معرفی کتاب
منشا ثروت: تکامل، پیچیدگی و بازسازی بنیادی علم اقتصاد(قسمت دوم-ادامه از خبرقبلی)
علم مدرن دقیقا چنین تئوری را ارائه میکند. این کتاب استدلال خواهد کرد که خلق ثروت، محصول یک فرمول ساده، اما به غایت قدرتمند سه مرحلهای- تفکیک، گزینش و تقویت- یا فرمول تکامل است.
اقتصاد تکامل مییابد
علم مدرن دقیقا چنین تئوری را ارائه میکند. این کتاب استدلال خواهد کرد که خلق ثروت، محصول یک فرمول ساده، اما به غایت قدرتمند سه مرحلهای- تفکیک، گزینش و تقویت- یا فرمول تکامل است. همان فرآیندی که نظم و پیچیدگی روزافزون سپهر زیستی را باعث شده است نظم و پیچیدگی روزافزون «سپهراقتصادی» را باعث گردیده است و همان فرآیندی که منجر به انفجار تنوع گونهها در دوره زمینشناسی کامبریان شد به انفجاری در تنوع واحد موجودی انبار طی انقلاب صنعتی منجر گردید.
ما به تفکر تکامل در بستر زیستشناسی عادت داریم، اما تئوری تکاملی مدرن، نگاه بسیار عمومیتری به پدیده تکامل دارد. تکامل یک الگوریتم است؛ یک فرمول چندمنظوره برای نوآوری است، فرمولی که از طریق برند ویژه آزمایش و خطا، طرحهای جدید خلق کرده و مسالههای دشوار را حل میکند. تکامل میتواند ترفندهای خویش را نه فقط در «لایه زیرین» دیاِناِی، بلکه در هر نظامی که ویژگیهای پردازش و ذخیرهسازی اطلاعات درست را دارد انجام دهد. خلاصه اینکه، نسخه ساده تکامل از «تفکیک، گزینش و تقویت» یک نوع برنامه رایانهای است- برنامهای برای خلق فکر تازه، دانایی و رشد. چون تکامل یک نوع پردازش اطلاعات است، قادر به نظمآفرینی در قلمروهایی از نرمافزار رایانه گرفته تا ذهن بشر، فرهنگ انسانی و اقتصاد است.
علم اقتصاد و تئوری تکامل، تاریخ طولانی با همدیگر دارند (موضوعی که به آن برخواهیم گشت). یکی از انتقادات وارده به این تاریخ این است که مقایسهسازیها در چگونگی شباهت اقتصاد به نظام تکاملی بسیار سست هستند. برای مثال، کسی پیدا میشود و میگوید صنعت رایانه شبیه یک ماوای بومشناسی است که «گونههای» مختلفی از بازیگران از قبیل طراحان تراشه، تولیدکنندگان درایو سخت، ارائهکنندگان نرمافزار و از این قبیل درون این ماوا درگیر مبارزه برای «بقای اصلح» هستند. پل کروگمن چنین مقایسههای استعارهای از نظامهای اقتصادی و زیستشناسی را «زیستورّاجی» مینامد. اکثر پژوهشگرانی که در این کتاب کارهایشان را بحث کردیم با کروگمن موافقند که چنین «زیستورّاجی»، نه علم مناسبی بوده و نه روشنگرانه است. تلاشهای مدرن برای درک اقتصاد به عنوان یک نظام تکاملی از چنین استعارهای اجتناب میکند و در عوض میخواهد بفهمد چگونه الگوریتم تکامل واقعا و مشخصا در لایه زیرین پردازش اطلاعات فعالیت اقتصادی انسانی اجرا میشود. در حالی که هر دو نظامهای زیستشناسی و اقتصادی در الگوریتم هسته تکامل سهیم هستند و بنابراین برخی شباهتها دارند، تحقق تکامل در آنها واقعا بسیار متفاوت بوده و باید در بسترهای خاص خود درک شوند.
