیاب اجازه ورود به آلمان را بهدست نیاورد.
با ورود به آلمان در سال ۱۹۰۱، کتاب دوم خود را زیر نام چگونه سوسیالیسم علمی میسر است؟ منتشر کرد که از کتاب نخست او شهرت بیشتری کسب کرد. در این کتاب، برنشتاین به کلی تعصب مارکسیستی در مورد غیرقابل اجتناب بودن سوسیالیسم را کنار گذاشته و معتقد شده بود که سوسیالیسم به هیچوجه نظام مقدر نیست، بلکه به عنوان نظام خلف سرمایهداری و به عنوان مرحله بالاتری از جامعه بشری به وجود خواهد آمد.
حزب سوسیال دموکرات، دوران نازیسم را از سر گذراند و یک بار دیگر به عنوان حزب سیاسی مهم آلمان پس از جنگ جهانی دوم در صحنه سیاسی مطرح گردید. در سال ۱۹۵۹، این حزب دست از مواضع مارکسیستی سابق خود برداشت، اما از طریق مراجعه به آرای عمومی اعضا، به سوسیالیسم روی آورد به عبارت دیگر، بعد از حدود ۶۰ سال این حزب بر عقاید ادوارد برنشتاین صحه گذاشت.
فرزند مکتب اتریشی
اگر کارل منگر را پدر مکتب اقتصادی اتریش بدانیم، بوم- باورک (۱۹۱۴-۱۸۵۱) فرزند او به حساب میآید.
بوم- باورک بیش از هر کس دیگر در معرفی مکتب اتریش سهم دارد. با این وجود، او خود نیز صاحبنظر بزرگی محسوب میشود، زیرا نظریه سرمایه و بهره او که مبتنی بر غیرمستقیم بودن تولید سرمایهبر است، به سرعت به عنوان نظریه مکتب اقتصادی اتریش به خوانندگان بیگانه معرفی گردید.
این نظریه، مجادلات زیادی برانگیخت که بوم- باورک با لذت تمام از آن استقبال میکرد. میزان جوابیههایی که بوم- باورک در پاسخ به منتقدان این کتاب نوشت، بسیار حجیمتر از خود کتاب است.
قدرت مجادله بوم- باورک با انتشار کتاب ختم نظام مارکسیستی که در سال ۱۸۹۶ نوشت، کاملا به اثبات رسید. این کتاب بهرغم اینکه اشتباها مطالب سه جلد کتاب سرمایه مارکس را متوالی و پشت سر هم میدانست، یکی از مشهورترین انتقاداتی بود که به مارکسیسم شده است. شهرت بوم- باورک در زمان حیات خود او به قدرتی بود که او را همردیف ریکاردو و جونز قرار میدادند. معهذا، به مرور زمان که اهمیت نظریه سرمایه و بهره او کم شد، شهرت او نیز رنگ باخت.
بوم- باورک در سال ۱۸۵۱ در وین متولد شد. او ابتدا در دانشگاه وین حقوق خواند و نخستین شغل او تدریس در دانشگاه اینسبروک بود. سپس به مشاغل دولتی روی آورد و در سه دوره متفاوت یعنی ۱۸۹۵، ۱۸۹۷ و ۱۹۰۰ وزیر دارایی شد. او در سال ۱۹۰۴ شغل دولتی را رها کرد و به عنوان استاد کرسی اقتصاد به دانشگاه وین پیوست و تا پایان عمر در همین دانشگاه به کار ادامه داد. بوم- باورک در سال ۱۹۱۴ در سن ۶۳سالگی درگذشت.
اولین کتاب مهم او یعنی «سرمایه و بهره» که در سال ۱۸۸۴ منتشر شد، نظرات متجاوز از یکصد نویسنده در خصوص بهره را در پنج گروه طبقهبندی کرده و مدعی شده بود که همه این نویسندگان از پرداختن به ماهیت واقعی مفهوم بهره طفره رفتهاند. لیکن تعجب اینجا است که آن گروه از این نویسندگان که نظراتی شبیه خود او ابراز کرده بودند (مثل ریکاردو، سینیور، جونز و منگر) بیش از سایرین مورد انتقاد قرار گرفتهاند. پنج سال بعد، یعنی در سال ۱۸۸۹، بوم- باورک کتاب نظریه مثبت سرمایه را منتشر کرد که با شتاب زیاد نوشته و حک و اصلاح نشده منتشر شده بود. لذا، در سال ۱۹۰۴ که او به کار دانشگاهی بازگشت، مجادله بر سر نظریه او در اوج خود بود. بیشتر انتقادات نیز در ایالاتمتحده آمریکا صورت میگرفت.
بوم- باورک به جای تجدیدنظر در مطالب کتاب به پاسخگویی به انتقادات پرداخت و این پاسخها را به عنوان ضمیمه به چاپ دوم (۱۹۰۹) و چاپ سوم (۱۹۱۲) کتاب افزود.
