سلالههای خشم مائو و میوههای زرد انقلاب سرخ در چین
در هفتههای اخیر مجددا شرایط سیاسی چین موضوع بحث نشریات و رسانههای عمومی جهان قرار گرفت. محور این بحثها مساله قتل نیل هیوود (Neil Heywood) بهوسیله گو کایلای (Gu Kailai)، همسر یکی از برجستهترین مقامات سیاسی چین به نام بو ژیلای (Bo Xilai) دبیر حزب کمونیست شهر چانگ چینگ(Chongqing)، از ستارههای در حال صعود به کادر رهبری حزب کمونیست چین و محاکمه او بود.
در هفتههای اخیر مجددا شرایط سیاسی چین موضوع بحث نشریات و رسانههای عمومی جهان قرار گرفت. محور این بحثها مساله قتل نیل هیوود (Neil Heywood) بهوسیله گو کایلای (Gu Kailai)، همسر یکی از برجستهترین مقامات سیاسی چین به نام بو ژیلای (Bo Xilai) دبیر حزب کمونیست شهر چانگ چینگ(Chongqing)، از ستارههای در حال صعود به کادر رهبری حزب کمونیست چین و محاکمه او بود.
در محاکمهای که فقط هفت ساعت در روز 9 اوت 2012 به طول انجامید گو کایلای اقرار کرد که تاجر انگلیسی را در یک اتاق هتل با سیانور مسموم کرده است. حکم مجازات او اعدام تعلیقی در روز 20 اوت اعلام شد. انگیزه قتل نیز این بوده است که تاجر انگلیسی از او معادل 13 میلیون دلار باج حق السکوت طلب کرده تا سوابق مالی او و فرزندش را که ساکن آمریکا است بر ملا نکند.
بر ملا شدن موارد فساد مالی در دستگاه سیاسی چین همراه با اطلاعات آماری منتشر شده در مورد کاهش نرخ رشد صادرات این کشور به حد یک درصد، در ماه جولای توجه بیشتری را به چین معطوف کرد.
دنگ شیائو پینگ از فرماندهان نظامی عمده دوران جنگهای داخلی چین بود و از مقامات عالی رتبه حزب کمونیست محسوب میشد.
او در خاطراتش نوشته است که در روز عزیمت از چین، پدرش او را به گوشهای خواند و به او گفت: «در کشورهای غربی به کسب دانش و حقیقت مشغول شو تا هنگام بازگشت بتوانی چین را نجاتدهی.» دنگ در زمان زندگی در شوروی از الگوی شکست خورده دولتی کردن کشاورزی درس گرفت و در زمان تسلط مائوئیستها همراه با لیو شائوچی، که عملا رییسجمهور بود، مانع اجرای سیاست مشابه در چین گردید. این جمله مشهور از او است: «مهم نیست گربه سیاه است یا سفید، تا مادام که موش میگیرد باید گربه خوبی تلقی شود.» در یک مرحله بازجویی توسط گاردهای سرخ او مجبور شد بر زمین زانو زده؛ در حالی که دستهایش را از بالای سر بر پشت او خم کرده بودند تا در حد امکان سر او به پایین خم شود، در مقابل خانواده خود اقرار کند که اندیشههای سرمایه داری در سر داشته است. پس از مرگ مائو و دستگیری باند چهار نفره (همسر مائو و سه نفر از نزدیکان او) به دلیل حمایت ارتش و کادرهای حزب عملا به درجه رهبری رسید.
طی ماههای اخیر انتظار میرفت که چین بتواند به عنوان موتورخانه تولید جهانی در کاهش بحران اقتصادی اروپا نقش موثرتری ایفا کند. کاهش رشد اقتصادی چین و مشکلات سیاسی داخلی این کشور که، بهرغم تلاش برای پوشاندن آنها، به شکلهای مختلفی گاه به گاه ظاهر میشود، نگرانیهایی را در مجامع اقتصادی کشورهای غربی ایجاد میکند.
کاهش رشد اقتصادی چین برای آمریکا نیز مشکلاتی را فراهم ساخته و روابط این دو کشور را مجددا دستخوش تیرگی کرده است.