از دیدگاه علمی، تمایز بین درک استعارهای در برابر درک حقیقی از اقتصاد جهانی، به عنوان نظام تکاملی تعیینکننده است. گفتن اینکه نظامهای اقتصادی شبیه نظامهای زیستشناسی هستند نکات زیادی را برای ما روشن نمیکند که فایده علمی داشته باشد، اما گفتن اینکه نظامهای اقتصادی و زیستشناسی، طبقات زیرین از یک طبقه کلیتر و جهانیتر نظامهای تکاملی هستند نکتههای فراوانی را روشن میسازد. علت این است که پژوهشگران معتقدند قوانین عام در نظامهای تکاملی وجود دارد. دانشمندان ویژگیهای معین جهان طبیعی را ملاحظه میکنند. برای مثال، قانون جاذبه روی زمین به همان صورتی عمل میکند که در دورترین نقاط کیهان عمل میکند و به همان شیوه در مورد اتم، سیب و کهکشان عمل میکند. نظریهپردازان تکاملی مدرن معتقدند تکامل هم مثل قانون جاذبه، یک پدیده جهانی است به این معنا که مهم نیست آیا الگوریتم در لایه زیرین دیاِناِی زیستشناسی، یک برنامه رایانهای، اقتصاد، یا در لایه زیرین زیستگاهی بیگانه در سیاره دوردست جریان داشته باشد، تکامل از قوانین عام معینی در رفتار آن پدیده پیروی میکند.
اگر اقتصاد واقعا نظام تکاملی است و قوانین عام نظامهای تکاملی وجود دارد، پس نتیجه میگیریم قوانین عام علم اقتصاد هم وجود دارد که مفهومی مناقشهانگیز برای بسیاری است. گفتن اینکه قوانین اقتصاد وجود دارد، دلالت ندارد که قادر خواهیم بود پیشبینیهای کاملی درباره اقتصاد بکنیم، اما دلالت دارد نسبت به درکی که امروز از پدیدههای اقتصادی داریم روزی درک عمیقتری پیدا خواهیم کرد. همچنین به این معناست که علم اقتصاد در آینده قادر خواهد بود توصیههای تجویزی درباره کسبوکار و سیاست عمومی با سطحی از اقتدار علمی بدهد که قبلا هرگز نتوانسته بود بدهد.
عدهای هستند که چشمانداز اقتصاد علمیتر را بسیار هیجانانگیز دیده و منافع بالقوه زیادی برای جهان وعده میدهند. سایرینی نیز هستند که این را تلاش عبث دیگری در کاربرد علم به مسائل جامعه انسانی میبینند. چنین منتقدانی به ما نظرات اغلب مشمئزکنندهای را یادآور میشوند که از جنبش داروینیست اجتماعی طی انتهای قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم بیرون آمد، وقتی فیلسوفانی از قبیل هربرت اسپنسر تلاش ابتدایی و استعارهای کردند تا نظریههای داروین را در قلمرو اجتماعی و اقتصادی بکار بندند. داروینیستهای اجتماعی با اصل «بقای اصلح» (عبارتی که اغلب اشتباها به داروین نسبت داده میشود، در حالی که واقعا از اسپنسر است) نابرابریهای طبقاتی، نژادپرستی، استعمارگری و سایر بیعدالتیهای اجتماعی را توجیه میکردند. نظرات جدید تکامل اقتصادی که بحث خواهیم کرد، هیچ وجه اشتراکی با نظرات قدیمی داروینیسم اجتماعی ندارد. در واقع، این نظرات به جهتی کاملا مخالف اشاره میکنند، توجه به این نکته که برای رسیدن به توسعه اقتصادی، همکاری به اندازه فردگرایی «بقای اصلح»، نقش حیاتی دارد. منتقدان بر همین منوال به فجایع بیشماری اشاره میکنند که با استفاده از تئوریهای «علمی» مارکسیسم در مهندسی اجتماعی بهوجود آمد. به هشدارها در مهندسی اجتماعی چنان که باید و شاید توجه نمیشود و تئوریهای جدیدی که بحث خواهیم کرد به آشکار شدن اینکه چرا پدیدههای اقتصادی این قدر غیرقابل پیشبینی هستند و چرا اکثر تلاشها در مهندسی اجتماعی بزرگ مقیاس به لحاظ تاریخی شکست خورده است، کمک میکند.
