ادبیات و اقتصاد- ای. ام. فورستر:
تراوشات ذهن یک اومانیست لیبرال
گفتمانهای لیبرالیسم و اومانیسم مشترکات بسیاری باهم دارند. هر دو عقلانیت و فردیت انسان را پایه خود قرار میدهند و ارزش فراوانی برای آزادی قائل اند.
مجید رویین پرویزی
گفتمانهای لیبرالیسم و اومانیسم مشترکات بسیاری باهم دارند. هر دو عقلانیت و فردیت انسان را پایه خود قرار میدهند و ارزش فراوانی برای آزادی قائل اند. شاید همین وجوه مشترک بوده که مورخی چون بلکهام را واداشته که لیبرالیسم را گفتمان اومانیستی قرن حاضر بخواند. از طرفی تفاوت اصلی لیبرالیسم با دیگر گفتمانهای اومانیستی در نگاهی است که به مفهوم آزادی و راه دستیابی به آن دارد. در ادبیات اومانیستها کم نبودهاند، هم به این خاطر که ریشه اومانیسم به جریان بازخوانی متون کلاسیک یونان باستان و روم بازمیگردد و هم به این دلیل که اساسا خصلت چند صدایی ادبیات (فرم رمان به طور خاص) حتی نویسندگان ضداومانیست را هم اغلب ناگزیر به میداندهی، ولو حداقلی، به باورهای اومانیستی میکند. (گزاف نیست اگر بگوییم رمان در اساسش فرمی اومانیستی است.) اما اگر در این میان به دنبال نویسندگان اومانیست لیبرال باشیم، یعنی کسانی که جز پایههای مشترک اومانیسم تصوری لیبرالی از آزادی دارند (و نه مثلا مارکسیستی یا اگزیستانسیالیستی) آن وقت دامنه انتخابهایمان محدودتر میشود و اگر به سراغ نویسندگانی که در زادگاهاندیشه مدرن لیبرال، یعنی انگلستان قلم میزدهاند برویم، شمار گزینههای پیش رویمان بازهم بیشتر کاهش مییابد. اومانیسم لیبرال انگلستان کوچک مقیاس است، شدیدا فردگراست و به هرنوع دکترین کلان و راهحلهای فراگیر بدگمان است. دو عنصر اصلی این اومانیسم عبارتند از: آزادی و خودانگیختگی. آزادی در مفهوم روشنگری رادیکال، تاکید بر حقوق فردی و عقلانیت و خودانگیختگی به معنای وارد ساختن مولفههای رمانتیک، ضدعقلایی و آفرینشهای تخیلی که این دومی خود واکنش اجتناب ناپذیری است به فضای سرد و خشک عقل روشنگر.
ادوارد مورگان فوستر فرزند چنین گفتمانی است. او اومانیستی است که همواره طنز و گفتوگو را بر تک گویی، شکاکیت را بر باور و پرسش را بر پاسخ ارجحیت میدهد. برای او نقطه آغاز و پایان بحث فرد انسان است و اعتقاد دارد همواره باید افراد ملموس را بر نظامهای مجرد برتری داد. او میگوید برای دموکراسی حاضر است دو فریاد بکشد، زیرا دموکراسی حداقلی از فردیت و امکان نقد را فراهم میسازد، اما سه فریاد هرگز؛ چون فقط عشق ارزش سه فریاد را دارد. در تاکیدش بر فردیت انسان حتی تا آنجا پیش میرود که در جایی مینویسد: «اگر مجبور باشم بین دوست و کشورم به یکی خیانت کنم، امیدوارم آنقدر شهامت داشته باشم که خیانت به کشورم را برگزینم.» و سپس به پیروی از دانته، بروتوس و کاسیوس را درست به این دلیل که بین دوست و کشورشان، کشور را برگزیدهاند نکوهش میکند.
در چارچوبه این نگاه فردگرای رادیکال یکی از مسائلی که کانون بحثهای فراوان بوده، مساله اختلاف میان افراد است. حال این اختلاف چه طبقاتی باشد، چه جنسیتی و چه قومی و نژادی. فورستر مانند دیگر فردگرایان (و البته غیرفردگرایان) در رمانهایش بسیار به این موضوع پرداخته و با وجود طرح انواع تفاوتهایی که ذکرشان رفت، هیچ گاه امیدواری خود را به شکلگیری نوعی همدردی و فهم مشترک میان انسانها پنهان نکرده است. با این حال چیزی او را از بسیاری اومانیستهای لیبرال دیگر متمایز میکند و آن روشن بینی و شهامت کمنظیری است که در بیان کاستیهای رویکردی که به آن پایبند است از خود نشان میدهد. او وقتی در رمان «هاواردز اند» از اختلاف طبقه و اندیشههای سه خانواده انگلیسی میگوید، هرچند امکان برقراری حداقلی از فهم مشترک و نزدیکتر شدن آنان به یکدیگر را نشان میدهد، اما هرگز ماهیت نخبهگرای گفتمان اومانیسم لیبرال و تعلق آن به طبقات بالای متوسط را انکار نمیکند. جایگاه خود را به عنوان فردی که در طبقهای نسبتا مرفه زاده شده و هیچ گاه دغدغههای یومیه را نداشته از یاد نمیبرد و حتی در جایی از رمانش به طعنه میگوید: «ما به آنها که خیلی فقیرند کاری نداریم. آنها قابل فکر کردن نیستند.»
سالها بعد وقتی در دوره بین دو جنگ نوعی سرخوردگی عمومی بین لیبرالها حاکم شده بود و بسیاریشان از جمله در گروه بلومزبری که خود فورستر هم عضوش بود، به ارزیابی مجدد عملکرد کاپیتالیسم و نقد امپریالیسم و نظام مستعمراتی میپرداختند، او یک بار دیگر در «گذری به هند» نشان داد که روح زمانش را به درستی میشناسد و شهامت بیان آنچه را که ضعف رویکرد خود میپندارد، دارد. اینکه انگلستان در هند چه میکند و اینکه مگر نباید همان باورهای اومانیسم لیبرال را درباره مردم هند نیز صادق دانست؟ به همین خاطر در رمانش به بررسی امکان برقراری رابطهای صمیمانه طبق گفتمان لیبرال میان یک هندی و یک انگلیسی میپردازد و در نهایت اینگونه پاسخ میدهد: تا زمانی که هند مستعمره انگلستان باشد، هیچ یک از طرفین چنین رابطهای را نخواهند پذیرفت.
مورگان فوستر در سالهای پس از نگارش رمان «گذری به هند» هرگز رمان دیگری را به پایان نرساند. شاید به این خاطر که به نوعی بنبست فکری دچار شده بود؛ بنبستی که ظهور نازیسم شدت بیشتری به آن بخشید و حتی کل گفتمان اومانیسم را با بحران روبهرو ساخت. با این حال در میان نویسندگان اومانیست لیبرال او همچنان از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ جایگاهی که از این رو نصیبش شده که در ترسیم زیبای فضیلتهای اومانیسم لیبرال چون عقلانیت، اعتقاد به پیشرفت انسان، فردیت متهور و باور به نیکی سرشت بشر، هرگز چشم خود را بر نواقص آن از قبیل نخبهگرایی، شکنندگی و محدودیتهایش در نزدیک ساختن انسانها به یکدیگر نبست.
* در نوشتن این مطلب وامدار کتاب «اومانیسم» نوشته تونی دیویس، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز(چاپ سوم) بودهام.
ارسال نظر