شماره روزنامه ۴۵۴۸
|

  • امکان و امتناع استقلال جشنواره

    شایان ربیعی روزنامه‌نگار
    سعید قطبی‌زاده با نقدهای سینمایی‌اش در مقابل مسعود فراستی و در برنامه تلویزیونی هفت به شهرت رسید. او کارش را به‌عنوان نویسنده و منتقد سینمایی در سال ۱۳۷۶ در مجله «گزارش فیلم» شروع کرد و در خانواده سینما به‌عنوان منتقدی جدی، نکته‌بین و اثرگذار شناخته ‌شد. بخش اصلی این گفت‌وگو در روزهای میانی جشنواره فیلم فجر انجام شده است، اما بخشی از آن نیز در روزهای بعد از جشنواره به انجام رسید تا اطلاعات کامل‌تری از برندگان سیمرغ‌های سی و هفتم در دسترس باشد. قطبی‌زاده گشاده‌رو و پذیرنده است، سرراست و صریح پاسخ می‌دهد و البته گاهی مطایبه‌آمیزترین کنایه‌ها را در جدی‌ترین جمله‌ها پنهان می‌کند. او این روزها ۴۰ سالگی‌اش را می‌گذراند.
  • روزگار میانسالی یک جشنواره دولتی

    یاسین نمکچیان روزنامه‌نگار
    جشنواره فیلم فجر از سال ۱۳۶۱ در سپهر سینمایی ایران پا گرفت. آن زمان سینما چندان رونقی نداشت. بنابراین جشنواره هم معطوف به فیلم‌های داخلی نبود.
  • جنجال سلام نظامی به آیت‌الله علم‌الهدی

    انتشار تصویری جنجالی از سلام نظامی فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش(شمال شرق کشور) به آیت‌الله علم‌الهدی، نماینده ولی‌فقیه و امام‌جمعه مشهد این هفته با واکنش‌های زیادی از سوی برخی مسوولان و نیز فعالان رسانه‌ای در فضای مجازی مواجه شد و بازتاب زیادی در شبکه‌های اجتماعی داشت. در این دیدار که در سالروز دیدار تاریخی امام خمینی(ره) با فرماندهان نیروی هوایی ارتش صورت گرفته بود، تصویر به‌گونه‌ای بود که عهد بستن فرماندهان با رهبر کبیر انقلاب را تداعی می‌کرد.
  • جشن چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی

    همزمان با چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، در این هفته به فضای شبکه‌های اجتماعی که از مدت‌ها قبل با هشتگ #چهل_سالگی_انقلاب درباره دستاوردهای چهل ساله جمهوری اسلامی فعال شده بود، هشتگ‌های #ما _ می‌آییم، #انقلاب_۵۷، #راهپیمایی_ ۲۲_بهمن و #الله_اکبر اضافه شد و کاربران برداشت‌های خود از چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند. این درحالی بود که از مدت‌ها پیش اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور با توجه به اقدامات تحریمی ترامپ علیه ایران و نیز اظهارات جان بولتون مشاور امنیت ملی و مایک پمپئو وزیرخارجه آمریکا در شبکه‌های اجتماعی فضایی ایجاد کرده بودند که نظام جمهوری اسلامی ۴۰ سالگی خود را نخواهد دید.
  • فارسی سخت به زبان حامد بهداد

    این هفته همزمان با روزهای پایانی سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، فیلمی از حامد بهداد در فضای مجازی منتشر شد که در آن، بهداد در نشست پرسش و پاسخ فیلم قصرشیرین در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران از جملاتی آمیخته به فارسی و انگلیسی استفاده می‌کرد. انتشار این فیلم حسابی در فضای مجازی جنجالی شد و کاربران به‌خصوص علاقه‌مندان به هنر هفتم نسبت به نوع فارسی صحبت کردن این هنرمند موضع گرفتند. در این فیلم که با عنوان «فارسی سخت حامد بهداد» در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد، این هنرمند از کلماتی انگلیسی چون کانسپت، دارکنس و بیس‌منت به‌جای واژه‌های فارسی آن استفاده می‌کند.
  • زنده کردن یک زبان