طرح مناسب
تکامل دقیقا چه نوع الگوریتمی است؟ تکامل چه کار میکند؟ مثال کرم خاکی را در نظر بگیرید که طرح مبتکرانهای با هدف بقا و حاصلخیزی محیط خاک جنگل، مرتع و باغچه در آمریکای شمالی و اروپا است. این کرم اساسا یک لوله توخالی است که خودش را در زمین به جلو میکشد، خاک را از یک طرف میبلعد و از طرف دیگر بیرون میدهد، در این بین بسیاری از میکرو ارگانیزمهای مغذی را جذب کرده و کالری کافی کسب میکند تا غذای بیشتر پیدا کرده و تولیدمثل کند. این طرح خاص بیولوژیکی، به حسگرهای لمسی و لرزشی کاملی مجهز است تا از حیوانات شکارچی در امان بماند و نظامهای پشتیبان در اکثر بخشهای بدن دارد تا اگر به دو نیمه شد، قدرت بازتولیدی داشته باشد. این کرم امکان تولیدمثل به تعداد کافی نیز دارد تا احتمال اینکه تعداد مناسبی بچه از خود باقی خواهد گذارد تا زادوولد کنند، افزایش یابد. این طراحی درخشان کرم خاکی با الگوریتم تکاملی بدون طراح عقلانی به وجود آمد.
تکامل، طرحها را خلق میکند یا درستتر اینکه از طریق فرآیند آزمون و خطا طرحها را کشف میکند. انوع طرحهای منتخب در محیط زیست خلق و آزمایش میشوند؛ طرحهایی که موفق شوند حفظ گردیده، تقلید و تکثیر شده و توسعه و تقویت میشوند. در حالی که طرحهای ناموفق دور انداخته میشوند. این فرآیند از طریق تکرار، طرحهایی خلق میکند که برای هدف و محیطی خاص مناسب هستند. اگر شرایط درست باشد، رقابت بین طرحها برای منابع محدود به ظهور ساختار بزرگتر و پیچیدهتر طی زمان منجر میشود، به طوری که تکامل، بر موفقیتهای گذشته در خلق طرحهای بدیع برای آینده بنا میشود. آنگاه با تغییر جهان، طرحهایی که تکامل را خلق میکنند اغلب به شیوههای درخشان و گاهی حیرتآور تغییر میکنند. تکامل یک روش برای جستوجوی فضاهای بیشمار و تقریبا بینهایت بزرگ طرحهای ممکن برای بخش بینهایت کوچکی است که طبق هدف یا محیط خاص خود مناسب هستند. به گفته دنیت، تکامل یک الگوریتم جستوجو است که «سوزنهای با طراحی مناسب را در انبار کاه امکانات پیدا میکند.»
شاید کسی مجبور به داشتن «طرح بدون طراح» باشد تا تکامل بیولوژیک را تبیین کند، اما چرا وقتی تعداد زیادی طراح انسانی در اطراف خود داریم نیازی به «طرح بدون طراح» باشد تا فرآیند خلق ثروت در اقتصاد را تبیین کنیم؟ آیا ما آفریدگار آفریدههای اقتصادی خویش نیستیم؟ ما به تفکر عقلانیت و خلاقیت انسانی عادت کردیم که نیروهای محرک اصلی در پشت خلق ثروت هستند. از این گذشته، ثروت توسط مردم باهوش و نوآور خلق میشود که به ایدههایی جدید برای تولید محصولات و خدمات میرسند و کار سخت فراوانی میکنند تا آنها را بسازند و بفروشند. من استدلال خواهم کرد عقلانیت و خلاقیت بشر، نقش مهمی در خلق ثروت ایفا میکنند، اما نه نقشی که ما معمولا فکر میکنیم. عقلانیت و خلاقیت به تغذیه کارکرد الگوریتم تکاملی در اقتصاد پرداخته به آن شکل میدهند، اما جایگزین آن نمیشوند.
