نقش ایل بختیاری در احیای مشروطیت - ۲۳ اردیبهشت ۹۲
عدهای از خوانین ایل بختیاری
دکتر غفار پوربختیار*- انقلاب مشروطیت که در آغاز قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد واقعهای بینظیر بود که در سراسر آسیا ایرانیان را ملتی پیشرو و ترقیخواه معرفی کرد. در این انقلاب گروههای متعدد و مختلفی از ملت ایران نقشآفرین بودهاند؛ روشنفکران، روحانیان، بازرگانان، رهبران ایلات و عشایر و دیگر گروهها.
نقش ایلات و عشایر، بهویژه ایل بختیاری، در انقلاب مشروطیت ویژه و بیمانند است. نمیتوان از حق گذشت که رهبران و خوانین ایل بختیاری اگر چه در مرحله نظری انقلاب نقش مهمی نداشتهاند؛ اما بیش از دیگر ایلات و عشایر در مرحله دفاع و حمایت از مشروطیت سهم و نقش داشتهاند که به هیچ وجه نمیتوان منکر آن شد.
عدهای از خوانین ایل بختیاری
دکتر غفار پوربختیار*- انقلاب مشروطیت که در آغاز قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد واقعهای بینظیر بود که در سراسر آسیا ایرانیان را ملتی پیشرو و ترقیخواه معرفی کرد. در این انقلاب گروههای متعدد و مختلفی از ملت ایران نقشآفرین بودهاند؛ روشنفکران، روحانیان، بازرگانان، رهبران ایلات و عشایر و دیگر گروهها.
نقش ایلات و عشایر، بهویژه ایل بختیاری، در انقلاب مشروطیت ویژه و بیمانند است. نمیتوان از حق گذشت که رهبران و خوانین ایل بختیاری اگر چه در مرحله نظری انقلاب نقش مهمی نداشتهاند؛ اما بیش از دیگر ایلات و عشایر در مرحله دفاع و حمایت از مشروطیت سهم و نقش داشتهاند که به هیچ وجه نمیتوان منکر آن شد.
با امضای فرمان مشروطیت به دست مظفرالدینشاه، آزادیخواهان ایران، پس از مدتها تلاش و تحصن و مهاجرت و تقدیم چندین شهید، سرانجام به هدف خود رسیدند؛ اما تقدیر برآن رقم خورده بود که برای نائل شدن به آزادی و حکومت قانون باید مجاهدت بیشتری میشد. پس از مرگ مظفرالدینشاه، محمدعلی میرزا به جای او به تخت نشست؛ اما شاه جدید از آغازین روزهای سلطنت خود با دعوت نکردن از نمایندگان مجلس در جشن تاجگذاری نارضایتی خود را از مشروطیت با بیاحترامی به مشروطهخواهان به نمایش گذاشت.۱ سرانجام هم پس از دو سال کشمکش، با به توپ بستن مجلس و سرکوبی مشروطهخواهان و قتل روشنفکران و روزنامهنگاران رویای مشروطهخواهی ملت را به باد داد و استبداد صغیر آغاز شد.۲ اما در اوج مظلومیت مردم و آزادیخواهان، درست در زمانی که تنها نیروی بازمانده و نور امید مشروطهخواهی در تبریز میرفت تا تحت فشار و محاصره دولت استبداد از بین برود، ایل بختیاری و رهبران آن غیرت و حمیت خود را نشان دادند و به دفاع از آزادی و مشروطیت پرداختند.
