ممیزان حفیظ و علیم
گفته آید در حدیث دیگران
نگاه که آسمانی شد، همه پدیده های زمینی را هم نمی توان به جز رنگ آبی آسمان دید.
خوش تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
نگاه که آسمانی شد، همه پدیده های زمینی را هم نمی توان به جز رنگ آبی آسمان دید. تحلیل فرهنگی حجت الاسلام والمسلمین کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران از مالیات و تطبیق زوایای پنهان آن با دو ویژگی اسماء الحسنی از قرآن شریف - یعنی حفیظ بودن، علیم بودن - در همایش سراسری مدیران مالیاتی سراسر کشور بر دل ها نشست. نظر به اهمیت این تحلیل، متن آن تقدیم خوانندگان می شود.
‹‹السلام علیکم یا بقیه الله›› چگونه می توانیم شکر نعمت را به جا بیاوریم که سایه امام رضا (ع) بر سامان هست، چطور از عهده شکر می توانیم برآئیم که همه مدیران ما، مسوولان حکومتی، گردانندگان این کشور وابسته به امام رضا (ع) هستند، وابسته به دین هستند، همه شان اعتقادات شیعه دارند و ائمه ما را پناهگاه خودشان می دانند و مسوولان ما می آیند و از اینجا الهام می گیرند و با دست پر برای خدمت با استحکام بیشتر و عزمی راسخ مشغول می شوند و من هم به نوبه خودم این افتخار را دارم که الحمدالله شما ما را هم عضو کوچک خود می دانید.
قرآن شفای روز
نکاتی که در این محفل نورانی برای زائران حضرت فرهیختگان و مسوولان ارشد نظام مالیاتی تناسب دارد، مطرح می کنیم، با عنایت به میزبانمان، حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، پیام های فرهنگ دینی تحلیل شود، چون نمی خواهم از خودم حرف بزنم. یک آیه ای خدمت شما تلاوت کردم « ان الله یا مرکم ان توء دالامانات علی اهلها » دقت در آیات وظیفه هر مسلمان است، قرآن درمان است، « و نزل من القرآن ما هو شفاه و رحمه للمومنین».
این شفا، شفای جسم نیست، شفای دردهای جامعه است، این قرآن آمده تا مشکلات جامعه بشری را حل کند، یک زندگی صالح، یک زندگی طیب و پاک برای مردم ایجاد کند یکی از نسخه هایی که قرآن برای مسوولان حکومتی مطرح می کند« ان الله»، ان برای تاکید، یعنی تحقیقاً و حتماً چنین است.
خدا اسماء زیادی دارد، له الاسماء الحسنی، خداوند اسماء زیبا دارد. هر کسی هم در هر موقعیتی با یکی از این اسماء الهی مرتبط می شود.
اگر کسی بی پناه شد، می گوید: یا رفیق و یا شفیق و اگر کسی نیازهای ما را داشته باشد می گوید: یا غنی و اگر کسی گناه داشته باشد، می گوید: یا غیاث المثتغیثین.
اگر کسی تنها بشود می گوید: یا انیس اگر کسی احتیاجی به حامی داشته باشد، می گوید: یا غفار یا ستار.
بنابراین، اسماء الهی، کلیدهایی است که هر کسی پشت هر دری گیر کرد، می تواند یک اسم، از اسماء الهی را به عنوان کلید آن در مطرح کند، اما کلمه الله لفظ جلاله است. آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری، تمام اسماء الهی در این اسم شریف گنجانده شده است. لذا الله، مقدس ترین لفظی است که در عالم مطرح است، خداوند وقتی که مطلب مهمی را می فرمایند، کلمه الله را به رخ ما می کشد، دل ما را به الله مربوط می کند.
‹‹ان الله›› حتماً الله یا مرکم، لذا مساله تعارف نیست، مساله فرمان از موضع قدرت الهی است. ان الله یا مرکم، یعنی الله به شما فرمان میدهد. دستور قطعی صادر میکند، این فرمان قطعی که با لفظ جلاله عظمت و قدرت را به رخ بنده اش می کشد، چه فرمانی است که این قدر مهم است؟ این است که می فرماید ‹‹ان توء دالامانات علی اهلها›› بیائید امانت ها را به اهلش بدهید، مساله امانت در دین اسلام جزء مهم ترین امور است، امانت آن قدر مهم است که وجود مبارک حضرت سجاد(ع) فرمود: اگر قاتل پدرم با آن شمشیری که پدر مرا کشته است، اگر آن شمشیرش را به من امانت داده بود من به امانت خیانت نمی کردم و باز به او بر میگرداندم.......