پیراهن، بلوز یا هر نوع بالاپوش دیگری که پوشیدهاید را ملاحظه کنید. طرح آن از کجا آمده است؟ خوب جواب میدهید واضح است؛ یک طراح پوشاک آن را طراحی کرده است، اما چیزهای بیشتری در این ماجرا، از آنچه که صرفا گفته شد وجود دارد. آنچه واقعا اتفاق میافتد تقریبا به شرح زیر است. تعدادی از طراحان پوشاک، ایدههای از قبل موجودی که یک پیراهن باید چگونه به نظر برسد را میگیرند و عقلانیت و خلاقیت خود را برای ایجاد همه نوع تغییرات در «پیراهنها» بهکار میبرند و خطوط کلی طرح آنها را ترسیم میکنند. سپس این طراحان پوشاک به طرحهای مختلف خود نگاه کرده و زیرمجموعهای از طرحها که فکر میکنند مصرفکنندگان دوست خواهند داشت را انتخاب میکنند و تعداد محدودی نمونه میسازند. طراحان سپس آن نمونه کارها را به مدیریت شرکت پوشاک نشان میدهند و برنامه تولید آنها را میچینند. آنگاه شرکت پوشاک اجناس فروشی خود را به خردهفروشان مختلف نشان میدهد که به همین صورت زیرمجموعهای از طرحهایی که فکر میکردند مصرفکنندگان دوست دارند انتخاب میکنند. سپس شرکت پوشاک با سفارشهایی که گرفته است مقیاس تولید خود را بالا برده و پیراهنها را به خردهفروشها تحویل میدهد. آنگاه شما به فروشگاه قدم میگذارید انواع مختلف پیراهنها را برانداز میکنید و یکی را که دوست دارید انتخاب کرده و پولش را میپردازید. تفکیک طرحها، انتخاب مطابق برخی معیارهای مناسببودن و تقویتکردن یا افزایشدادن طرحهای موفق به مرحله بعد فرآیند، همه اینها هم درون شرکت پوشاک و هم درون بازار کلی مد اتفاق میافتد. پیراهنی که بر تن دارید طراحی نشده بود؛ بلکه تکامل یافته بود.
اما چرا صنعت مد از میان این فرآیند تکراری و از بیشتر جهات اسرافآمیز عبور میکند؟ دلیل اینکه پیراهن شما تکامل یافت به جای اینکه طراحی شود این است که هیچ کس نمیتوانست دقیقا پیشبینی کند که شما چه نوع پیراهن از بین فضای تقریبا بینهایت طرحهای ممکن پیراهن را خواهید خواست. اتحاد شوروی سابق این نوع پیشبینی عقلانی را در برنامههای پنج ساله شکستخورده خود امتحان کرد و نتایج آن فجایع اقتصادی و خطاهای جدی مرسوم بود. در ادامه خواهیم دید با وجود تمام نقاط قوت و مزیتهای عقلانیت بشری، پیشبینی در نظامی به پیچیدگی اقتصاد طی هر دورهای به جز دوره بسیار کوتاهمدت تقریبا ناممکن است. ما بهترین استفادهای که میتوانیم از مغز خویش در تصمیمگیری اقتصادی میکنیم، اما سپس به تجربه و آزمایش پرداخته و راه خود را به سوی آیندهای غیرقابل پیشبینی پی میگیریم، آنچه را اثربخش است حفظ کرده و بهکار میگیریم و آنچه را نتیجه نمیدهد به دور میریزیم. هدفمندی، عقلانیت و خلاقیت ما به عنوان نیروی محرک در اقتصاد اهمیت دارد، اما آنها به عنوان بخشی از فرآیند تکاملی بزرگتر اهمیت دارند.
تکامل اقتصادی یک فرآیند واحد نبوده، بلکه نتیجه سه فرآیند به هم مرتبط است. نخستین فرآیند تکامل، فناوری است که عامل مهمی در رشد اقتصادی در سراسر تاریخ بوده است. برجستهترین مورد، انحنای شدید رشد اقتصادی در حدود سال ۱۷۵۰ است که با جهش بزرگ فناوری انقلاب صنعتی مصادف گشت، اما تکامل فناوری فقط بخشی از ماجرا است. ریچارد نلسون اقتصاددان تکاملی از دانشگاه کلمبیا به این نکته اشاره کرده است که در واقع دو نوع فناوری وجود دارد که نقش مهمی در رشد اقتصادی ایفا میکنند. نخست فناوری فیزیکی است؛ این همان چیزی است که عادت کردیم فناوری تصور کنیم، چیزهایی از قبیل فنون ساخت برنز، موتور بخار و ریزتراشه. از طرف دیگر، فناوری اجتماعی قرار دارد که شیوه سازماندهی مردم برای انجام کارها است. نمونهها شامل کشاورزی مستقرشده، حاکمیت قانون، پول، شرکتهای سهامی عام و سرمایه خطرپذیر است. نلسون اشاره میکند در حالی که کاملا روشن است فناوریهای فیزیکی تاثیر عظیمی بر جامعه داشتهاند، سهم و نقش فناوریهای اجتماعی به همان اندازه مهم بوده است و در واقع این دو با همدیگر تکامل پیدا میکنند. برای مثال طی انقلاب صنعتی، اختراع دستگاه نخریسی توسط ریچارد ارکرایت (یک فناوری فیزیکی) در قرن هجدهم، سازماندهی تولید پوشاک در کارخانههای بزرگ (یک فناوری اجتماعی) را اقتصادی ساخت که در عوض در به راه انداختن نوآوریهای بیشمار با کاربرد نیروی آب، بخار و برق برای تولید کمک کرد (برگشت به فناوریهای فیزیکی). داستانهای انقلابهای کشاورزی، صنعتی و اطلاعاتی، همگی عمدتا داستانهای بازی دوسویه بین فناوریهای فیزیکی و اجتماعی هستند.
