وقتی پای صحبت از نیروگاهها به میان میآید، اولین مسالهای که در ذهن ما پدیدار میشود، ناترازی فعلی در حوزه انرژی است. واژه ناترازی ناخودآگاه ما را به سمت خلأ تولید میبرد؛ درحالیکه بخش قابلتوجهی از این ناترازی به بهرهوری بازمیگردد. اگر اندکی از نیروگاهها و سوءمصرف انرژی در دو سوی این معادله فراتر برویم، به چشم میبینیم که بخش قابلتوجهی از انرژی کشور در شبکه توزیع و انتقال از دست میرود. در شرایط ایدهآل نیز نیروگاههای کشور فاصله غیرقابل اغماضی با استانداردهای فناوری روز جهان دارند چه رسد به شرایط فعلی که با فرسایش شدید تجهیزات روبهرو هستند.
مىدانیم در کشورهایى مانند ایران که دخالت دولت در اقتصاد خیلى گسترده است، بخش قابلتوجهى از مخارج دولت زاید است؛ به این معنا که نقشى در کمک به تولید حقیقى کالاها و خدمات و ایجاد رفاه ندارد و حتى با ایجاد موانع بر سر راه کسبوکارهاى خصوصى اسباب کاهش حقیقى تولید و رفاه شهروندان است.
تابستان۱۴۰۵ هم با تمام مشکلات و ناترازیهای شبکه برق و خاموشیهای برنامهریزی شده شرکت توانیر و وزارت نیرو به پایان رسید و به پاییز رسیدیم و سپس وارد زمستان خواهیم شد که نقطه شروع دوباره مشکلات کمبود گاز، قطع گاز نیروگاههای حرارتی، خاموشیهای صنایع، شاید منازل مسکونی و همچنین سایر بخشهای شبکه برق کشور میشود. اما آنچه همیشه در این خصوص مطرح شده این است که علت ناترازیهای برق و گاز چیست؟ پرداختن به دلایل این ناترازیها که مسوولان امر همیشه از بازگویی آن امتناع کردهاند از حوصله این مقاله خارج است و شاید در یک گزارش جداگانه به آن پرداخته شود. اما آنچه اهمیت دارد این است که در حال حاضر و با این معضل که در کوتاهمدت هم قابل حل نیست، چه باید کرد؟
صنعت برق ایران امروز در یک تنگنای تاریخی گرفتار شده است، تنگنایی که دیگر نه با کلیدواژههای «کمبود سوخت» یا «خشکسالی» بهتنهایی قابل توصیف است و نه با نسخههای قدیمی «افزایش ظرفیت اسمی» قابل درمان. یادداشت پیشرو، با تکیه بر دادههای واقعی سال۱۴۰۳، تلاش میکند تا پارادایم «بهرهبرداری صحیح» را از منظر اقتصاد انرژی بازتعریف کند و در این مسیر، به تجربه کشورهایی بنگرد که با وجود بهرهمندی از ذخایر عظیم نفت و گاز، مسیر توسعهیافتگی را پیمودهاند. پرسش محوری این است: چگونه میتوان از همان ظرفیت نصبشده موجود، ارزشی بیشینه استخراج کرد و کشورهای نفتخیز توسعهیافته چه کردند که ما نکردیم؟