بوم- باورک در مورد بهره، تمایز مشخصی میان پرداخت بهره و نحوه تعیین نرخ بهره، یعنی چرایی و چگونگی بهره، قائل است. بهره ناشی از فرآیند گذشتن از درآمد حال در مقابل درآمد آتی است. لذا، این سوال که «چرا نرخ بهره مثبت است؟» به زبان بوم- باورک به صورت «چرا برخی از افراد جامعه حاضرند از مقداری کالا در زمان فعلی بگذرند تا در زمانی در آینده مقدار بیشتری از همان کالا به دست آورند؟» در میآید.
بوم- باورک سه دلیل برای این امر ذکر کرده است. دو دلیل نخست، دلایل روانشناختی است و میتوان آن دو را در عبارت مشهور «رجحان زمان» خلاصه کرد. یعنی افراد بشر گرایش دارند که عواید آتی را کمتر از حال و نیازهای آتی را بیش از زمان حال در نظر بگیرند.
درک دلیل سوم قدری دشوارتر است و آن عبارت از «برتری فنی کالاهای فعلی بر کالاهای آتی» است. منظور او از این عبارت این نیست که کالاهای سرمایهای از نظر فیزیکی مولدند، بلکه این کالاها مولد ارزش هستند. سرمایهگذاری همواره به معنای طولانیتر شدن دوره تولید و نیز در شرایط عادی حاوی بازده مثبتی بیش از هزینه ایجاد و نگهداری سرمایه است. اما بازده خالص ناشی از تولید غیرمستقیم، بازدهی نزولی است. از اینرو، هر قدر سرمایهگذاری دیرتر انجام شود، بازده آن نیز کمتر خواهد بود. خلاصه اینکه، بوم - باورک تاکید داشت که مولد بودن سرمایه به خودی خود ارزشی به کالاهای فعلی میبخشد که جدا از دو دلیل نخست در مورد رجحان مثبت زمانی است.
این نکته آخر بود که مباحثات زیادی در مورد نظریه مکتب اتریش در باب سرمایه برانگیخت. غالب منتقدین متقاعد شده بودند که دو دلیل نخست در مورد بهره باعث افزایش تقاضا برای وام میشود، ولی دلیل سوم کمک خواهد کرد تا نرخ بهره مثبت باشد. افزون بر این، آنان از این که بوم - باورک قبول نداشت که نظریه بهره او همان نظریه قدیمی مولد بودن سرمایه است که به تورگو تعلق دارد، به او
انتقاد داشتند.
بوم - باورک اصرار داشت که زمین و نیروی کار تنها عوامل تولید غیرقابل تکثیر مجدد هستند و سرمایه همواره محصولی تولید شده است که به کمک زمین و نیروی کاری که در گذشته صرف شده فراهم آمده است. به عبارت دیگر، در تولید غیرمستقیم، این سرمایه نیست که مولد است، بلکه زمین و نیروی کارند که باید مولد بهحساب آورده شوند.
علاوه بر اینها بوم - باورک در فصل پایانی کتاب خود در پاسخ به این سوال که نرخ بهره چگونه تعیین میشود، یکباره به موضوع قدیمی «مزد - مایه» برمیگردد. اقتصاد شامل سرمایهداران و کارگران است و سرمایه تنها شامل سرمایه در گردش است. کالاهای دستمزدی از پیش به کارگران داده میشود تا آنها در طی دوره تولید مقید به ادامه کار باشند. مزد مایه با توجه به شرایط فنی ثابت است. در نرخ بهره صفر، تقاضای سرمایهداران برای کالاهای دستمزدی که میخواهند به کارگرانشان بدهند، بینهایت است. لذا، نرخ بهره افزایش مییابد تا این که تمامی «مزد - مایه» صرف طولانی شدن متوسط دوره تولید شود. بنابراین، نرخ تعادلی بهره توسط محصول نهایی طولانیترین تولید، تعیین میگردد.
تقابل میان انتقاد شدید بوم - باورک با نظریات دیگران در مورد بهره، بیان دقیق این مساله که چرا نرخ بهره باید مثبت باشد و بیان ضعیف چگونگی تعیین نرخ بهره کافی بود تا حتی کسانی را که در ابتدا با نظریه او موافق بودند نیز مایوس نماید. اقتصاددان دیگری بهنام ویکسل کوشید تا نظریه بوم - باورک را مجددا تنظیم نماید و اشکالهای فنی آن را مرتفع کند، اما غالب اقتصاددانان، بهخصوص پس از ارائه نظریه بهره توسط فیشر در سال ۱۹۰۷، از نظریه بوم - باورک رویگردان شدند. فیشر کل مساله را در چارچوب شرایط تعاد عمومی به عنوان رابطه متقابل میان «تمایل» و «فرصت» میدید و بدینترتیب نظریه بوم - باورک را که به مفهوم مبهم «دوره تولید» متکی بود، کنار زد.
ارسال نظر