![]()
هدف دکتر طبیبیان در این نوشته شرح برخی از زمینههای تاریخی است که بر کارکردهای نظام سیاسی و اقتصادی چین سایه افکنده و این جنبهها شاید در کشور ما چندان شناخته شده نیست. به خصوص فهم کارکرد یک اقتصاد، بدون کسب دیدگاه نسبت به جریانهای اجتماعی و سیاسی که در آن اقتصاد فعال است، درکی ناقص بهدست میدهد
انقلاب فرهنگی مائو از سال ۱۹۶۶ شروع شد. او اعلام کرد که بورژوازی به درون جامعه و حزب نفوذ کرده و قصد بازگرداندن سرمایهداری را دارد. بنابراین ضروری است اصلاح طلبان و تجدیدنظر طلبان با خشونت از طریق یک مبارزه طبقاتی جدید حذف شوند
گاردهای سرخ تقسیم بندی طبقاتی خاص خود را داشتند. غیر از فرزندان «قهرمانان» اگر دیگران نیز به گاردهای سرخ میپیوستند از بعضی امتیازها محروم بودند. برای مثال حق تفتیش خانهها، ایجاد زندان و تصمیمگیری در مورد زندانی کردن افراد به عهده گروه اول بود. گروه دیگر، یعنی کسانی که فرزندان قهرمانان نبودند (یا یکی از والدین قهرمان بود) لیکن وفاداری آنها به رییس مائو و حزب کمونیست غیرقابل تردید بود، «یاوران انقلاب» تلقی میشدند. این گروه میتوانستند به عنوان زندانبان یا مجری تنبیههای انقلابی عمل کنند
چرا که چین برای مقابله با رکود اقتصادی به همان ترفند تاریخی کاهش ارزش پول خود اقدام میکند تا سبب ارزان شدن صادرات و گران شدن واردات به این کشور شود. این امر صادرات آمریکا به چین را دستخوش مشکلات جدیدی میکند و به ترمیم اقتصاد این کشور نیز که سهم بزرگی از صادراتش به بازارهای چین سرازیر میشود آسیب میرساند.
هدف من در این نوشته شرح برخی از زمینههای تاریخی است که بر کارکردهای نظام سیاسی و اقتصادی چین سایه افکنده و این جنبهها شاید در کشور ما چندان شناخته شده نیست. به خصوص فهم کارکرد یک اقتصاد، بدون کسب دیدگاه نسبت به جریانهای اجتماعی و سیاسی که در آن اقتصاد فعال است، درکی ناقص بهدست میدهد.
چین طی سه دهه اخیر عنوان موتورخانه تولید جهان را به خود اختصاص داد. رشد اقتصاد با نرخهای بالا و بعضا نزدیک به ده درصد در سال و مراوده سازنده با اقتصاد جهانی فرصت بی نظیری را برای این تحول ایجاد کرد. این رشد اقتصادی ریشه در اصلاحات اقتصادی دارد که بعد از مرگ مائو (در سال ۱۹۷۶ در سن ۸۲ سالگی) و تغییر در سیستم سیاسی کشور مزبور ایجاد شد. گفته میشود این اصلاحات به بهبود وضع درصد بزرگی از جمعیت حدود ۳/۱ میلیاردی چین انجامید.
در واقع تعداد افرادی که سطح معاش آنها بهبود یافت در حدی بود که گفته میشود هرگز در تاریخ بشر بهبود زندگی این تعداد از افراد سابقه نداشته است.
لیکن این بهبود باید در یک پسزمینه عملکرد ضایعهآمیز در زمان مائو و خصوصا طی دوران موسوم به انقلاب فرهنگی چین، مورد بررسی قرار گیرد.
پس از مرگ مائو، بررسی تاریخی دوران وی مشخص کرد که او در مقایسه با هیلتر و استالین مسوولیت تعداد بیشتری از مرگ افراد را در زمان صلح به عهده داشت. دوران او یک دوران پرمصیبت برای کشور چین بود. به خصوص اینکه دوران انقلاب فرهنگی (با نام رسمی انقلاب عظیم فرهنگی زحمتکشان) مائو همراه با ترور و وحشت عمومی، هرج و مرج و بی قانونی و لاجرم تنزل اقتصادی و کاهش سطح معاش مردم بود. چنانکه به نظر میرسد هنوز ارواح شریر آن دوران به آسیب و آزار در جامعه امروز چین نیز
مشغول هستند.
به این معنی که حوادث آن دوران برای بسیاری از بازماندگان از جمله رهبران سیاسی چین یک کابوس عظیم به حساب میآید. به عنوان یک مورد به سابقه همان آقای بو ژیلای که نام او در افتضاح اخیر نیز مطرح است میپردازیم.
انقلاب فرهنگی و پس از آن
انقلاب فرهنگی مائو از سال ۱۹۶۶ شروع شد. او اعلام کرد که بورژوازی به درون جامعه و حزب نفوذ کرده و قصد بازگرداندن سرمایهداری را دارد. بنابراین ضروری است اصلاح طلبان و تجدیدنظر طلبان با خشونت از طریق یک مبارزه طبقاتی جدید حذف شوند.