    عبدالغفور جهاندیده
    کار گردآوری فرهنگنامه بلوچی را از سال ۱۳۶۸ هم‌زمان با معلمی در روستا آغاز کرده‌ام. گویش غربی یا مکرانی، اساس این اثر را تشکیل می‌دهد اما از گویش‌های دیگر هم بهره‌برداری کرده‌ام و به بسیاری از واژه‌های گویش‌های سرحدی، کاروانی، فنوجی، کتیچی، سراوانی و لاشاری پرداخته‌ام. این فرهنگنامه دوجلدی، نخستین و مفصل‌ترین فرهنگ بلوچی- فارسی است. برای گردآوری این فرهنگنامه ۲۰ سال پژوهش و تحقیق کرده‌ام و شهر به شهر و روستا به روستا گشته‌ام و رنج‌های بسیاری را در این زمینه کشیده‌ام. در این راه با افراد سالمند همنشین شده‌ام مبادا لغتی از قلم بیفتد. گویش سالمندان برای برخی واژه‌ها متفاوت است و با روزگار کنونی متفاوت تلفظ می‌شود بنابراین لازم بود برای گردآوری این فرهنگنامه با افراد مسن‌تر بیشتر گفت‌وگو کنم.
  • ماتریس یک زندگی

    بهمن بازرگانی
    این کتاب شرح زندگی سى و چند سال اخیر من است. همچنین کتاب «پارادایم کثرت‌گرا» به تازگی منتشر شده است که انسجام تئوریک از ماتریس زیبایی(١٣٨١) تا کتاب پارادایم را نشان مى دهد. در واقع کار من پژوهش و بررسى جذابیت‌هاى همه‌شمول و رها از منافع، اهداف و آگاهى ما (چیزی شبیه زیبایی) و در حالت تشدیدیافته و برانگیختگی مانند شیفتگی و هیپنوتیزم‌شدگی است. وقتی مسحور یک پدیده زیبا می‌شویم ذهن ما معطوف به آن می‌شود.
  • سرگذشت چند نسل

    سیروس علی‌نژاد‌
    زمانی که این کتاب را می‌خواندم فکر کردم که یا باید ۵۰ صفحه درباره این کتاب بنویسم تا حق مطلب ادا شود یا دو صفحه روزنامه را پر کنم که می‌دانم هیچ‌گاه مطلب دو صفحه‌ای خوانده نخواهد شد. چون معمولا خواندن مقاله‌های طولانی را به بعد موکول می‌کنند و بعد هم هرگز نخواهد آمد. بهمن بازرگانی را من از سلول زندان اوین شناختم. روزی مرا به سلولی انداختند که بهمن آنجا بود. حدود یک ماه با او زندگی کردم و بعد به بند عمومی و دیگر زندان‌ها منتقل شدم. تا اینکه آزاد شدم و تا سال ۵۷ دیگر او را ندیدم. هر کس که از زندان بیرون می‌آید درباره کسانی که آنجا دیده فکر می‌کند. من هم وقتی از زندان بیرون آمدم درباره افرادی که در زندان دیده بودم فکر می‌کردم که اینها کی بودند؟ چه شخصیتی داشتند؟ باید به صراحت بگویم که تصویر هیچ کس به اندازه تصویر بهمن بازرگانی در ذهن من قوت نداشت. من و بهمن خیلی با هم صحبت نکرده بودیم اما گویا شخصیت افراد بیش از صحبت کردن روی آدم تاثیر می‌گذارد.
  • درد مشترک زنان

    منصوره موسوی
    وقتی نوشتن کتاب را شروع کردم و در ابتدای مصاحبه‌هایم با زنان بودم، اهمیت و گستردگی آن را تا حدی که بعدا با آن روبه‌رو شدم، تصور نمی‌کردم. وقتی صدای زنان را ضبط می‌کردم، انگار صدایی به صداهای جهان اضافه شده بود. غلو نمی‌کنم، اینها صدای زنانی بود که هرکدام نمونه خاص خودشان بودند، ضمن اینکه از درد مشترکی سخن می‌گفتند؛ زن بودن. وقتی ضبط را روشن می‌کردم تا دوباره به صداها گوش کنم و گفت‌وگوها (مصاحبه‌ها) را روی کاغذ بیاورم، این صدای زنان بود که به گوش می‌رسید. صداهایی که گاه دلم را می‌لرزاند و اشک به چشمانم می‌آورد و صداهایی که گاه به من قوت قلب می‌داد.
  • عکسنوشت

    «کلوت‌ها» یا «یاردانگ‌ها» اغلب در رسوبات نرم دریاچه‌ای متعلق به زمان گذشته به وجود می‌آیند و حاصل فرسایش بادی در مناطق خشک هستند. کلوت‌‌ها تنها در پهنه بیابان لوت قابل دیدن نیستند. کافی است به استان بوشهر بروید. در مسیر روستای چاوشی به خورموج، می‌توانید کلوت‌های زیبایی را ببینید که سر به فلک کشیده‌اند.
  • از برآمدن خورشید تا دل زمین