منشور جهانی و اهمیت امانت
سه چیز است که جزء قوانین بین المللی است، منشور جهانی اسلام هم بر سه رکن استوار است. یکی ادای امانت، طرف امانت شما زرتشتی باشد، یهودی باشد، قاتل یا آدم کش باشد، فرقی نمی کند، شما وقتی امانتی را به عهده گرفتی که مربوط به اشخاص مختلفی است آدم های خوب و بد فرقی نمی کند، امانت جزء مسائل جهانی است، خوب و بد بر نمیدارد، خودی و بیگانه ندارد، امانت عمومی است.
یکی دیگر عهد است، ‹‹اوفوا بالعقود›› تعهدات در اسلام خیلی اعتبار دارد، کسی که به تعهداتش پایبند نیست، دین ندارد ‹‹لاایمان لمن الاعهد›› کسی که عهد ندار و قراردادهایش به چارچوب هایی که با آن چیزی را قبول کرده و مرزشکنی می کند از دیدگاه مکتب ما دین ندارد: ‹‹لاایمان لمن الاعهد››
سومی ‹‹رعایت احترام والدین›› است، این هم جزو مسایل عمومی است. پدر و مادر حتی اگر مشرک باشد، مارکسیست باشد، یهودی باشد، شیعه باشد، هیچ فرقی نمی کند، پدر و مادر احترام ویژه ای دارند.
هیچ فرزند فرهیخته، مومن و متعهد به دلیل این که پدرش بیسواد یا تعهد ندارد نمی تواند کمتر از گل چیزی به آنها بگوید، به پدر و مادر نمی شود گفت بالای چشمت ابروست، خدا این جوری قرار داده است. اما در این آیه کریمه، خداوند میفرماید: ‹‹ان الله یا مرکم ان تودالا مانات علی اهلها›› امانت را به اهلش بدهید.
بنابراین امانت یک امر عمومی است، اهل و نااهل ندارد. شما تکلیف شرعی دارید که به امانت خیانت نکنید و امانت را به صاحبش برگردانید.
این مربوط به ماست، می گوید مسوولیت های اداره کشور را به آدمهایی بدهید که اهلیت داشته باشند، حکومت امانت الهی است، وزارتخانه امانت خداوند است، مدیریت هایی که شماها افتخار خدمتگزاری پیدا کرده اید. امانت است، در این امانت که یک نفر مسوول مالیات یک استانی می شود وزارتی را قبول می کند، این جا اگر اهلیت نداشته باشد و قبول کند، این برخلاف فرمان مقتدرانه خداوند عمل کرده است.
اهلیت در مسوولیت مالیاتی
حالا اهلیت چه طور اهلیتی است؟ جناب یوسف خودش درخواست کرد که وزیر دارایی بشود: ‹‹اجعلنی علی خزائن الارض›› به امام رضا (ع) عده ای از مخالفان و نادانان انتقاد می کردند، شما چرا ولیعهدی را قبول کردی به شان شما نمی خورد. چرا این کار را کردهای؟ حضرت رضا (ع) فرمودند: من که پیغمبر نیستم. یوسف پیغمبر بود، ببینید قرآن چه می گوید: مطرح می کند من داوطلب نبودم، من را مجبور کرده اند، ولی یوسف خودش داوطلب بود. اگر کسی می داند که کاری از او ساخته است و این کار زمین مانده و کننده هم ندارد، اگر سکوت کند، روز قیامت چوبش را می خورد، این جناب یوسف است.
می بیند که بحران سختی در پیش است، تشخیص داد نفوس بشر در حال نابودی است، لذا خودش پیشنهاد کرد ‹‹اجعلنی علی خزائن الارض›› من را مامور دارایی کنید، من را مسوول اقتصادی کشور کنید، من آباد می کنم. این مجوزی که داوطلبانه خودش در حکومت کفر مطرح کرد.
حضرت ثامن الحجج فرمودند ولیعهدی را بر ماتحمیل کردند، گرچه ظاهراً هم اشهد لااله اله الله می گویند و نماز هم می خوانند، اما ملک زمان حضرت یوسف دین نداشت، مسلمان هم نبود و به حضرت یوسف تحمیل هم نشده بود ولی خودش درخواست کرد و گفت: مسوولیت های اقتصادی و دارایی کشور را به من بسپارید، چرا؟ چون من دو تا ویژگی دارم.