انقلاب فرهنگی مائو میلیونها قربانی داشت، شامل کسانی که به قتل رسیدند یا به دلیل تحقیر و فشار روانی خودکشی کردند یا زندگی آنها نابود شد یا به زندان افتادند و دچار بلایای دیگر شدند.
در اینجا به عنوان نمونه به شرح مختصری از آنچه بر برخی از مشهورترین چهرههای سیاسی چین رفت اکتفا میکنیم. پیرو اعلام انقلاب فرهنگی، جوانان به تشکیل گاردهای سرخ اقدام کردند و در سرتاسر کشور به پیگرد و تعقیب و اعمال خشونت، بازداشت، شکنجه، اخراج و رفتارهای اهانتآمیز در مورد میلیونها نفر که اعتقادات کمونیستی آنها را سست یا تعهد آنها را به رهبری مائو مشکوک تشخیص میدادند، پرداختند. دورانی که بهکارگیری رذالت و خشونت، به شرط اینکه با ستایش از مائو و ابراز تبعیت از او انجام میشد آزاد و رایج بود.
اعمال خشونت از طرف کسانی که وفاداری خود را به مائو اعلام میکردند، از نیاز به کسب مجوز یا تایید درونی حاکمیت نیز فارغ بود. این «پاکسازی انقلابی» در سراسر کشور همه حیطههای اجتماعی چه دستگاه اداری، دانشگاهها موسسات آموزشی و فرهنگی و هنری، ارتش و تشکیلات حزبی را فرا گرفت.
توجه و نگرانی مائو در کادر رهبری حزب کمونیست متوجه اصلاحات پیشنهادی دنگ شیائو پینگ (Deng Xiaoping) و لیو شائو چی (Liu Shao-ch`i) بود و حذف اینگونه افراد و همفکران آنها را در ردههای مختلف در نظر داشت.
دنگ شیائو پینگ از فرماندهان نظامی عمده دوران جنگهای داخلی چین بود و از مقامات عالی رتبه حزب کمونیست محسوب میشد.
او در سن ۱۶ سالگی به همراه ۲۱۰ نفر دیگر برای گذراندن دوره کارآموزی در سال ۱۹۲۰به فرانسه رهسپار شد و در مدت پنج سال اقامت در فرانسه نیز در شرایط رکود اقتصادی به کارگری در شرایط سخت مشغول بود. در اینجا بود که به تشکیلات حزب کمونیست دانشجویان چینی پیوست. او در خاطراتش نوشته است که در روز عزیمت از چین، پدرش او را به گوشهای خواند و به او گفت «در کشورهای غربی به کسب دانش و حقیقت مشغول شو تا هنگام بازگشت بتوانی چین را نجاتدهی.»
در آن زمان چین درگیر مبارزه با استعمارگران خارجی و جدالها و جنگهای داخلی بود و مردم آن از فقیرترین مردم دنیا محسوب میشدند. این باور که کسب دانش و علم جدید توسط مردم چین راه نجات کشورشان است برای همیشه در ذهن دنگ شیائو پینگ باقی ماند.
او در سال ۱۹۲۶ از فرانسه به شوروی سفر کرد و در آنجا به تحصیل مشغول شد، لیکن در سال ۱۹۲۷ به چین بازگشت. در آن زمان استالین سعی در سازماندهی مبارزات کمونیستی به سبک شوروی در چین داشت و در این زمینه سعی در جذب بسیاری از جوانان چینی کرد و در عمل نیز درگیر مبارزات بین گروهی فرقههای مختلف شد که یکی از آنها گروه مائو و یارانش بود.
بعدا دنگ نیز به آنها پیوست این گروه با مشقت و تلاش و تلفات بسیار آخر بر چین مسلط گردید. دنگ در زمان زندگی در شوروی از الگوی شکست خورده دولتی کردن کشاورزی درس گرفت و در زمان تسلط مائوئیستها همراه با لئو شائوچی، که عملا رییسجمهور بود، مانع اجرای سیاست مشابه در چین گردید. در مقابل آن، زمینهای کشاورزی به کشاورزان اجاره داده شد و امکان برقراری بازار برای فروش محصولات کشاورزی و دامی را فراهم ساخت. این جمله مشهور از او است: «مهم نیست گربه سیاه است یا سفید، تا مادام که موش میگیرد باید گربه خوبی تلقی شود.» به این معنی که کشاورز باید بتواند تولید بیشتری انجام دهد تا برای کشور مفید باشد، ریزهکاریهای ایدئولوژی او چندان مهم نیست. همین فلسفه را در سایر موارد نیز به کار برد. به این معنی که به یارانش یاد داد که به جای اصالت قائل بودن برای تحکم و الزامات آموزههای ایدئولوژی باید در جهتهایی گام بردارند که به نفع مردم چین باشد و وضع زندگی آنها را بهبود بخشد. این تمایل بود که این دو را در معرض انتقامجویی گاردهای سرخ قرار داد.
