ارزیابیها از پیامدهای جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در بازار انرژی، از دگرگونیهای عمیق در این بازار حکایت دارد. بر این اساس، بسیاری پیشبینی میکنند که برخی از این تحولات به حدی عمیق است که بازار نفت و مشتقات آن هیچگاه به شکل پیش از جنگ درنمیآیند. افزایش هزینه حملونقل، اختلال در زنجیرههای تامین، اختلال در تولید انرژی، تنگناهای مالی و بازگشت تورم، از جمله این پیامدها هستند. از سوی دیگر، جنگ به برخی ظرفیتهای انرژی در کشور ما آسیب رساند که تسریع در اتخاذ برخی تدابیر برای افزایش تابآوری در این حوزه را گوشزد میکند.
مهم نیست تحریمها چقدر سخت باشند و یا تهدیدهای نظامی چقدر جدی بشوند، نفت مثل خون در رگهای اقتصاد جهانی جاری است و تنگه هرمز یکی از باریکترین و در عین حال حیاتیترین این رگهاست. حرف زدن از بستن این تنگه، مثل حرف زدن از گرفتن شاهرگ گردن اقتصاد جهان است؛ چیزی که خیلیها تهدیدش میکنند، اما کمتر کسی واقعا میخواهد عواقبش را زندگی کند. با این حال، در زمستان ۱۴۰۴، جهان برای اولین بار در تاریخ معاصر، طعم واقعی این کابوس را چشید؛ کابوسی که فقط گرانی بنزین نبود، بلکه تار و پود اقتصاد جهانی را به لرزه درآورد.
در اسفندماه ۱۴۰۴، جهان شاهد حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بود که به جنگی تمامعیار انجامید و پس از آتشبس به یک محاصره اقتصادی کامل دریایی علیه ایران رسید. این رویداد، که در تاریخ معاصر بیسابقه ارزیابی میشود، پیامدهای عمیقی بر اقتصاد جهانی بر جای گذاشته است. تحلیلهای اقتصادی نشان میدهد که اگرچه اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ در برابر این شوک تابآوری نسبی از خود نشان داده، اما آثار مخرب این درگیری بهویژه در بازارهای انرژی، تورم و رشد اقتصادی کشورهای صنعتی و در حال توسعه قابل مشاهده است.
برق بهعنوان یک کالای راهبردی با ماهیت «غیرقابل ذخیرهسازی انبوه (non-storable commodity) اقتصاد خود را کاملا تابع «مدیریت لحظهای تراز عرضه و تقاضا» ساخته است. کشور ایران در حال حاضر در شرایط پارادوکس رشدی عمیق در کسری عرضه برق و افزایش تقاضای مصرف برق و به عبارت بهتر رشد ناترازی برق که از سال ۱۳۹۹ با شیب صعودی بالایی جهش یافت، گرفتار آمده: مطابق گزارش مرکز مطالعات زنجیره ارزش ایران از یکسو با ناترازی موثر ۱۸ هزار مگاواتی در سال ۱۴۰۳ (معادل ۲۲.۵ درصد کل تقاضای پیک) مواجه است که نشانه «شکاف ساختاری میان تولید قابل اتکا و مصرف لحظهای» بوده و از سوی دیگر، با وجود برخورداری از مزیت مطلق خورشیدی (بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در سال)، بیش از ۹۰ درصد تولید برق خود را به سوخت فسیلی –به ویژه گاز طبیعی با ارزش فرصت صادراتی بالا– گره زده و عملا «سبد تولید برق» خود را از هرگونه انعطافپذیری و تابآوری محروم کرده است.