آنارشیسم
منتقدان آنارشیسم
مترجم: مجید رویین پرویزی
انواع مختلف آنارشیسم از دیدگاههای گوناگون مورد نقد قرار گرفته است. سوسیالیستهای دولتی، لیبرالهای کلاسیک و محافظهکاران هر یک به نوبه خود نظریه آنارشیست را محک زده و آرای آنها را برای زورآزمایی جالب یافتهاند.
برایان کاپلان
مترجم: مجید رویین پرویزی
انواع مختلف آنارشیسم از دیدگاههای گوناگون مورد نقد قرار گرفته است. سوسیالیستهای دولتی، لیبرالهای کلاسیک و محافظهکاران هر یک به نوبه خود نظریه آنارشیست را محک زده و آرای آنها را برای زورآزمایی جالب یافتهاند. در اینجا ما بعد از آنکه به شیرازه یکپارچه کننده تمام منتقدان آنارشیسم نظری اجمالی افکندیم، به صورت دقیق تر به حملات خاص مارکسیستها و لیبرتارینهای معتدل و همچنین محافظهکاران میپردازیم.
نقد اول: جامعه آنارشیستی
خیلی زود با هرج و مرج خشونتآمیز فرومی پاشد
مشترکترین انتقاد، در میان تمام منتقدان آنارشیسم، خیلی ساده این است که آنارشیسم بیشک به هرجومرج و جنگهابزی همه-علیه-همه فروپاشیده خواهد شد.
کمونیستی مثل فریدریش انگلس در این باره چنین میگوید: «اینها چطور میخواهند کارخانهای را اداره کنند، خط آهن تاسیس کنند یا کشتیرانی
راه بیندازند درحالی که در تحلیل نهایی فاقد هرگونه اراده تصمیم گیر و مدیریتی یگانه هستند.
آنها البته در اینباره حرفی به ما نخواهند زد.» سپس ادامه میدهد: «همچنین قدرت اکثریت بر اقلیت نیز از بین میرود. هر فرد و هر جمعی خودمختار است. چطور اجتماع، حتی با وجود دو انسان، امکانپذیر است اگر که هر یک از این دو بخشی از استقلال خود را وا ننهد؟ باکونین در این باره هم
ساکت میماند.»
به همین شکل لیبرال کلاسیکی مثل لودویگ فون مایزس هم میگوید: «جامعه آنارشیستی پیوسته در معرض ترحم هریک از اعضایش قرار دارد. آنجا که اکثریت آمادگی نداشته باشد تا با به کار بستن خشونت، یا تهدید به آن، اقلیتی را که میخواهند نظم جامعه را از بین ببرند باز دارد، جامعهای در کار نخواهد بود. چنین قدرتی در ید دولت یا حکومت ودیعه گذاشته
شده است.»
یا اگر بخواهیم به سراغ نویسندهای که کمتر ایدئولوژیک باشد، مثل توماسهابز، برویم میبینیم که او هم تلویحا تئوریهای آنارشیستی را به نقد میکشد آنجا که میگوید: «بنابراین روشن است، مادامی که انسانها بدون نیرویی مشترک که آنها را در هراس نگه دارد زندگی میکنند، شرایط شان شرایطی است که جنگ نامیده میشود؛ و این جنگی است میان هر انسان با
انسان دیگر.»
او در ادامه میافزاید: «هیچ گاه عصری که چنین باشد وجود نداشته است و همچنین چنین جنگی؛ و من فکر میکنم که در هیچ کجای دنیا هم به شکل کلی چنین نبوده است: اما اکنون بسیاری مکانها هست که آدمیان در آن چنین میزی اند. مثلا وحشیان بسیاری از مناطق آمریکا، به جز خانوادههای کوچکی که تشکیلاتی دارند، چنیناند. توافق به شهوت طبیعی وابسته است و هیچ حکومتی در کار نیست؛ و هم اینک با چنین شیوه سبعانهای زندگی میکنند.» از آنجا که قویها مایل اند که آنچه میخواهند را از ضعفا بگیرند، غیاب حکومت لاجرم به خشونت گسترده و زوال یا نابودی
تمدن میانجامد.
همه آنارشیستها چنین استدلالی را رد خواهند کرد؛ گاهی میگویند که منتقدی که چنین میپندارد دیدگاه آنها را درست در نیافته و گاهی هم میگویند که فروض این منتقدان بسیار بدبینانه است. برای مثال، کروپتکین، به شدت با این ادعا به ستیزه برمیخیزد که جنگ وضع طبیعی انسانهای بیحکمران است؛ همانند بسیاری دیگر از حیوانات، همکاری میان انسانها شایع تر، طبیعی تر و محتمل تر است. آنارشیستهای چپ به طور معمول ایراد میگیرند که چنین انتقاداتی بر فروض فرهنگی بنا شده که از اقتصاد رقابتی مبتنی بر کمیابی ناشی شده است. این نهادها را با نهادهای انسانی و مساوات طلبانه جایگزین کنید، آن وقت فقر، دلایل جرم و جنایت و تجاوز، به شدت کاستی خواهند گرفت. سرانجام، بسیاری آنارشیستهای چپ بر این تصورند که تعاونیها و کمونها قواعد مناسب را اقتباس کرده و اجرایشان را برای کسانی که مایل به پیوستن به آنها هستند اجباری مینمایند.
آنارشوکاپیتالیستها هم اعتراض خواهند کرد که منتقد دیدگاه آنها را به درستی درنیافته میگویند: ما به ضرورت و خوشایندی وجود پلیس و قوانین باور داریم، اما تنها میاندیشیم که این خدمات میتوانند به جای دولت توسط بازارهای آزاد ارائه شوند.
به شکلی پایهایتر، اینها زیر لایههای استدلالهابز را که به تئوری بازیها بیشباهت نیست قبول ندارند، زیرا این احتمال را نادیده میگیرد که افراد یا بنگاههای مهاجم با اقداماتی تلافی جویانه روبهرو شوند. درست همانطور که برخی حیوانات برای دفاع از قلمروشان میجنگند، اما وقتی به قلمروی حیوانی دیگر میرسند، دست میکشند.
افراد و بنگاههای عقلایی و پیرو نفع شخصی هم اغلب تهاجم را عملی خطرناک و بیمنفعت خواهند یافت. در قالب اصطلاحات نظریه بازی، آنارشوکاپیتالیستها میاندیشند که موضعهابز یک بازی شاهین-کبوتر است و نه بازی معمای زندانی. (در معمای زندانی، جنگ/عدم همکاری استراتژی مسلط خواهد بود؛ اما بازی شاهین-کبوتر به شکل معمول یک تعادل با استراتژی مختلط است که در آن همکاری/صلح استراتژی مسلط است و تنها درصد اندکی از بازیگران به جنگ-عدم همکاری ادامه خواهند داد.) بنگاههای پلیسی پیرو نفع شخصی با کمال میل به تبادل قراردادهای بلندمدت با یکدیگر روی خواهند آورد تا از نزاعهای مخرب میان خود جلوگیری کنند.
ارسال نظر