قدیر اسدی*
مشارکت زنان در بازار کار رسمی، با آغاز صنعتی شدن در جوامع پیشرفته آغاز شد و به تدریج در طول قرن بیستم، به یکی از مهم‌ترین حوادث اقتصادی این قرن تبدیل شد.

عوامل بسیاری در تغییر نقش زنان در جامعه موثر بوده است؛ از عوامل اجتماعی و فرهنگی گرفته تا عوامل اقتصادی. از عوامل اجتماعی- فرهنگی می‌توان به مولفه‌های جمعیتی، سطح توسعه‌یافتگی کشور، چگونگی فرآیند توسعه و عوامل ناشی از آن از قبیل شهرنشینی، احتیاج به کارهای مخصوص زنان، شرایط ازدواج، سطح تحصیلات زنان، میانگین تعداد موالید و بالاخره نسبت جمعیتی (نسبت جمعیت مردان به زنان) نام برد. از عوامل اقتصادی هم می‌توان به نرخ دستمزد و میزان درآمد سرانه افراد اشاره کرد. در تحقیقات جدید، ساختار اقتصادی نیز به عنوان عامل تعیین‌کننده مشارکت زنان مورد تاکید قرار گرفته است.
با این اوصاف، وضعیت مشارکت زنان در بازار کار و نیز وضعیت نرخ بیکاری زنان در ایران، چه وضعیتی در مقایسه با کشورهای هم‌رده ایران به لحاظ توسعه‌یافتگی دارد؟


در نمودار شماره یک، نسبت «نرخ مشارکت زنان در بازار کار» (نسبت زنان متقاضی اشتغال، بخش بر کل جمعیت زنان) بخش بر «نرخ مشارکت مردان در بازار کار» در سال 2009 میلادی (1388شمسی)، برای تعدادی از کشورهای منتخب و نیز متوسط جهانی ارائه شده است. به عبارت دیگر، اعداد مربوط به هر کشور، نشان‌دهنده نسبت مقایسه‌ای مشارکت زنان در بازار کار، در مقایسه با مردان بوده و هر چه این نسبت بالاتر باشد، بیانگر بالاتر بودن ظرفیت حضور زنان در بازار کار خواهد بود.
همان‌طور که در نمودار مشاهده می‌کنیم متوسط جهانی این نرخ در حدود ۶۶/۰ است. این نسبت برای تقسیم‌بندی‌های متفاوت کشورها نیز در همین حدود ۶/۰ تا ۷/۰ قرار دارد.
همچنین کشورهای منتخبی که در سطح توسعه‌ای همانند ایران قرار دارند نیز، از نسبت بالاتر از 5/0 برخوردارند. برای مثال کشور مکزیک و برزیل که در سطح توسعه انسانی نزدیک به ایران قرار داشته و از سطح توسعه صنعتی به نسبت بالاتری قرار دارند، از نسبت مشارکت به ترتیب 53/0 و 73/0 برخوردارند. در عین حال کشور کمتر توسعه‌یافته‌ای چون ونزوئلا نیز از نسبت مشارکت به نسبت بالایی چون 64/0 برخوردار است. کشورهای آسیایی‌ای با شاخص توسعه‌ای بعضا پایین‌تر از کشور ما، مانند آذربایجان، بنگلادش، مالزی، سنگاپور و چین از نسبت مشارکت بالای 6/0 برخوردارند و البته در کنار کشورهایی با نسبت مشارکت بالا چند کشور با نسبت مشارکت نزدیک به ما یا حتی پایین‌تر وجود دارند که البته با توجه به آمارهای متوسط جهانی و متوسط منطقه‌ای قطعا تعداد آنها انگشت شمار است.


