سید‌امیرحسین میرابوطالبی*

در این ستون سعی می‌کنیم تا رابطه اقتصاد با سایر علوم را بررسی و فرصت‌های متقابلی را که این روابط به وجود می‌آورند، تحلیل کنیم. هفته گذشته در رابطه با کلیت اقتصاد رفتاری نوشتیم و بیان کردیم که این نگرش اقتصادی با بهره‌گیری از یافته‌های پزشکی، روانشناسی و جامعه‌شناسی با نگرش کلاسیک اقتصادی در رابطه با مسائل اجتماعی مخالفت می‌کند. اگر بخواهیم سه فرضیه‌ای که این نگرش را در مقابل اقتصاد کلاسیک بیان می‌کند خلاصه کنیم می‌توانیم به این سه مورد اشاره کنیم:

الف) عقلانیت محدود، ب) عزم و اراده محدود و ج) نفع شخصی محدود.

در این مطلب به عقلانیت محدود می‌پردازیم. عبارت عقلانیت محدود اولین بار توسط هربرت سایمن (Herbert A. Simon) به کار گرفته شده است. برداشت‌هایی که از این عقلانیت محدود صورت گرفته را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

برداشت اول عقلانیت محدود را مطالعه بهینه‌سازی همراه با یکسری از محدودیت‌ها تعریف می‌کند. به این ترتیب همچنان بحث بهینه‌سازی در این برداشت مطرح است و فرد همچنان به دنبال یافتن بهترین گزینه است، اگر چه با محدودیت‌هایی مواجه است. این محدودیت‌ها می‌تواند محدودیت‌های بیرونی مثل اطلاعات و از این قبیل باشد یا محدودیت‌های درونی همچون فراموشی و غیره. این دیدگاه به نوعی همان دیدگاه بهینه یابی کلاسیک است که تنها یکسری محدودیت‌ها را در این راه تعریف می‌کند. خود هربرت سایمن می‌گوید کسانی که از عقلانیت محدودی که او مطرح کرده برای بهینه سازی استفاده می‌کنند به طور کلی این مفهوم را نفهمیده‌اند. با این حال نظریه‌های بسیاری (مانند Prospect Theory) بر این برداشت بنا شده و طرفداران بسیاری نیز دارند.

برداشت دومی که از عقلانیت محدود وجود دارد و بیشتر هم در روانشناسی گسترده است، این دیدگاه است که یک پاسخ بهینه برای مشکلاتی که به وجود می‌آید وجود دارد، اما افراد به خاطر محدودیت‌های شناختی که با آن روبه‌رو هستند قادر نیستند به این پاسخ بهینه دست یابند. به این ترتیب می‌توان گفت دیدگاه اول به وجود عقلانیت تاکید می‌کند، ولی بر سر راه این عقلانیت یکسری محدودیت وضع می‌کند؛ ولی دیدگاه دوم روی عدم عقلانیت از ابتدا به خاطر نارسایی‌های شناختی اشاره دارد. مشخص است که این دو دیدگاه دو راه متفاوت را می‌پیمایند، اما با این همه آنها در این نقطه که وجود یک راه حل بهینه است مشترک هستند. همین طور هر دو تا حدی بر روی کاربرد منطق و نظریات احتمال در روند تصمیم گیری اتفاق نظر دارند.

اما در سومین دیدگاه که بیشتر مورد نظر هربرت سایمن نیز هست این سوال مطرح می‌شود که افراد زمانی که بهینه‌سازی ناممکن باشد چگونه تصمیم می‌گیرند. به این ترتیب بهینه‌سازی به عنوان راه تصمیم‌گیری به طور کلی کنار گذاشته می‌شود. در این شرایط ابزار تصمیم‌گیری انسان‌ها چه خواهد بود؟ در این دیدگاه دیگر فرد تصمیم‌گیرنده به جای تصمیم بهینه به دنبال تصمیم رضایت بخش است و در این راه به جای استفاده از مدل‌های پیچیده تصمیم‌گیری، اغلب از تجربیات گذشته و قواعد سرانگشتی بهره می‌برد. نتایج تحقیقات سایمن و همکارانش نشانگر آن است که این نوع تصمیم‌گیری علاوه بر سرعت عمل حتی از نظر دقت و نتیجه نیز از بهینه یابی بهتر عمل می‌کند.

* Amirhosein.ec@gmail.com