دنگ شیائو پینگ که رهبری اصلاحات بعد از مائو را به عهده گرفت، خود یکی از مشهورترین قربانیان دوران انقلاب فرهنگی به شمار میرود. او و خانوادهاش مورد تهاجم گاردهای سرخ قرار گرفتند. در یک مرحله بازجویی توسط گاردهای سرخ او مجبور شد بر زمین زانو زده؛ در حالی که دستهایش را از بالای سر بر پشت او خم کرده بودند تا در حد امکان سر او به پایین خم شود، در مقابل خانواده خود اقرار کند که اندیشههای سرمایه داری در سر داشته است. پسر او زندانی شد و مورد شکنجه قرار گرفت و از پنجره طبقه چهارم یک ساختمان در دانشگاه پکن به بیرون انداخته شد(گفته میشود به قصد خودکشی خود را به بیرون انداخته است)، او را به بیمارستان منتقل کردند که از پذیرش وی امتناع شد؛ زیرا او فرزند یک ضدانقلابی بود. هنگامی که به یک کلینیک رسانده شد دیگر کار از کار گذشته و او فلج شده بود.
دنگ شیائو پینگ در سال 1976 از مقامات حزبی خلع و به یکی از مناطق روستایی تبعید شد تا به عنوان یک کارگر ساده در کارخانه تراکتورسازی کار کند. او سالها بعد به وسیله چو ئنلای(Zhou Enlai)-از یاران دوران کار در فرانسه- نخست وزیر وقت به پکن فراخوانده شد و پست دولتی گرفت. تا پایان زندگی مائو یک بار دیگر نیز از کار برکنار و خانهنشین شد. لیکن پس از مرگ مائو و دستگیری باند چهار نفره (همسر مائو و سه نفر از نزدیکان او) به دلیل حمایت ارتش و کادرهای حزب عملا به درجه رهبری رسید.
در مقایسه با دنگ شیائو پینگ، لئو شائو چی سرنوشت دردناکتری داشت؛ زیرا او بیشتر مورد رشک و حسد و نگرانی مائو، رهبر انقلابی چین، قرار داشت. لیو شائو چی عملا از سال ۱۹۵۹ تا سال ۱۹۶۸ رییس دولت چین کمونیست محسوب میشد و نقش بازسازی اقتصادی چین را پس از انقلاب کمونیستی به عهده داشت.
سابقه مبارزاتی، نفوذ و جایگاه او سبب نگرانی مائو میشد و او را به عنوان رقیب خود در قدرت به حساب میآورد و میهراسید که نکند موجب سرنگونی وی شود و جای او را بگیرد. از این نظر در مرحله انقلاب فرهنگی به لیو شائوچی لقب جاده صاف کن امپریالیسم و خائن داده شد و در سال 1969 به دلیل رفتارهای
خشونتآمیز علیه وی درگذشت. در زمان بازگشت دنگ به قدرت بود که از او اعاده حیثیت شد و نام او از اتهامات
پیراسته گردید.
نتیجه تضعیف همه نهادهای جامعه فقط تقویت کیش شخصیت مائو تسهتونگ بود که به ابعاد حیرتانگیزی رسید. انقلاب فرهنگی از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۶ به تدریج فروکش کرد و عملا به دلیل ظهور علائم سقوط اقتصادی ناشی از هرج و مرج انقلابی، مورد سرکوب قرار گرفت. پس از مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ همسر او و سه نفر دیگر از نزدیکان وی که به باند چهارنفره مشهور بودند دستگیر شدند و سرزنش حوادث دوران انقلاب فرهنگی بر این افراد متمرکز شد. پس از اینکه دنگشیائو پینگ زمام امور را به دست گرفت در سال ۱۹۷۸ بسیاری از سازوکارهای انقلاب فرهنگی رسما منتفی اعلام شد. از آن پس نیز عموما انقلاب فرهنگی، توسط خود چینیها نیز به عنوان یک پدیده منفی در تاریخ انقلاب چین به حساب آمده است (از جمله میتوان به بیانیه پلانوم ششم یازدهمین کنگره حزب کمونیست چین در سال ۱۹۷۷ در انتقاد از این رویکرد توجه کرد. این بیانیه انقلاب فرهنگی را موجد شدیدترین زیانها به حزب و مردم چین دانست).
