وبلاگهای اقتصادی
رویکردهای مختلف به اقتصاد اسلامی
حال که بحث اقتصاد اسلامی در کافه داغ شده، من هم رویکردهای مختلفی را که در مورد اقتصاد اسلامی مطرح میشود، به اختصار توضیح میدهم. در اینجا سه رویکرد که هنگام صحبت از اقتصاد اسلامی، ممکن است مد نظر گوینده باشد، معرفی خواهد شد(۱) و سپس نظر مقایسهای (۲) نویسنده بین این سه رویکرد مطرح میشود؛ این نکته مورد توجه قرار میگیرد که با توجه به رویکردهای مورد اشاره، علم اقتصاد اسلامی چگونه میتواند شکل گیرد. دقت کنید که این بحث، فوقالعاده دامنهدار است و مثلا در همین مکتوب در چند مورد به سوالهای اساسی دیگری بر میخوریم که جای بررسی بیشتری دارد و این نوشته صرفا مدخلی برای درگیر کردن خواننده در ماجرا و درک ابعاد آن است. و اینک رویکردها:
• رویکرد اول: هنگامی که علم اقتصاد رایج در پی مدل کردن رفتار آحاد اقتصادی مسلمان باشد، میتوان این علم را علم اقتصاد اسلامی نامید. به عبارت واضحتر، در این دیدگاه به اقتصاد اسلامی، صرفا این فرض پذیرفته میشود که مسلمانان به دلایلی اعم از اعتقادات یا فرهنگ خود، رفتاری متفاوت از غیرمسلمانان دارند و البته این تفاوت رفتار - احتمالا(۳)- میتواند وقایع اقتصادی را نسبت به یک جامعه غیرمسلمان به طور معناداری تغییر دهد. دقت کنید که در چنین رویکردی، روش و پیشفرضهای علم اقتصاد رایج تغییر نکرده و صرفا نمونه مورد مطالعه تغییر میکند، به این دلیل که محققینِ چنین علمی دغدغه توصیف چنان جامعهای را دارند و البته با چنین حدسی هم مواجه هستند که رفتار آحاد اقتصادی در چنین جامعهای احتمالا با رفتار افراد در جوامع دیگر تفاوت دارد؛ مثال خیلی نزدیک با مفهوم مورد نظر من، مطالعات مربوط به کشورهای نفتی است. در چنین مطالعاتی، دقیقا با همان روش و پیشفرضهای متداول، به بررسی نمونه کشورهای نفتی و سازوکارهای موثر در چنین کشورهایی پرداخته میشود.
• رویکرد دوم: هر علمی یکسری پیشفرض غیرتجربی و غیرعقلی دارد؛ به این معنا که این پیشفرضها لزوما متکی بر مشاهده واقعیت یا استنتاجات منطقی نیست. مثلا در مورد علم اقتصاد رایج یک پیشفرض مهم این است که هر کس در پی بیشینه کردن مطلوبیت خویش است و لزوما ملاحظات اخلاقی را در رفتارش دخالت نمیدهد(۴). البته مشخص کردن دقیق چنین پیشفرضهایی برای یک علم به آسانی صورت نمیگیرد و خود موضوع مطالعات مستقلی خواهد بود و به افرادی نیاز دارد که دانش فلسفی کافی داشته و با آن علم هم بهاندازه کافی آشنا باشند.
• به هر جهت، با در نظر گرفتن این مقدمه، علم اقتصاد اسلامی را اینگونه میتوان متصور بود که پیشفرضهای بنیادینِ خود را از آموزههای انسانشناسی و رفتاریِ اسلام میگیرد و بر آن پایه به مدلسازی و دادن نظریه میپردازد. البته سه سوال بسیار مهم در اینجا مطرح میشود که در اینجا درصدد پاسخگویی به آنها نیستم و البته خودِ این سوالات میتوانند موضوع بحثهای مبسوط دیگری قرار گیرند: اول اینکه آیا انتظار داریم نتایج چنین علمی با علم اقتصاد رایج تفاوتهای اساسی داشته باشد؟ به عبارت دیگر، نقش چنین پیشفرضهایی در نتایج علم (مخصوصا در علوم انسانی) چه قدر است؟ دوم اینکه ضرورت وجود چنین علمی چیست؛ هنگامی که علمی با سابقه حدود حداقل ۸۰ سال (مثلا علم اقتصاد کلان) وجود دارد و گردنههایی را نیز سپری کرده، چه لزومی به وجود علمی جدید است که راه زیادی در پیش رویش باشد؟ سوال سوم به روش این علم برخواهد گشت؛ روش این علم چه باید باشد؟ آیا روش خود را نیز باید از دین (یا فلسفه اسلامی) اخذ کند؟
• رویکرد سومی نیز به اقتصاد اسلامی متصور است که نظرگاهِ عملی نظام جمهوری اسلامی به اقتصاد در این سی سال بوده است: پذیرفتن علم اقتصاد رایج به عنوان یک علم متعارف؛ با این تفاوت که نتایج گرفته شده از این علم و متعارض با آموزههای اسلام را قبول نکنیم. مثلا در اقتصاد امروز، اگر مقداری پول را یک عامل اقتصادی (حقیقی یا حقوقی) برای مدت یک سال به دیگری قرض دهد، مقدار بازپرداخت معمولا بیش از مقدار اولیه است و آن مقدار را هم بازار مشخص میکند. اگر فرض کنیم که سود تضمین شده - که بر پایه مشارکت در سود و ضرر نباشد- از منظر اسلام حرام است (که نظر مراجع فقهی عموما همین است)، آنگاه در این نوع اقتصاد اسلامی، حکم به تحریم چنین عملی خواهد شد و البته مثالهایی از این دست زیاد است.