در مسوولان مالیاتی هم باید این دو ویژگی باشد:
۱ - من حفیظ هستم ۲ - من علیم هستم و این دو را باید مسوولان مالیاتی داشته باشند اول حفیظ باشند و دوم علیم، علیم بودن یعنی ‹‹خبره بودن›› کارشناس بودن، تخصص این کار را داشتن یعنی برخوردار از تجربه، آدمی که تجربه ندارد و فرمول بلد نیست، گرم و سرد این کار را نچشیده است، اگر با یک تاجر زرنگ مواجه شود با دو تا کلمه سرش را گرم میکند و بعد دفترهای تصنعی ارائه می دهد و کارش را تمام می کند، پس کارشناسی لازم است باید کسی باشد که فرمول ها در اختیارش باشد و با داشتن این ابزار علمی بتواند مو را از ماست بکشد.....
مالیات و کاربرد علیم بودن
علیم بودن خیلی مهم است، اگر آدم در کار علیم نبود مشکل می شود. ببینید عالم نمی گوید، علیم میگوید. گاهی افراد در مقطعی اطلاعاتی دارند، اما خبره این کار نیستند که بتوانند خودشان را نشان بدهند. در بعضی جاها میتوانند کار کنند، ولی در بعضی مواقع ناتوان خواهند بود. این عالم هست، ولی علیم نیست. حضرت یوسف، تعبیر علیم را کرده است، من یک ملکه و چراغ ثابتی دارم و هیچ جا بدون این چراغ حرکت نمی کنم. این چراغی است که هر کجا بروم محیط را روشن می کند. می توانم بفهمم که طرف چه کاره است، چه قدر در میآورد، همه شغل ها را میشناسم، همه حساب ها را میشناسم، همه صنعت ها را میشناسم می دانم که بازارش چگونه است؟ چه قدر وارد میشود و همه این موارد را میتوانم ارزیابی کنم. این کارخانه چه قدر سود دارد، این کارگرها چند طبقه هستند و هر کدام چه قدر هزینه شان میشوند و چه قدر تولید میکنند. کسی نمی تواند سر من کلاه بگذارد؛ این یعنی علیم بودن.
مالیات و کاربرد حفیظ بودن
با این وجود قبل از علیم بودن، ‹‹حفیظ بودن›› را میگوید: من تحت تاثیر قرار نمی گیرم. من ‹‹نفوذ پذیر›› نیستم. من با افراد ناشایست از نظر مالی شریک نمی شوم. من با خائنین به کشور هم داستان نمی شوم.
من شفاف و زلال ام. من نسبت به کشورم و حکومتم، متعهدم، من چون شانم را می دانم، خودم را ارزان نمیفروشم. من حفیظ هستم.
من دینم، شرفم و اصالت خانوادگی ام را، همچنین آبرو و تاریخ کشور فرزندان و نسلم را حفاظت می کنم. من خودم را آلوده نمی کنم. پس حفیظم، یعنی من ‹‹مصونیت›› دارم. من را با پول نمی توانند بخرند. من را با تعارف نمی توانند در رودربایستی ها قرار بدهند. من آدم محکمی هستم.
پس دو تا شرط وجود دارد: محکم بودن، نفوذپذیر نبودن، تحت تاثیر شرایط قرار نگرفتن. با پارتی ها و تلفن های باجگیرها تحت تاثیر قرار نگرفتن، تهدیدها در فرد اثر نداشتن، اینها می شود حفیظ.
یک حدیث هم که موجب نورانیت دل هایتان بشود از حضرت رسول اکرم (ص) عرض می کنم.
می دانید که ما یک قیافه هایی تا دم مرگ داریم. همین که الان همدیگر را می بینیم و همه به شکل آدم هستیم و سیمایی داریم و ان شاالله موجه هم هستیم، روی داریم و آبرویی و همدیگر را قبول میکنیم، اما در پس این ظاهر باطنی هم هست، با این حال یک روزی را خدا فرموده است که پرده ها کنار می رود: ‹‹یوم تبلی السرایر›› یک روزی پرده ها کنار می رود، صورت باطنی ما ظاهر می شود همه میفهمند که ما چه کاره هستیم. خدا برای هیچ کس پیش نیاورد، این که فردی یک عمری آبرو کسب میکند. یک مرتبه می گویند که فلانی هم خورده و برده، پس فردا دادگاهش برگزار می شود بله یک لحظه غفلت، آدم را بیچاره خواهد کرد، از دیدگاه قرآن و روایات، ما صورت باطنی مان تا دم مرگ قابل تغییر است.