با اینحال، همتکاملی فناوریهای فیزیکی و اجتماعی، فقط دو سوم تصویر است. فناوریها به تنهایی چیزی بیش از ایدهها و طرحها نیستند. فناوری فیزیکی دستگاه نخریسی لباس، به خودی خود دستگاه نخریسی نیست، کسی باید در صحنه عمل آن را بسازد. به همین ترتیب فناوری اجتماعی یک کارخانه، خود کارخانه نیست، کسی باید عملا به سازماندهی کار بپردازد. برای اینکه فناوریها بر جهان تاثیر داشته باشند، به وجود کسی یا کسانی نیاز است تا فناوریهای فیزیکی و اجتماعی را از مفاهیم به واقعیت تبدیل کنند. در قلمرو اقتصادی، این نقش را بنگاهها و صاحبان کسبوکار ایفا میکنند. بنگاههای اقتصادیای هستند که فناوریهای فیزیکی و اقتصادی را در هم میآمیزند و آنها را به شکل محصولات و خدمات وارد محیط میکنند.بنگاههای اقتصادی نیز شکلی از طراحی هستند. طرح یک کسبوکار، شامل راهبرد، ساختار سازمانی، فرآیندهای مدیریت، فرهنگ و چندین عامل دیگر است. طرحهای کسبوکار طی زمان و از طریق فرآیند تفکیک، گزینش و تقویت تکامل مییابند و بازار، داور نهایی تعیین اصلح است. یکی از مضمونهای اصلی این کتاب، همتکاملی سه طرفه فناوریهای فیزیکی، اجتماعی و طرحهای کسبوکار است که دلیل و توضیح الگوهای تغییر و رشدی هستند که ما در اقتصاد میبینیم.
اقتصاد پیچیده
این تصور که اقتصاد یک نظام تکاملی است ایدهای رادیکال است (به ویژه چون در تضاد مستقیم با اکثر مطالبی است که تئوری استاندارد در علم اقتصاد طی یکصد سال گذشته بسط و گسترش داده است)، اما به هیچ وجه یک ایده جدید نیست. تئوری تکاملی و علم اقتصاد، تاریخ طولانی و به هم گره خوردهای دارند. در واقع با کمک یک اقتصاددان بود که مهمترین بینشهای چارلز داروین در ذهنش جرقه زد. توماس رابرت مالتوس اقتصاددان انگلیسی در سال ۱۷۹۸ کتابی با عنوان رسالهای درباره اصول جمعیت و اثرات آن بر بهبود آتی جامعه منتشر کرد که اقتصاد را به صورت مبارزه رقابتگونه برای بقا و مسابقه دائمی بین رشد جمعیت و توانایی نوع بشر در افزایش بهرهوری نیروی کار به تصویر کشید. مالتوس پیشبینی کرد بشر در این مسابقه شکست خواهد خورد. داروین کتاب مالتوس را خواند و واکنش خویش را در شرححال خود به این صورت شرح داد:
در اکتبر ۱۸۳۸ که پانزده ماه از شروع تحقیق منظم من میگذرد به طور اتفاقی و با کمال شگفتی کتاب «نظرات مالتوس درباره جمعیت» را خواندم و کاملا آماده شدهام تا مبارزه برای بقا را ارزیابی کنم که در همه جا از مشاهده دیرپا و همیشگی عادات و وضعیت حیوانات و گیاهان جریان دارد، ناگهان به ذهنم خطور کرد که تحت این شرایط، تغییرات مطلوب به سمت حفظ و ماندگاری میل کرده و تغییرات نامطلوب نابود میشوند. نتیجه امر شکلگیری گونههای جدید خواهد بود. عاقبت در اینجا بود که من سرانجام یک تئوری پیدا کردم تا با آن کار کنم.