دهشت افکنی سرخ
به عنوان مثال از رفتارهای خشونتآمیز در مورد اقشار جامعه، چند مورد را از نتایج تحقیقاتی که بعدا به وسیله یک محقق به نام یوچین ونگ(Youqin Wang) جمعآوری شد در اینجا ذکر میکنیم[1]:
«در اوایل ماه اوت سال ۱۹۶۶ در دبیرستان وابسته به دانشگاه چین گوا محصلین عضو گاردهای سرخ که یکی از مراکز شروع فعالیت این گروهها بود مدیر و ناظم دبیرستان و معلمین را دستگیر کرده ناظم را وادار کردند بر زمین زانو بزند و به نوبت او را با چماق، کابل و کمربند کتک زدند و این کار را بیش از یک ساعت ادامه داده و سپس موهای او را آتش زدند. مدیر مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفت به نحوی که کلیههای او آسیب دید. معلمین را مجبور میکردند که یکدیگر را کتک بزنند و تهدید میکردند که در غیر این صورت هر دو را خودمان کتک خواهیم زد. نیمی از موهای یک کارمند زن را تراشیدند و او را چنان کتک زدند که یک چشم او کور شد.
تا پایان ماه اوت رفتار خشونت آمیز به معلمین جوان و برخی از شاگردان نیز تعمیم یافت.
چنانکه دبیر شیمی که تمام بعد از ظهر کتک خورده بود و در کلاسی زندانی شده بود در نیمه شب خود را از بام دبیرستان به پائین پرتاب کرد و خودکشی کرد.... محصلین یک آموزگار زن باردار را بر روی میز قرار داده و پس از اینکه او را با کمربند شلاق زدند، به شیوه پوسترهای انقلابی، یک پای خود را بر پشت او قرار داده عکس گرفتند. پس از آن این آموزگار دچار سقط جنین شد.
در 17 اوت 1966 محصلین دبیرستان 101 پکن ده معلم را مورد شکنجه قرار دادند. آنها را مجبور کردند به حالت چهار دست و پا بر روی زمین بخزند و در این حال آنها را با شلاق کتک میزدند. معلم نقاشی بعد از اینکه به وسیله محصلین بهشدت کتک خورد در حوض مدرسه غرق شد...
در ماه اوت ۱۹۶۶ محصلین دبیرستانهای شماره چهار، شماره شش و شماره هشت پکن در محل برگزاری کنسرت در کنار میدان تیانان من و در مقابل هزاران تماشاچی بیش از بیست نفر از معلمین و اعضای دفتر آموزش شهر را به شدت شلاق زدند. رییس دفتر آموزش شهر پکن
(در حد مدیر کل آموزش) چنان مضروب شد که چند دنده او شکست. معاون دبیرستان هشتم به دلیل خون ریزی بر روی صحنه از هوش رفت.
در بسیاری از مدارس، زندان بر پا شد که در آنها نه تنها معلمین و کارکنان و برخی محصلین که به اندازه کافی انقلابی تلقی نمیشدند، بلکه برخی از مردم محلی نیز زندانی میشدند. گاردهای سرخ گروه تجسس و تفتیش تشکیل داده و به خانهها هجوم میبردند و پس از جستوجو هر کس را غیرانقلابی تشخیص میدادند به زندانهای خود منتقل میکردند. در این زندانها بسیاری شکنجه شده و جان باختند و برخی نیز به دلیل فشار روانی و درماندگی و شرم خودکشی کردند. یک قاعده شکنجه این بوده است که پوست و گوشت پشت افراد را بر میگرفتند تا استخوانها نمایان شود. بر روی دیوار این زندانها با خون افراد شعار «زنده باد دهشت افکنی سرخ» را مینگاشتند.
این موارد به کرات در سراسر چین تکرار میشد به عنوان یک نمونه در دبیرستان شهر گوانگزو یک دبیر مجبور شد که یک بطری جوهر را بنوشد. سپس او را از محل شکم مورد ضرب و شتم قرار دادند به نحوی که ابتدا جوهر و سپس خون استفراغ کرد و بعدا به دلیل آسیبهای وارده درگذشت...»
اینگونه رفتارها نه فقط در دبیرستانها، دانشگاهها بلکه تمام محیطهای کاری و اجتماعی مانند کارخانهها نیز ادامه داشت. کسی به کمک قربانیان نمیآمد. زیرا نیروهای پلیس دستور داشتند که در کار گاردهای سرخ دخالت نکنند. گاردهای سرخ نیز مورد حمایت مقامات بودند. اگر کسی نیز به انتقاد از این اقدامات خشونتآمیز و جنایتکارانه میپرداخت خود انگ ضدانقلابی یا مرتجع، گاردهای سیاه، و مانند آن میخورد و خود مورد آزار قرار میگرفت.