    نیوشا امینیان راهنمای تور
    بعضی سفرها روایت‌های عجیبی دارند. در یک روز می‌توانی جایی بایستی که روزگاری رومیان از آن گذشته‌اند و کمی بعد به دل غاری بروی که از تولدش چند میلیون سال می‌گذرد. در این سفرنامه برایتان از سفری یک‌روزه و مهیج در استان مرکزی گفته‌ام که نه‌تنها برای گردشگران فرهنگ‌دوست جذاب است، بلکه دل طبیعت‌گردان را هم می‌برد.
  • فواید کار در سفر

    مترجم: امیررضا فخاریان
    بسیاری افراد سفر را به‌عنوان یک تفریح پرهزینه می‌شناسند. همچنین دسته‌ای دیگر اعتقاد دارند فقط با هزینه زیاد است که می‌شود از سفر لذت برد. اما امروزه در جهان نوع دیگری از سفر در جریان است؛ سفرهای ارزان. با بررسی سفرنامه‌های افرادی که این نوع سفر را انتخاب می‌کنند می‌توان دریافت که بسیار لذت‌بخش است. در سلسله یادداشت‌هایی در این ستون، به ۱۰ راهکاری اشاره می‌کنیم که می‌توان از طریق آنها ارزان سفر کرد. هشتمین راهکار را بخوانید.
  • توییتر شبکه‌ای برای همه

    مریم رضایی
    شبکه اجتماعی توییتر در حوزه‌های متعدد، از سیاست و اخبار گرفته تا شیوه انجام کسب‌وکار، تاثیرگذاری زیادی دارد. مهم‌ترین اخبار و نظرات در مورد آنچه در دنیای واقعی اتفاق می‌افتد، از طریق توییتر رد و بدل می‌شود.
  • مامور توسعه

    بمانجان ندیمی روزنامه‌نگار
    قرار و مدارمان را با نوه‌اش گذاشتیم و هماهنگی‌ها را او انجام داد. اسمش امیرحسین بود. او گفت ساعت ۱۰ صبح در کارخانه منتظرمان هستند. وعده دیدارمان کیلومتر ۵ جاده قدیم کرج بود. امیرحسین نوه دختری حاج آقا محمد مرادی بود. به موقع رسیدم. به دفتری راهنمایی شدم که خیلی ساده‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. چند عکس از جوانی حاج آقا روی دیوار بود و یک میز بزرگ و چند صندلی. همزمان با من امیرحسین هم رسید و وارد اتاق که شدیم، مشغول تنظیم دوربین شد. می‌خواستند از این مصاحبه فیلمی هم به یادگار داشته باشند. چند دقیقه بعد فرد دیگری وارد اتاق شد که امیرحسین او را دایی معرفی کرد. متوجه شدم که او عباس مرادی پسر اول حاج آقا است که کارهای اداری کارخانه را که محصول اصلی‌اش رب گوجه است، انجام می‌دهد. خوش و بشی کردیم و منتظر حاج آقا ماندیم. آقای مرادی گفت: حافظه پدرم چندان یاری نمی‌کند که بتواند همه چیز را درست و دقیق بگوید. به همین دلیل از او خواستم که حضور داشته باشد و هرجا نیاز به اصلاح داشت، ما را همراهی کند. قبول کرد و ماند. بالاخره حاج آقا هم به جمع سه نفره‌مان پیوست. خوش اخلاق بود و صداقتی داشت از جنس مردان قدیم. قدی کوتاه داشت و کلاه گذاشته بود. عصا‌زنان آمد و مقابلم نشست. شروع کردم به سوال پرسیدن از همان دوران کودکی‌‌اش. لحن شان به قول خودمانی‌ها «داش مشتی» بود. عباس آقا هم هرجا که نیاز بود وارد بحث می‌شد. امیرحسین که به فاصله دو صندلی آن طرف‌تر از حاج آقا نشسته بود، با صدای خیلی آهسته، بعضی از خاطرات را به پدربزرگ یادآوری می‌کرد که برایمان تعریف کند. او هم سرنخ را می‌گرفت و برایمان از آن اتفاق می‌گفت. اواسط گفت‌وگویمان بود که عرفان پسر عباس آقا هم به جمع‌مان اضافه شد. او هم در جاهایی به کمک پدربزرگ می‌آمد و در تکمله حرف‌های او، نکاتی را یادآور می‌شد. گاهی حتی پدر بزرگ از نوه‌ها می‌پرسید که خاطره‌ای را تعریف کند یا نه. خلاصه اینکه تمام آنچه را که در یک ساعت گذشت، چنین روایت کرد که می‌خوانید.

بیشتر