در اقتصاد امروز، مساله بسیاری از بنگاهها و نهادها دیگر صرفا دسترسی به فناوری، سرمایه یا منابع نیست؛ مساله اصلی، نحوه استفاده از این ظرفیتها برای خلق ارزش و ایفای درست ماموریت است. دیجیتالیشدن، هوش مصنوعی و گسترش ابزارهای نوین مالی، اگرچه میتوانند بهرهوری و ظرفیت تصمیمگیری را افزایش دهند، اما بهخودیخود نه ثروت ایجاد میکنند و نه تضمینی برای بهبود عملکرد هستند.
در تحلیلهاى شبه عامیانه و حتى گاهى متخصصان ادعا مىشود که دولت نرخ ارز را عمدا افزایش مىدهد؛ چون از افزایش نرخ ارز سود مىبرد؛ به این معنى که بخشى از کسرى بودجه خود را با آن جبران مىکند.
اقتصاد کشور طی سالهای اخیر منابع قابلتوجهی را صرف دیجیتالیکردن فرآیندهای بانکی، تجاری و دولتی کرده است و اکنون که بخش مهمی از این زیرساختها شکل گرفته، پرسش تازهای پیش روی سیاستگذاران قرار گرفته که با پرسش دهه گذشته تفاوت بنیادین دارد و آن هم اینکه وقتی توان تحلیل، پیشبینی و تصمیمگیری به شکل نرمافزاری تولید و با هزینهای اندک تکثیر میشود، سهم کشور از ثروت حاصل از آن به چه عواملی بستگی دارد و کدام نهاد مسوول تضمین این سهم است.
هوش مصنوعی در مدت کوتاهی از یک فناوری نوظهور به یکی از موضوعات اصلی تصمیمگیری مدیران تبدیل شده است. در ایران نیز، بهویژه با فراگیرشدن هوش مصنوعی مولد، استفاده از این فناوری در کسبوکارها رو به افزایش است. اما میان استفاده از هوش مصنوعی و خلق ارزش با هوش مصنوعی فاصله مهمی وجود دارد.
بانک، نهاد اجتماعی نوینی است که امروزه همه انسانها برای پیشبرد اهداف مالی و پولی خود به آن نیازمندند؛ اما خوب است ورای این رفع نیاز، از فلسفه وجودی چنین نهادی نیز آگاه بود. چرا بانکها تشکیل شدند؟ قرار نیست که در این یادداشت به تاریخچه تاسیس بانک در جامعه مدنی اشاره کنیم؛ چون همه کموبیش در مورد آن خواندهایم و مستقیما نیز مورد بحث ما در این یادداشت نیست؛ اما همین مقدار را بدانید که بانکها بهطور ماهوی برای بنگاهداری تشکیل نشدهاند؛ یعنی فعالیت عملیاتی آنها ذاتا همسان با یک شرکت انتفاعی تجاری نیست. برای فهم این مساله باید در وهله اول با مفهومی بهنام واسطهگری مالی آشنا شویم.