اما قهرمان داستان
این مقدمه گفته شد تا بحث مربوط به آقای بو ژیلای مزبور در چارچوب تاریخی خود قرار گیرد. او در نوجوانی و مصادف با شروع انقلاب فرهنگی در دبیرستان شماره چهار، یکی از دبیرستانهای نور چشمی چین همراه با دو برادر خود به تحصیل مشغول بود.
این دبیرستانها به دبیرستانهای شاهزادهها مشهور بودند چون بسیاری از فرزندان مقامات بالای سیاسی و حزبی چین و از انقلابیون دوران جنگهای داخلی در آنها به تحصیل اشتغال داشتند. شروع انقلاب فرهنگی فرصتی دست داد تا اینگونه افراد که خود را میراثخوار حق انقلاب و صاحب اختیار آن میدانستند نیز به گاردهای سرخ بپیوندند یا گروههای گارد سرخ تشکیل دهند.
این افراد، همسن و سالهای خود را به دو دسته تقسیم میکردند. یک دسته، آنها که فرزندان انقلابیون و مائوئیستهای دو آتشه دوران انقلاب و نیروهای مبارز در جنگهای داخلی بودند، این گروه پدران خود را قهرمان میدانستند و خود را مردان واقعی. افرادی که پدران آنها ارتجاعی تشخیص داده میشدند نیز «حرامزاده» تلقی میشدند. بنابراین اولین قربانیان این گاردهای سرخ کسانی بودند که والدین آنها انقلابی تلقی نشده و قهرمان به حساب نمیآمدند و چون عنوان حرامزاده بلافصل بر روی آنها قرار میگرفت، از نظر گاردهای سرخ، درخور همه گونه رفتار خشونت آمیز بودند، از نوعی که نمونه آن در بالا ذکر شد. طبق خاطرات نوشته شده بازماندگان، در این دبیرستان نیز چهار آموزگار به قتل رسیدند و دو سه نفر از زندانیان بیرون نیز در زندان دبیرستان تلف شدند.
گاردهای سرخ نیز خود تقسیم بندی طبقاتی خاص خود را داشتند. غیر از فرزندان «قهرمانان» اگر دیگران نیز به گاردهای سرخ میپیوستند از بعضی امتیازها محروم بودند. برای مثال حق تفتیش خانهها، ایجاد زندان و تصمیمگیری در مورد زندانی کردن افراد به عهده گروه اول بود.
گروه دیگر، یعنی کسانی که فرزندان قهرمانان نبودند
(و یا یکی از والدین قهرمان بود) لیکن وفاداری آنها به رییس مائو و حزب کمونیست غیرقابل تردید بود، «یاوران انقلاب» تلقی میشدند. این گروه میتوانستند به عنوان زندانبان یا مجری تنبیههای انقلابی عمل کنند. بوژیلای و دو برادرش جزو فرزندان قهرمانان محسوب میشدند چون پدر و مادر آنها از مقامات حزبی به شمار میرفتند و به همین دلیل در طرف گاردهای سرخ فعال قرار داشتند و در ضرب و شتم و پیگرد سایرین و از جمله برخی هم کلاسهای خود دست داشتند.
این شرایط ادامه داشت تا اینکه تصفیه سیاسی مائو متوجه مقامات حزبی نیز شد و از جمله پدر و مادر بو ژیلای به عنوان عناصر نامطلوب تلقی شدند. پدر او بو یبو
(Bo Yibo) که در مقاطعی وزیر مالیه بود دستگیر و برای هشت سال زندانی شد. مادر او نیز هنگامی که از ایالتهای جنوبی محل زندگی با قطار برای بازجویی به پکن منتقل میشد به هلاکت رسید، توسط گاردهای سرخ کشته شد یا خودکشی کرد.
در این شرایط بود که بو ژیلای و برادران او در طرف دیگر، یعنی قربانی حرکتهای انقلابی گاردهای سرخ قرار گرفتند. مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفته و نهایتا از دبیرستان اخراج شدند. در سال 1967 بو و برادرانش زندگی حاشیهای داشتند. برادران او هنگام سرقت یک اتومبیل دستگیر شدند و خود او هنگامی که کتابی از یک کتابفروشی دزدید دستگیر شد. هر سه زندانی شدند و پس از آن به اردوگاه 789 محل نگهداری فرزندان مقامات سرنگون شده فرستاده شدند. او در سال 1972 از این اردوگاه آزاد شد و به عنوان کارگر در یک کارخانه به کار مشغول شد.