• به هر حال، شاید بیشتر از آنکه بتوان نام علم را بر چنین رویکردی نهاد، باید آن را یک رویکرد حقوقی و سیاستگذاری به اقتصاد نامید. به دیگر سخن، چنین رویکردی در توصیف پدیدهها به نتایج ماخوذه از علم رایج هر چند به دیده شک مینگرد، ولی خود را به آموزههای آن، تا حدودی که با آموزههای دینی متعارض نباشد، ملتزم میداند. چنین رویکردی در موارد تعارض بین دو منبع، معمولا یک و شاید هر دو راهکار زیر را (بسته به ضرورت و اهمیت مورد پیشآمده از دید خودش) در پیش میگیرد: راهکار اول، ممنوع کردن حقوقی سیاست پیشنهاد شده توسط آن علم است. راهکار دوم، توجیه و توضیح همان سازوکار با ابزارهای در دسترس خودش است. مثلا در رابطه با همان مثال، این رویکرد ابتدا قرض دادن به شرط بازپرداخت بیشتر را ممنوع میکند و سپس با ابزارهای در دسترس خودش، همچون مضاربه، مزارعه، مشارکت و … روشهایی را پیشنهاد میدهد که تا حد زیادی همان کارکرد را داشته باشد و البته توجیه شرعی نیز داشته باشد. تذکر به یک نکته لازم است: این سوال که آیا روشهای پیشنهادی اینچنینی، میتواند همان کارکردهای علم اقتصاد مدرن برای یک اقتصاد را داشته باشد، سوال واردی است و نیاز به بررسی بیشتر دارد که من معترض آن نمیشوم و طالبین میتوانند به منابع رجوع کنند. (نگاه کنید به این مقاله دکتر مسعود نیلی در: مقایسه تطبیقی قانون عملیات بانکی بدون ربا با کارکردهای اقتصاد مدرن)
• بنابراین: با در نظر گرفتن سه رویکرد بالا، به نظر میرسد که اگر بخواهد علم اقتصاد اسلامی (یا هر علمی از علوم انسانی با پسوند اسلامی) به وجود بیاید، باید رویکرد اول و دوم، همزمان مد نظر قرار گیرد؛ به این معنا که پیشفرضهای علوم موجود با توجه به رویکردهای اسلامی اصلاح شود و همچنین این علم، به مدل کردن رفتارهای مسلمانان در حوزه مربوطه بپردازد(۵). در مورد رویکرد سوم نیز اشاره کردم که این رویکرد بیشتر از آنکه جنبه توصیفی نسبت به واقعیت داشته باشد. جنبه هنجاری دارد و البته میتواند برای علم اقتصاد اسلامی که با توجه به نکات بالا ساخته میشود، ابزار باشد، بدین معنا که قیودی را برای این اقتصاد تعریف کند (همانند شرایطی که در رویکرد سوم بدانها اشاره شد). بدیهی است، در صورتی که دین اسلام را یک دین با سازگاری درونی بدانیم، نقاط تعارض ناشی از اعمال رویکرد سوم به علم اقتصادی که با تکیه بر رویکرد اول و مخصوصا دوم ساخته میشود، به صفر یا حداقل خواهد رسید.
• در چنین شرایطی است که به مرور متون علمی مرتبط با اقتصاد اسلامی میتواند شکل گیرد و کمکم گزارههای این علم مانند بقیه علوم تجربی به محک آزمون درآید (با روش مورد قبولِ خود علم) و با بازخوردهای مستمری که از واقعیت میگیرد، به اصلاح خود بپردازد تا پس از مدتی بتوان ادعا کرد که علمی به نام اقتصاد اسلامی موجود است.
(۱) ذکر این سه رویکرد، به معنای نفی وجود رویکردهای دیگر به این موضوع نیست.
(۲) همان طور که ذکر شد، نظری که در پایان ارائه میشود، بر پایه مقایسه بین سه رویکرد مورد اشاره است و لزوما نظر شخصی نویسنده نیست.
(۳) «احتمالا» از این باب است که ممکن است نتایج چنین رویکردی، حدس اولیه مبنی بر این تفاوت رفتار را تایید نکند؛ به هر حال، به دلایل تفاوتهای اعتقادی و فرهنگی موجود بین مسلمانان و غیرمسلمانان، این حدس، حدس کاملا مربوطی است.
(۴) در این زمینه نگاه کنید به: Sen, Amartya, On Ethics and Economics, Oxford, Basil Blackwell, ۱۹۸۷. این کتاب با نام اخلاق و اقتصاد به فارسی ترجمه شده است.
(۵) برای اینکه بحث عملیاتی باشد و بتواند مشکلات دنیای واقعی را حل کند، رویکرد اول را که فرض محدودکنندهای است و جهان شمولی علم اقتصاد اسلامی را نیز زیر سوال میبرد، در تعریف این علم وارد کردهایم. البته حذف این بخش از تعریف علم در مقام تئوری ممکن است. منتها به عقیده نگارنده، در علوم انسانی، باید نمونه مورد نظر و فضای تئوریک علم با یکدیگر سنخیت داشته باشند؛ چه در مورد علم اسلامی چه بقیه علوم. البته برای این ادعا فعلا برهانی برای اقامه ندارم، هرچند ظاهرا این بحث در فلسفه علم معاصر مورد تاکید قرار گرفته است.
https://cafeconomics.wordpress.com
ارسال نظر