پس این علم اقتصاد بود که داروین را برانگیخت و بینش بزرگ وی درباره نقش سرنوشتساز گزینش طبیعی در تکامل را باعث شد. مدت طولانی از انتشار کتاب منشاء انواع داروین نگذشت که جریانهای فکری شروع به بازگشت از سوی نظریهپردازان تکاملی به سمت اقتصاددانان کردند. در سال ۱۸۹۸، توریستن وبلن اقتصاددان مقالهای نوشت که هنوز هم به طرز استثنایی با دقت خوانده میشود و استدلال کرد اقتصاد یک نظام تکاملی است. مدت زمان زیادی نگذشت که آلفرد مارشال یکی از بنیانگذاران تئوری اقتصادی مدرن، در مقدمه کتاب مشهور خویش اصول علم اقتصاد نوشت، «کعبه آمال اقتصاددان در زیستشناسی اقتصادی قرار دارد.» طی دهه بعدی، تعدادی از اقتصاددانان بزرگ شامل جوزف شومپتر و فردریک هایک، به کندوکاو در رابطه بین اقتصاد و تئوری تکاملی پرداختند. در سال ۱۹۸۲، ریچارد نلسون و سیدنی وینتر یک کتاب دورانساز با عنوان تئوری تکاملی تغییر اقتصادی منتشر کردند. این نخستین تلاش جدی بود تا تئوری تکاملی، علم اقتصاد و ابزار تازه بسطیافته شبیهسازی رایانهای در آن زمان، با هم تلفیق شوند.
با وجود این تلاشها از سوی برخی از درخشانترین ذهنها در علم اقتصاد، تفکر تکاملی تاثیر نسبتا اندکی بر تئوری اقتصادی جریان اصلی داشته است. علم اقتصاد که تقریبا همزمان با انتشار کتاب منشاء انواع داروین شروع شد، مسیری کاملا متفاوت انتخاب کرد. از انتهای قرن نوزدهم، پارادایم سازماندهیکننده علم اقتصاد، این ایده بوده است که اقتصاد یک نظام تعادلی است اساسا نظامی که در حال سکون و توقف است. همانطور که خواهیم دید، الهامبخش اصلی اقتصاددانان از انتهای قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم، نه زیستشناسی، بلکه فیزیک به خصوص فیزیک حرکت و انرژی بود. نظریه علم اقتصاد سنتی، به اقتصاد مثل یک توپ لاستیکی نگاه میکرد که در ته یک کاسه بزرگ به این سو و آن سو میرود. این توپ عاقبت در ته کاسه قرار خواهد گرفت جایی که استراحتگاه آن نقطه تعادل است. توپ در آنجا خواهد ماند تا یک نیروی بیرونی ظرف را تکان داده، کج کرده یا ضربهای به کاسه وارد کند که توپ را به نقطه تعادلی جدید بفرستد. پارادایم جریان اصلی علم اقتصاد طی صد سال گذشته، اقتصاد را نظامی در نظر میگیرد که طی زمان از یک نقطه تعادل به نقطه تعادل دیگر حرکت میکند که ضربههای وارده از فناوری، سیاست، تغییر سلیقه مصرفکنندگان و سایر نیروهای خارجی باعث حرکت آن میشوند.در حالی که اقتصاددانان سرگرم دنبال کردن تصور خویش از اقتصاد به عنوان یک نظام تعادلی بودند، طی نیمه دوم قرن بیستم، فیزیکدانها، شیمیدانها و زیستشناسان علاقه بیشتری به سیستمهایی پیدا کردند که دور از تعادل بودند که پویا و پیچیده بودند و هرگز در وضعیت سکون قرار نمیگیرند. در آغاز دهه ۱۹۷۰ بود که دانشمندان شروع به ارجاع به این نوع نظامها به عنوان نظامهای پیچیده کردند. این اصطلاحی است که در ادامه با دقت بیشتر بررسی میکنیم، اما به اختصار اینکه نظام پیچیده به نظامی با تعداد زیادی قطعات یا ذرات تعاملی پویا میگویند. در چنین نظامی، تعاملات سطح خرد قطعات یا ذرات به ظهور الگوهای رفتاری در سطح کلان منجر میشود. برای مثال، یک مولکول آب که جدا از سایر مولکولها باشد واقعا کسلکننده است، اما اگر چند میلیون مولکول آب را با هم قرار دهید و مقداری انرژی در جهت درست وارد کنید، الگوی کلان پیچیده گرداب را بهدست میآورید. الگوی گرداب نتیجه تعاملات پویای بین تک تک مولکولهای آب است. با یک مولکول آب نمیتوان گرداب بهدست آورد؛ گرداب واقعا خاصیت جمعی یا «نوظهور» خود نظام است.