پدر بو بعد از مرگ مائو آزاد شد و به مقام معاون نخست وزیر رسید و تا سال ۲۰۰۷ که درگذشت، از مقامات عالیرتبه و تاثیرگذار حزبی محسوب میشد. وی یکی از هشت نفری بود که به عنوان پیران حزب (به معنی عقلا و نه خرفتها) مشهور بود و نظر او در مسائل مهم مورد توجه تصمیم گیری حزب قرار میگرفت. او طی این دوران شرایط ترقی فرزند خود را زمینه سازی کرد. بو ژیلای در سال ۱۹۷۷ هنگامی که در کارخانه تعمیر سخت افزار کار میکرد در امتحان ورودی دانشگاه پکن در رشته تاریخ پذیرفته شد. سپس در سال ۱۹۸۲ در رشته خبرنگاری بینالمللی فوقلیسانس گرفت و وارد حزب کمونیست شد. از این پس با پشتیبانی پدر مراحل ترقی را طی کرد.
اولین شغل مهم او شهردار شهر دالیان بود. او از سال 1992 تا 2000 در این شغل بود و این شهر را از یک منطقه روستایی به یک ابرشهر مهم و مرکز فعالیت تجاری قابل توجه تبدیل کرد. زیربناها را توسعه داد و به محیط زیست توجه کرد و سرمایه گذاران کرهای ژاپنی و غربی را به منطقه دعوت کرد و زمینه فعالیت آنها را فراهم ساخت. نرخ رشد اقتصادی منطقهای که او متصدی آن بود از متوسط نرخ رشد اقتصادی چین بالاتر بود. شغلهای عمده همراه با جایگاه خاص خود در ردهبندی حزبی نیز هست و او دبیرکلی حزب کمونیست منطقه را نیز به عهده داشت.
او همچنین بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ وزیر تجارت بود. از میان هم کلاسهای او در دبیرستان شماره چهار که در زمره شاهزادگان حزبی به حساب میآمدند چند نفر از مقامات بالای حکومتی هستند. شامل چن یوان(Chen Yuan) رییس بانک توسعه چین، یو زنگشنگ(Yu Zhegsheng) رییس حزب شانگهای و لیو یوان (LiuYuan) از فرماندهان نظامی. به این معنی که بازماندگان نسل اول مقامات حزبی نیز گروههای خاص و پیوندهای تشکیلاتی خود را دارند و در رقابتهای قدرت و ثروت به یکدیگرمددرسانی میکنند.
بوژیلای در نوجوانی و مصادف با شروع انقلاب فرهنگی در دبیرستان شماره چهار، یکی از دبیرستانهای نور چشمی چین همراه با دو برادر خود به تحصیل مشغول بود. این دبیرستانها به دبیرستانهای شاهزادهها مشهور بودند. پدر او بو یبو(Bo Yibo) که در مقاطعی وزیر مالیه بود دستگیر و برای هشت سال زندانی شد. مادر او نیز هنگامی که از ایالتهای جنوبی محل زندگی با قطار برای بازجویی به پکن منتقل میشد به هلاکت رسید، توسط گاردهای سرخ کشته شد یا خودکشی کرد. بو ژیلای در سال ۱۹۷۷ هنگامی که در کارخانه تعمیر سخت افزار کار میکرد در امتحان ورودی دانشگاه پکن در رشته تاریخ پذیرفته شد. سپس در سال ۱۹۸۲ در رشته خبرنگاری بینالمللی فوقلیسانس گرفت و وارد حزب کمونیست شد.بو ژیلای در زمان علنی شدن افتضاح مربوط به همسرش در منطقه چانگ چینگ دبیر حزب بود و در این جایگاه نیز به رییس پلیس منطقه دستور سرپوش نهادن بر قتل تاجر انگلیسی را داد.
او در تبلیغ برای کسب محبوبیت و جایگاه و ترقی به حیطه مرکزیت حزب موضع پوپولیستی مقابله با فساد و همچنین طرفداری از مساوات و مقابله با رشد سرمایه داری در چین را برگزیده بود، او از ارزشهای انقلاب فرهنگی در سخنرانیهای خود دفاع میکرد و بر ضرورت احیای آنها تاکید کرده و خود را از رهبران چپهای جدید معرفی میکرد.
ماجراهای اخیر ریاکاری او در این مواضع را که صرفا برای جلب حمایت از جوانان و افراد زود باور مطرح میشد، آشکار کرد. در زمان محاکمه همسر او، که مانند محاکمههای مشابه به صورت باز و بسته کردن سریع پرونده و اعلام مجازات شدید، برای راضی کردن عوام انجام شد، صحبتی از دهها یا شاید صدها میلیون دلار ثروت خانواده بو ژیلای و چگونگی جمع آوری آن نشد. همسر او فقط برای اتهام قتل محاکمه شد.
