چگونه پوپولیست میشویم
نویسنده: اریک هوفر
ترجمه: شهریار خواجیان
ناشر: اختران
چاپ: ۱۳۸۵/ ۱۸۴ص
اریک هوفر، نویسنده آمریکایی کتاب «مرید راستین» یک نویسنده سرد و گرم چشیده در کالیفرنیای جنوبی است. و این کتاب بنمایه تجربیات دوران کارگری او در ایالات متحده آمریکا است.
کتاب: مرید راستین
نویسنده: اریک هوفر
ترجمه: شهریار خواجیان
ناشر: اختران
چاپ: ۱۳۸۵/ ۱۸۴ص
اریک هوفر، نویسنده آمریکایی کتاب «مرید راستین» یک نویسنده سرد و گرم چشیده در کالیفرنیای جنوبی است. و این کتاب بنمایه تجربیات دوران کارگری او در ایالات متحده آمریکا است. اما این کتاب یک اثر محققانه است و به روایت آرتور شلیسنگر یک پژوهش درخشان و اصیل درباره سرشت جنبشهای تودهوار است در عین حال درآمدی صادقانه بر اندیشه اجتماعی ما است. اما عمق نگاه و بصیرت ژرفناک او، عملا او را از دایره یک نویسنده یا محقق معمولی به دور میسازد و به او تجسمی از یک انسانشناس حقیقی میبخشد. تحلیل هوفر از روانشناسی جنبشهای تودهوار یک بررسی درخشان و ترسناک از ذهنیت آدم متعصب است، که ناکامیهای شخصیاش او را به پیوستن به یک آرمان، حتی به بهای زندگی خودش یا دیگران میکشاند. و راست میگوید که هر چند تفاوت آشکاری میان پیروان بنیادگرایی ادیان، ملیون متعصب، کمونیستهای دو آتشه و نازیهای افراطی برقرار است، اما این حقیقتی است که تعصب برانگیزنده آنان به حرکت، ممکن است از نوع واحدی باشد و یک نوع برخورد را بطلبد. همین موضوع را میتوان در مورد نیرویی عنوان کرد که آنها را به سوی توسعهطلبی و سلطه جهانی میراند. در همه این موارد ایثار، ایمان، قدرتطلبی، وحدت و از خودگذشتگی یکسانی دیده میشود.
تجربه قرن بیستم نظریات هوفر را تایید میکند. در اوایل قرن بیستم جنبشهای تودهوار در قالب تغییرات گسترده و سریع (چین)، انقلابی ( انقلاب روسیه و انقلاب کوبا ) و ملیگرایانه (ایران، گواتمالا، مصر و الجزایر) ـ به تنهایی یا ترکیبی از غرورـ فعال شدند. پترکبیر احتمالا به لحاظ احساس تعهد، قدرتمداری و بیرحمی با بسیاری از موفقترین رهبران انقلابی و ملی همتراز بود. با این حال، وی نتوانست به هدف عمده خود که تبدیل روسیه به سرزمینی با معیارهای کشورهای غربی دست یابد. علت این امر آن بود که موفق نشد تودههای روس را با نوعی شور جان فروز برانگیزد. وی یا این کار را لازم ندید یا نمیدانست چگونه هدف خود را مقدس جلوه دهد. تعجبی ندارد که انقلابیون بلشویک که آخرین تزار و دودمان رومانف را برانداختند، باید با پتر یا از دودمان رومانف نوعی احساس نزدیکی میکردند، علت این امر آن که هدف تزار اکنون به هدف آنان تبدیل شده بود و امیدوار بودند شکست او پیروزی آنان را رقم زند. انقلاب بلشویکی ممکن است در پهنه قضاوت تاریخ همان قدر تلاشی برای نوسازی یکششم از مساحت کره زمین ارزیابی شود که کوششی برای ایجاد یک اقتصاد کمونیستی به نظر میرسد. این واقعیت که هم انقلاب فرانسه و هم انقلاب روسیه به جنبشهای ملی تبدیل شدند، حاکی از آن است که در این عصر ملیگرایی پردامنهترین و بادوامترین منبع شور انقلابی تودهها بوده است، و برای دگرگونیهای ژرفی که هر شور انقلابی در نظر دارد و به اجرا میگذرد، باید برانگیخته شود. این پرسش پیش میآید که آیا دشواریهای دولت کارگری انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم بعضا ناشی از این واقعیت نبود که تلاش برای تغییر اقتصاد کشور و شیوه زندگی ۴۹میلیون انگلیسی، در فضایی کاملا فارغ از شور و شعف و امید بیمهار انجام میپذیرفت. بیزاری از الگوهای ناخوشایند بر جای مانده از جنبشهای معاصر تودهوار، رهبران متمدن و متین حزب کارگر را از شور انقلابی دور میکرد. با این حال، این امکان هنوز وجود داشت که شرایط آنان را وادار کند تا از برخی قالبهای ملایم ملیگرای افراطی بهره گیرند، به طوری که در انگلستان نیز «اجتماعی شدن ملت [ممکن است] به طور قهری و طبیعی ملی شدن سوسیالیسم را در پی دنبال داشته باشد»
نوسازی خارقالعاده و چشمگیر ژاپن احتمالا بدون تاثیر روح احیاگر ملیگرایی ژاپنی امکانپذیر نمیبود. این نیز شاید واقعیت داشته باشد که نوسازی شتابان برخی کشورهای اروپایی (به ویژه آلمان) تا اندازهای ناشی از جوشش و گسترش سراسری شور ملیگرایی آن دیار بوده است. بیداری آسیا، با توجه به ملاحظات کنونی، با کمک موثر جنبشهای ملی و نه عوامل دیگر محقق خواهد شد. این ظهور یک جنبش واقعی ملی و نه عوامل دیگر محقق خواهد شد. این ظهور یک جنبش واقعی ملی بود که به کمال آتاتورک امکان داد تا به سرعت ترکیه را نوسازی کند. در مصر و در شرایط فقدان جنبش تودهوار، نوسازی به کندی و لنگلنگان پیش میرود، هر چند حکمرانان آن از زمان محمدعلی پاشا به بعد، از ایدههای غربی استقبال کرده و تماسهای فراوان و نزدیکی با غرب داشتهاند.