طی دهه ۱۹۷۰، زمانی که دانشمندان نکات بیشتری درباره رفتار نظامهای پیچیده فهمیدند، علاقه بیشتری به نظامهایی پیدا کردند که ذرات، چیزهای ساده با رفتار ثابت مثل مولکولهای آب نبودند، بلکه اموری با مقداری هوش و توانایی انطباقیافتن با محیط زیست خود بودند. مولکولهای آب قدرت انطباقدادن رفتارشان را ندارند، اما برای مثال مورچهها میتوانند. یک مورچه شاید با معیارهای انسانی اصلا هوش و ذکاوتی نداشته باشد، اما با اینحال قدرت پردازش اطلاعات از سایر مورچهها و از محیط پیرامون خود را داشته و رفتارش را مطابق با شرایط تغییر میدهد. یک مورچه مثل یک مولکول آب به تنهایی جالب نیست، اما اگر چند هزار مورچه را با همدیگر قرار دهید، آنها با هم تعامل کرده، به کمک علائم شیمیایی ارتباط برقرار میکنند و قدرت هماهنگی فعالیتهای خود را دارند تا کارهایی از قبیل ساختن استادانه تپه مورچه بکنند یا سیستم دفاعی پیشرفتهای در برابر مهاجمان پدید آورند. دانشمندان به بخشها یا ذراتی که توانایی پردازش اطلاعات و انطباق رفتار خویش را دارند عامل یا کارگزار میگویند و نظامهایی که کارگزاران در آن تعامل دارند را نظامهای تطبیقی پیچیده مینامند. سایر مثالها از نظامهای تطبیقی پیچیده شامل سلولها در دستگاه ایمنی بدن، ارگانیزمهای تعاملی در یک اکوسیستم و کاربران در اینترنت هستند. با پیدایش رایانههای ارزان قیمت و پرقدرت در دهه ۱۹۸۰، دانشمندان توانستند پیشرفتهای سریعی در درک نظامهای تطبیقی پیچیده در جهان طبیعی بکنند. چنین نظامهایی را به مثابه شکلدهنده یک طبقه سراسری با بسیاری رفتار مشترک میبینند. در واقع، بیشتر زیستشناسان، نظامهای تکاملی را صرفا یک نوع خاص یا زیرگروه از نظامهای تطبیقی پیچیده میبینند.
دانشمندان اجتماعی با پیروی از این کارها، شروع به طرح این پرسش کردند که آیا اقتصاد نیز یک نوع نظام تطبیقی پیچیده نیست. بدیهیترین ویژگی اقتصاد این است که در آن، مجموعههایی از مردم به شیوههای پیچیده با یکدیگر تعامل دارند، اطلاعات را پردازش کرده و رفتارشان را تطبیق میدهند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، پژوهشگران شروع به آزمایشکردن مدلهایی از پدیدههای اقتصادی کردند که تفاوتهای بنیادی با مدلهای سنتی داشتند. این مدلها به جای اینکه اقتصاد را به صورت یک نظام تعادلی ایستا توصیف کنند، آن را به صورت کندوی زنبور با فعالیتهای پویا ارائه کردند که هیچ تعادلی در افق دیده نمیشود. دقیقا همانند الگوی گرداب که از تعامل مولکولهای آب برمیخیزد، این مدلها الگوهای پیچیده رونق و رکود و امواج نوآوری را نشان دادند که از تعامل کارگزاران شبیهسازی شده پدیدار گشت دقیقا همانطور که در اقتصاد واقعی اتفاق میافتد. علاقه و تحقیق به درک اقتصاد به عنوان یک نظام تطبیقی پیچیده طی دهه گذشته به سرعت رشد کرده است و در مسیر خواندن کتاب، مروری بر این آثار خواهیم انداخت.