ماخذ این منابع مسلما فسادآلود بوده و از همین محل نیز تاجر انگلیسی، که در نقل و انتقال مالی این خانواده به خارج فعال بوده است، 13 میلیون دلار آن را به عنوان حقالسکوت طلب میکرده است. رهبران حزبی دلیل دارند که جنبههای مالی این قضیه سرپوشیده بماند، زیرا خود نیز خانواده و آشنایان ثروتمند دارند و مطرح شدن یک مورد بحث سایر موارد را نیز به میان میآورد.
ستاره دیگری از همین نسل که به نظر میرسد در نتیجه تغییر ادواری ده ساله کادر رهبری قرار است به بالاترین درجه حزبی برسد ژی جین پینگ (Xi Jin ping) است که از شاهزادگان حزبی است. چون مانند بو از فرزندان قهرمانان انقلابی بهشمار میرود، و طبعا خود را میراث خوار به حق انقلاب و شایسته کسب قدرت میداند. بیرون کردن یک رقیب جاه طلب مانند بو از صحنه برای اهداف ژی نیز مطلوب است. نشریات سیاسی غربی پیشبینی میکنند که یک مورد باز کردن و بستن سریع پرونده در مورد بو نیز تکرار شود تا برای همیشه از صحنه رقابت سیاسیرفقا خارج گردد.
بو ژیلای در زمان علنی شدن افتضاح مربوط به همسرش در منطقه چانگ چینگ دبیر حزب بود و در این جایگاه نیز به رییس پلیس منطقه دستور سرپوش نهادن بر قتل تاجر انگلیسی را داد. رییس پلیس منطقه نیز که دست آویختن به مقامات بالاتر را بی اثر بلکه خطرناک میدانست به کنسولگری آمریکا پناهنده شد و اطلاعات مربوط به دست داشتن همسر او در مسموم کردن تاجر انگلیسی را در اختیار آنها قرار داد و با ترغیب آنها به مقامات دولتی تسلیم شد. نتیجه ماجرا را اکنون میدانیم.
لیو شائو چی عملا از سال 1959 تا سال 1968 رییس دولت چین کمونیست محسوب میشد و نقش بازسازی اقتصادی چین را پس از انقلاب کمونیستی به عهده داشت. سابقه مبارزاتی، نفوذ و جایگاه او سبب نگرانی مائو میشد و او را به عنوان رقیب خود در قدرت به حساب میآورد و میهراسید که نکند موجب سرنگونی وی شود و جای او را بگیرد. از این نظر در مرحله انقلاب فرهنگی به لیو شائوچی لقب جاده صاف کن امپریالیسم و خائن داده شد و در سال 1969 به دلیل رفتارهای خشونت آمیز علیه وی درگذشت. در زمان بازگشت دنگ به قدرت بود که از او اعاده حیثیت شد و نام او از اتهامات پیراسته گردید.
نتیجه
به گفته مجله اکونومیست در شماره ۴ اوت ۲۰۱۲ این ماجراها پردهای را از روی نظام سیاسی چین برافکند و اسطورهای که مقامات سیاسی چین میخواهند تبدیل به باور عمومی شود را به دروغ تبدیل کرد. این اسطوره این است که «مقامات چین گرچه غیرانتخابی لیکن در عوض کاربلد و تکنوکرات نخبه هستند. اینکه ممکن است در کار آنها فسادهای جزئی وجود داشته باشد، لیکن از فسادهای بزرگ بری هستند و فساد آنها در چارچوب قابل چشمپوشی قرار دارد. اینکه انتخاب نسل جدیدی از رهبران در هر ده سال، یک فراگرد سازمان یافته بوده که با همفکری و همدلی گسترده داخل حزب و بدون دخالت مقامات و منافع خاص انجام میشود.
این حادثه سبب شد که پرده از روی این ریاکاری برافکنده شود. سایتهای اجتماعی اینترنتی نیز موارد متعدد از فساد مالی گسترده مقامات چینی را برملا کردند و مشخص شد که سیستم سیاسی چین در پشت پرده آن، آکنده از باندبازی، بیاخلاقی و رقابت خشونتآمیز برای کسب منصبهای قدرت است. سیستم قضایی نیز دستآموز نظام سیاسی است و هنوز، در نهایت نظامیان هستند که حرف آخر را میزنند. یادآور همان ده سالی که مردم چین میخواهند از کابوس آن رهایی یابند.
ارسال نظر