در ایران به‌رغم تغییر قابل ملاحظه در عوامل تعیین‌کننده مشارکت زنان در بازار کار، میزان این مشارکت تغییر چندانی از خود نشان نداده است. برای مثال، «نرخ باروری» (میانگین تعداد فرزندانی که انتظار می‌رود هر زن در طول عمر خود به دنیا آورد) یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر مشارکت زنان در بازار کار محسوب می‌شود. در نمودار شماره دو، نرخ باروری در ایران برای سال‌های 1360 تا 1388 نمایش داده شده ‌است. این آمار نشان می‌دهد که میزان «نرخ باروری»، طی این سال‌ها کاهش چشمگیری داشته ‌است.
در عین حال، میزان آموزش زنان هم در ایران افزایش یافته و بر مبنای آمارهای رسمی منتشر شده توسط سازمان سنجش و نیز وزارت آموزش و پرورش، در چند سال اخیر میزان ورود زنان به دانشگاه‌ها، همپای مردان و بعضا بیشتر از آنان بوده است. لذا با افزایش تحصیلات و تخصصی‌تر شدن مشاغل، دستمزد ساعتی آنها نیز با افزایش مواجه شده، در حالی که طبق نمودار شماره سه، نرخ مشارکت زنان در همین دوره، چنین افزایشی را تجربه نکرده است.
سوال مهمی که همچنان بی‌جواب مانده این است: اینکه چرا با وجود تغییر بسیار زیاد در متغیرهای هم‌جهت با افزایش مشارکت زنان در بازار کار، همچنان این نرخ مشارکت پایین باقی مانده ‌‌است؟
شاید مهم‌ترین علت عدم مشارکت زنان در بازار کار را، بتوان به وضعیت بد اقتصادی و وضعیت بد بازار کار نسبت داد. وقتی نرخ رسمی بیکاری در سال‌های اخیر به ندرت پایین‌تر از ۱۰ درصد بوده و حتی تعداد مردانی که از جمعیت فعال به دلیل دلسرد شدن از یافتن شغل از بازار کار خارج می‌شوند هم به طور مداوم در حال افزایش است، شاید انتظار نادرستی به نظر برسد که منتظر افزایش مشارکت زنان در بازار کار باشیم.
عامل مهم دیگری که عدم مشارکت زنان در بازار کار را تشدید کرده، به فقدان مسوولیت تامین معیشت از سوی زنان مربوط می‌شود. در شرایطی که عرف اجتماعی جامعه ما به گونه‌ای است که مردان مسوول و متمایل به تامین معیشت خانواده هستند، برای زنانی حتی با تحصیلات بالا هم، یافتن شغل از حالت اضطرار خارج شده و تنها در صورت یافتن شغل مناسب و با ویژگی‌های مطلوب است که زنان متمایل به مشارکت در بازار کار هستند.
مقایسه میانگین شاخص دستمزد زنان و مردان در کشور را می‌توان شاهدی بر این مدعا دانست. این شاخص نشان می‌دهد که مردان زیادی در حال کار کردن با دستمزدهای بسیار پایین هستند و به این ترتیب، پایین بودن دستمزد زنان نسبت به مردان، در مورد ایران، با تقریب خوبی رد می‌شود. همچنین این مساله نشان می‌دهد که زنان بیشتر از مردان تمایل دارند که برای یافتن شغل مناسب صبر کرده و ورود خود به بازار کار را به تعویق بیندازند.
یک علت دیگر برای مشارکت پایین زنان در بازار کار ایران، نبود مشاغل مناسب برای آنها در بازار کار است. به نظر می‌رسد زنان در ایران به به انجام مشاغل خاصی متمایل هستند. از آنجا که اغلب زنان توانایی مالی یا مدیریتی به راه انداختن یک کسب‌وکار شخصی را ندارند، در نتیجه باید در یک شغل مزد و حقوق بگیری فعالیت کنند. در حال حاضر دولت بزرگ‌ترین تقاضا کننده نیروی کار زنان در بازار است. در بقیه بخش‌ها حضور زنان تنها معطوف به تقاضای منشی یا مدیر دفتر است و به نظر نمی‌رسد بخش خصوصی با وجود نیروی کار مرد ارزان تمایل به جذب نیروی کار زن با دردسرهای خاص خود داشته باشد. ساختار قانون کار نیز تشدیدکننده چنین وضعیتی است.
عدم تطابق بین تحصیلات و توانایی‌های زنان در به انجام رساندن مشاغل مرتبط شاید علت دیگر عدم مشارکت زنان در بازار کار باشد که البته این مساله تنها برای افرادی صادق است که پیگیری برای یافتن شغل را به دلیل «دلسرد شدن» از یافتن شغل مناسب، متوقف ساخته‌اند. برای مثال قسمتی از زنان تحصیل‌کرده در رشته‌های مهندسی فارغ‌التحصیل می‌شوند که متعاقبا قسمت اعظم آنان باید در محیط‌های صنعتی به کار مشغول شوند. با توجه به ویژگی‌های خاص محیط صنعتی از یک طرف و فرهنگ خاص کشور ما از طرف دیگر، تمایل زیادی به کار کردن در چنین محیط‌هایی از طرف زنان وجود ندارد و طرف تقاضا هم از قبول کردن چنین امری خودداری می‌کند. در نتیجه بخشی از این زنان، بعد از چند ماه جست‌وجوی کار، تصمیم می‌گیرند جست‌وجوی کار را ادامه ندهند و در پایان، برخی مسائل دیگر که بر عدم مشارکت زنان در بازار کار کشور موثرند، عبارتند از: مسائل فرهنگی و مذهبی در برخی نقاط کشور، امنیت محیط کاری، نگهداری فرزندان، دوری از بازار کار و عدم تطابق زمانی و مکانی بین عرضه و تقاضا که ناشی از فقدان دسترسی به «اطلاعات کامل» از سوی عرضه‌کنندگان و تقاضاکنندگان نیروی کار است.
* دانش‌آموخته ارشد اقتصاد _ دانشگاه شریف
(ghadir .asadi@gmail.com)