من به این مجموعه آثار اقتصاد پیچیده نام خواهم گذاشت (اعتبار یا ملامت برای مصطلحساختن این اصطلاح به بریان آرتور اقتصاددان میرسد زمانی که در دانشگاه استنفورد و موسسه سانتافه بود). با این برچسب نباید فرض شود که در حال حاضر یک تئوری واحد ترکیبی از اقتصاد پیچیده وجود دارد. به بیان دقیقتر قصد من در استفاده از این اصطلاح این است که دامنه گسترده تئوریها، فرضیهها، ابزارها، تکنیکها و گمانهزنیها که در این کتاب مرور خواهیم کرد را پوشش دهم. اقتصاد پیچیده یک کار ادامهدار است، یا آنچه فیلسوفان علم، «برنامه» مینامند به جای اینکه یک تئوری وحدتبخش باشد.
نقشه راهی که در پیش داریم
اگر اقتصاد واقعا یک سیستم تطبیقی پیچیده است، پس چهار دلالت مهم دارد. نخست، اینکه در یک قرن گذشته، اقتصاددانان طبقهبندی کاملا اشتباهی از اقتصاد داشتند و تئوری اقتصاد جریان اصلی بازتابیافته در درسنامهها، تفکرات مدیران و سیاستهای دولتها اشتباه بوده و حداکثر اینکه بخشی از آن درست است.
دوم اینکه نگریستن به اقتصاد به مثابه یک نظام تطبیقی پیچیده، مجموعه ابزارها، تکنیکها و تئوریهای جدیدی برای تبیین پدیدههای اقتصادی در اختیار ما میگذارد.
سوم اینکه در این نظام، ثروت باید محصول فرآیندهای تکاملی باشد. دقیقا همانطور که تکامل بیولوژیکی باعث شد تا ارگانیزمهای پیچیده و اکوسیستمها از مایه اولیه حیات تشکیل شوند، تکامل اقتصادی توانسته است نوع بشر را از حالت طبیعی به اقتصاد جهانی مدرن برساند که دنیا را با نظم، پیچیدگی و تنوع در مسیر حرکت خویش پر کرده است.
چهارم و در نهایت اینکه، تاریخ نشان میدهد هر بار که یک تغییر مهم در پارادایم تئوری اقتصادی داشتهایم، تکانهای آن فراتر از جهان دانشگاهی احساس شده است. اندیشههای آدام اسمیت تاثیر مهمی بر رشد تجارت آزاد در قرن نوزدهم داشت؛ تصورات کارل مارکس زمینهساز انقلابها و خیزش سوسیالیسم در ابتدا و اواسط قرن بیستم شد؛ و سلطه فکری اقتصاد نئوکلاسیکی انگلیسی- آمریکایی با برتری و غلبه سرمایهداری جهانی در دهههای آخر قرن بیستم مصادف گشت. احتمالا چندین دهه طول خواهد کشید تا دلالتهای کامل اجتماعی-سیاسی اقتصاد پیچیده روشن گردد.
در انتهای کتاب، به یک پیام خوشبینانه دست خواهیم یافت: اگر بتوان درک بهتری از فرآیندهای خلق ثروت پیدا کرد، آنگاه میتوان از دانش بهدست آمده، برای توسعه رویکردهای جدید در افزایش رشد اقتصادی و فرصت برای مردم استفاده کرد. اقتصاد پیچیده درمان همه چالشهای مدیریت یا بیماریهای جامعه نخواهد بود، اما دقیقا همانطور که درک علمیتر پدیدههای طبیعی یکی از علتهای اصلی در بهترشدن شرایط زندگی بشر بوده است، درک علمیتر از پدیدههای اقتصادی از این قابلیت برخوردار است تا به بهبود معیشت و زندگانی مردمان هر جای جهان کمک کند.
ارسال نظر