آنچه که اریک هوفر را یک انسانشناس اجتماعی بدل کرده بیش از آنکه محصول مطالعات و تتبعات او باشد، نوع و جنس زندگی اوست. اریک هوفر آمریکایی از سال ۱۹۴۳ میلادی در سانفرانسیسکو کارگر بارانداز بوده و به عنوان کارگر مهاجر در مزارع و معادن طلا نیز کار کرده است. هوفر فردی خودآموخته است. او درباره دوران کودکیاش مینویسد: «به مدرسه نرفتم، زیرا تا ۱۵سالگی نابینا بودم. آن گاه که دید چشمانم بازگشت، اشتهای سیریناپذیر برای خواندن مطبوعات پیدا کردم» او یک دهه در نقاط مختلف آمریکا به کارگری و باراندازی مشغول بود. و در آن ۱۰سالی که به عنوان کارگر مهاجر در کنار اوکلاهماییها و آرکانزاسیها دوران رکود بزرگ را گذرانده به پدیده جنبشهای تودهوار علاقهمند شد. علاقهمندی او به حدی فزآینده و تحریکآمیز است که خواننده مشتاق مباحث اجتماعی را در جایجای کتاب به تفکر و شگفتی وامیدارد. آدمی احساس میکند که پشت همه این مفاهیم و ادلههای عمیق باید یک اعتقادی نهفته باشد اما خود در ابتدای کتاب به نحو عبرتآمیزی یادآور میشود «من کار بهتری جز نقل گفته مونتنی نمیتوانم انجام دهم: «همه آنچه میگویم در حوزه گفتمان است و جنبه توصیه ندارد اگر قرار بود سخن من جنبه اعتقادی پیدا کند، چنین جسورانه صحبت نمیکردم.»
در واقع، از نظر نویسنده در میان هواداران اولیه یک جنبش تودهوار ماجراجویانی یا حتی دلباختگانی نیز یافت میشوند که امیدوارند جنبش بخت آنان را بگشاید و آوازه و قدرت برای آنان به ارمغان بیاورد. از سوی دیگر، گاه کسانی درجهای از فداکاری بیدریغ را بروز میدهند که به رستهها و اصناف، احزاب سیاسی سنتی و سایر سازمانهای عملگرا میپیوندند. اما این حقیقت به جای خود باقی است که دلبستگی واقعی ممکن نیست بپاید، مگر این که به منافع فردی کشیده شود؛ در حالی که توان و گسترش یک جنبش تودهگیر بالنده به ظرفیت آن در برانگیختن و ارضای حس انکار تمنیات نفس بستگی دارد. وقتی یک جنبش تودهوار شروع به جذب مردمی میکند که به آینده شغلی شخص خود وابستهاند، نشانهای است حاکی از آن که جنبش از مرحله شورافزایی فراگذاشته است؛ یعنی، دیگر دست درکار ساختن دنیایی نو نیست، بلکه در اندیشه نگهداری وحفظ وضع موجود است. از این پس حالت جنبش بودن پایان میپذیرد و به کسب و کار تبدیل میشود. به گفته آدولف هیتلر: «هر چه که یک جنبش سمت و مقام بیشتری به این و آن واگذارد، افراد کممایهتری جذبش میشوند و در نهایت این انگلها و طفیلیهای سیاسی چندان حزب موفق خود را تحتالشعاع قرار میدهند که یک مبارز صادق روزگار گذشته دیگر جنبش قدیمی را باز نمیشناسد. زمانی که این اتفاق بیفتد، ماموریت چنان جنبشی پایان یافته تلقی میشود.»
هوفر در این کتاب به کالبدشکافی جنبشهای تودهای پرداخته و رموز قدرت و نیروهای اثربخش آنان را کاویده و به نتایج درخور توجهای دست یافته است. او میگوید «همه جنبشهای تودهوار در طرفداران شان نوعی جان برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک بر میانگیزند؛ همه آنها فارغ از آموزههایی که میپراکنند و برنامهای که ارائه میدهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تبآلود را میپرورند. همه آنها میتوانند جریان کنشهای نیرومندی را در بخشهایی از زندگی موجب شوند؛ این جنبشها جملگی، ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه جانبه و با تمام وجود را طلب میکنند.
ارسال نظر