برایان کاپلان
مترجم: مجید رویین پرویزی
یکی از مشهورترین حملات علیه آنارشیسم توسط کارل مارکس و در جریان مبارزاتش با پرودون و باکونین، کلید زده شد. نتیجه‌ نهایی این نبرد لفظی طولانی انشعاب جنبش کارگران قرن 19 به دو شاخه‌ جداگانه بود. در قرن بیستم، این درگیری لفظی به زد و خورد انجامید: درحالی که مارکسیست- لنینیست‌ها در مراحل اولیه انقلاب‌های روسیه و اسپانیا گاهی با آنارشیست‌ها همکاری می‌کردند، اما نزاع خشونت آمیز میان اینها بیشتر یک قاعده بود تا استثنا.

حداقل سه استدلال متمایز وجود دارد که مارکس در مقابل رقبای آنارشیستش به کار گرفته بود.
اول: گسترش سوسیالیسم باید به دنبال یک برهه‌ خاص تاریخی بیاید، درحالی که آنارشیست‌ها به اشتباه می‌پندارند که این کار را می‌توان تنها با نیروی اراده انجام داد. «یک انقلاب اجتماعی رادیکال با شرایط تاریخی خاصی از توسعه اقتصادی در پیوند است؛ این شرایط پیش فرض آن است. بنابراین چنین انقلابی تنها زمانی ممکن است که پرولتاریای صنعتی، به همراه تولید سرمایه‌داری، حداقل گسترش زیادی میان توده‌ مردم پیدا کرده باشد.» مارکس ادامه می‌دهد: «او (باکونین) مطلقا چیزی درباره انقلاب اجتماعی نمی‌داند... برای او پیش زمینه‌های اقتصادی وجود ندارند. او یک انقلاب اجتماعی اروپایی می‌خواهد، که بر پایه‌ تشکیلات اقتصادی تولید سرمایه‌داری بنا شده، اما در سطح مردمان چوپان و کشاورز روسی و اسلاو اتفاق بیفتد... مبنای انقلاب اجتماعی او نیروی اراده است نه شرایط اقتصادی.» به عقیده‌ مارکس، پرودون هم به همین شکل از نادانی نسبت به تاریخ و قوانین آن رنج می‌برد. «آقای پرودون، که از پیگیری جنبش واقعی تاریخ ناتوان است، شلم شوربایی آفریده که به شکلی متظاهرانه ادعای دیالکتیکی بودن دارد... از نظر او انسان تنها ابزاری است که به کمک او ایده یا منطق ازلی خود را آشکار می‌سازد.» این بحث شاید تنها به لحاظ تاریخی ارزش داشته باشد، آن هم برای نمایاندن بی‌دقتی خام مارکس در پیش‌بینی مسیر آینده تمدن. هرچند ادعای اصلی آن که پیشرفت‌های اجتماعی دارای پیش زمینه‌های مادی است همچنان کمی شایستگی‌اش را حفظ می‌کند.
دوم: مارکس این ادعای باکونین که دولت سوسیالیست خود حکومت مطلقه‌ جدیدی برای روشنفکران سوسیالیست خواهد شد را مسخره می‌کرد. با توجه به دقت پیامبرگونه‌ پیش‌بینی باکونین، که هم اینک بر ما آشکار گشته، پاسخ مارکس به او بیشتر دارای بار کنایی و طنز است: «تحت مالکیت جمعی آنچه که اراده‌ مردم نامیده می‌شود از بین می‌رود تا راه را برای اراده‌ واقعی تعاون باز کند.» در این نقطه است که اکثر آنارشیست‌های چپ ادعای حمایت کامل را دارند؛ درست همانطور که باکونین پیش‌بینی کرد، دیکتاتوری پرولتاریای مارکسیستی، خیلی ساده تبدیل به دیکتاتوری بر گرده‌ پرولتاریا شد.
سرانجام، مارکس می‌گفت که آنارشیست‌ها به اشتباه تصور می‌کنند حکومت حامی سیستم سرمایه‌داری است و نه عکس آن. بنابراین آنها درحال حمله به هدف اشتباهی هستند و در نتیجه جنبش کارگران را از مسیر درستش منحرف می‌سازند. انگلس دیدگاه مارکسیست‌ها و آنارشیست‌های چپ را خیلی خوب بیان کرده است: «باکونین معتقد است که این دولت است که سرمایه را خلق کرده و سرمایه‌دار سرمایه‌اش را تنها به لطف دولت دارد و بنابراین، شر اصلی دولت است، این دولت است که باید از شرش خلاص شد و آن وقت سرمایه‌داری در میان شعله‌های خود خواهد سوخت. در مقابل، ما می‌گوییم که: سرمایه را از بین ببرید، به تمرکز ابزار تولید در دست عده‌ای قلیل پایان دهید و آن وقت دولت خودش فروخواهد ریخت.» آنارشیست‌های چپ احتمالا این نقل قول را به عنوان بیان منصفانه تفاوت دیدگاهشان با مارکسیست‌ها قبول خواهند کرد، اما اشاره خواهند داشت که چطور در بسیاری موارد تاریخی پیش و پس از مارکس، حکومت‌ها کشورهایشان را به سمت هدف‌ها و سیاست‌هایی کاملا گوناگون برده‌اند، اما سرمایه‌دارها همیشه منفعل بوده و خود را تطبیق داده‌اند.