نکته ای نقل کنم، یک آقایی به نام آقای حجتی، پدر شهید و پیش نماز مسجدی در تهران بود، ایشان با آقای بهجت پنج، شش سال آخر خیلی مانوس بود و روحیه عروجی و عرشی داشت، با فرمول هایی که از آیت الله بهجت گرفته بود.
شب قدر را یافت، ملائکه را دید، خدمت امام زمان (س) رسید.
در ادامه فردی سر راهش قرار گرفته و گفته بود که نمی خواهی طی الارض در اختیارت باشد؟ گفته بود که چه کسی داوطلب این معنا نیست، نیکی و پرسش. گفته بود اگر مرد میدان هستی، باید ۱۵ روز از زندگیات کناره بگیری و غذا هم فقط نان جو بخوری و آن هم مختصر، یک لباس پنبه ای هم که ساده باشد و شکل کفن داشته باشد و ارتباطی هم با کسی برقرار نکن، این آقای حجتی هم قبول کرده بود، ولی در عین حال چون طرف سر راهش سبز شده بود و او را نمیشناخت خدمت آیت الله میلانی که مرجع تقلید بودند رسیده بود، حالا خود ایشان هم اهل سر بوده است.
به آقای میلانی گفته بود که فردی به ما پیشنهاد کرده که این مسیر را در پیش بگیرم تا به طی الارض نائل شوم.از دیدگاه شما که فقیه و مرجع من هستید، مساله چه حکمی دارد؟ فرموده بودند که مشکل ندارد، شروع کرده بود این مسیر را یک، دو، سه روزی غذاهای معمولی را کنار گذاشتن، وضع مزاجی اش به هم ریخته بود و دیده بود که نمی کشد و باز مراجعه کرده بود به آقای میلانی و عرض کرده بود که ما یک چیزی را قبول کرده ایم ولی خیلی سخت است، آقای میلانی فرموده بود که امیرالمومنین (ع) یک عمر این سختی را تحمل کرد ولی تو ۱۵ روز هم تحمل نداری. بنابراین همت کن، همت مضاعف، مردان بزرگ همت های بزرگ داشته اند.
امیرالمومنین (ع) الگوی رفتاری ما
در مساله مالیات، ما الگویی چون حضرت علی (ع) داریم. مثلاً در موضوع فرار از مالیات، یک عده ای در خوردن مال موقوفه خیلی جرات دارند، معمولاً با اداره اوقاف چانه می زنند که منفعت خودشان حفظ شود،در حالی که ضرر می کنند. در مالیات هم همین طور است، چون برخی ها منافع خودشان را به منافع ۷۰ میلیون جمعیت ترجیح می دهند، عقیل برادر امیرالمومنین (ع) در شب اول خلافت ایشان گفت: ما افتخار می کنیم که شما خلیفه شده اید و مردم زیر سایه شما هستند، ولی می دانید که من خانواده پرجمعیتی دارم و بسیار مقروض هستم، خدا را شکر که شما در این مسند هستید و قرض های من را میدهید. حضرت هم فرمودند که من در هنگام تقسیم بیتالمال سهم خوردم را به شما خواهم داد.
عقیل گفت: من الان نیاز دارم و طلبکارها درب منزل من هستند، من صبر کنم که فقط تقسیم بیت المال شود، حالا تازه مگر سهم شما چقدر است، امیر فرمود: همین است من بیشتر از این نمی توانم کاری کنم.
عقیل گفت: شما خزانه و بیت المال در اختیارتان هست، من هم که زیاده خواهی نمی کنم، فقط بدهی من را بدهید.امیرالمومنین (ع) یک جایی نشسته بودند که به مغازهها، اشراف داشتند.
حضرت امیر (ع) فرمود: ای عقیل، برو به یکی از این مغازه ها و هر چه پول هست بردار. عقیل گفت: شما مرا تشویق به دزدی می کنی؟ مولا فرمود: تو از دزدی از مغازه یک فرد هراس داری، آن وقت انتظار داری، من از دزدی و دست درازی به مال هزاران نفر هراس نداشته باشم؟ در مسائل مالیاتی هم مسوولیت همه ما سنگین است و کوتاه آمدن در این موضوع، بدهکار بودن به ۷۰ میلیون نفر را در پی خواهد داشت.
ارسال نظر