اندکی پیش از حوادث منتهی به امضای فرمان مشروطه در ایل بختیاری - یکی از مقتدرترین ایلات ایران - تحولات ویژهای در جریان بود. بختیاریها یکی از شاخههای بزرگ قوم لر محسوب میشوند که در بخشهای وسیعی از مرکز تا جنوب غرب و عموما در کوههای مرتفع و دامنههای زاگرس میانی و دشتهای خوزستان و اصفهان تا سرحد فارس سکونت دارند. این ایل که شامل دو شاخه چهارلنگ و هفتلنگ، میشود تا زمان حسینقلیخان ایلخانی هرگز به اتحاد کامل نرسید و میان طایفههای مختلف آن رقابت وجود داشت تا اینکه حسینقلیخان دورکی در دهه ۷۰ قمری توانست با متحد کردن همه طایفهها اتحادیهای قدرتمند بهوجود بیاورد و خود از سوی ناصرالدینشاه با دریافت عنوان ایلخانی بر بختیاری حکومت کند. با قتل ناجوانمردانه حسینقلیخان در ۲۷ رجب ۱۲۹۹ در اصفهان به دست ظلالسلطان، حاکم این شهر و پسر ناصرالدینشاه۳ ، حکومت بختیاری به برادران دیگر وی، امامقلیخان حاج ایلخانی و رضا قلیخان ایلبیگی منتقل شد.
در هنگام استبداد صغیر محمدعلیشاه، ایل بختیاری خود از تفرقه و چند دستگی رنج میبرد. خوانین حاکم بر ایل بختیاری که از طایفه دورکی شاخه هفت لنگ بودند، در این زمان به سه جناح ایلخانی، حاجی ایلخانی و ایلبیگی تقسیم شده بودند و کدورت و اختلاف میان سه جناح در اوج خود بود. جناح ایلخانی شامل خانواده حسینقلیخان، ایلخانی مقتول شامل پسران وی (اسفندیارخان سردار اسعد اول، نجفقلیخان صمصامالسلطنه، امیرقلیخان، علیقلیخان سردار اسعد دوم، خسروخان سردار ظفر و یوسفخان امیرمجاهد) و طرفداران و طایفههای وابسته به آنها بود۴. جناح حاجی ایلخانی شامل پسران امامقلیخان حاجیایلخانی، برادر تنی و کوچکتر حسینقلیخان (محمدحسینخان سپهدار، حاجی عباسقلیخان، غلامحسین سردار محتشم، لطفعلیخان امیرمفخم، نصیرخان سردار جنگ، محمودخان هژبر، سلطان محمدخان سردار اشجع، محمدرضاخان سردار فاتح، علیاکبرخان سالار اشرف) و طرفداران و طایفههای وابستهشان بود.۵ جناح ایلبیگی شامل پسران رضاقلیخان ایلبیگی، برادر کوچکتر و ناتنی حسینقلیخان و امامقلیخان (ابراهیمخان ضرغامالسلطنه، عزیزالله خان، اماناللهخان سردار حشمت و دوازده برادر کوچکتر)، به همراه طرفداران و طایفههای وابسته به آنها بود.۶ به هنگام استبداد صغیر، در میان این سه جناح صاحب قدرت در بختیاری کدورت و رقابت کامل حاکم بود. در سال ۱۳۱۲ ه. ق./۱۸۹۵ م. دو خانواده ایلخانی و حاجیایلخانی قرارداد اتحاد با یکدیگر منعقد کردند و خانواده ایلبیگی را از قدرت و حکومت ایل بختیاری محروم ساختند.۷ این عمل باعث ناراحتی و کدورت بیشتر جناح ایلبیگی گردید؛ اما دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی نیز اختلافهای بسیاری با یکدیگر بر سر قدرت ایل بختیاری داشتند. علاوه بر این، نگاه دو جناح نسبت به مسائل کشوری و بهویژه تقابل میان استبداد و مشروطیت نیز متفاوت بود. جناح حاجی ایلخانی و بهویژه دو برادر تنی، لطفعلیخان امیر مفخم و نصیرخان سردار جنگ، طرفدار محمدعلیشاه بوده و به حمایت از او میپرداختند.۸ به نوشته ملکزاده، امیر مفخم به حدی مورد اعتماد محمدعلی شاه بود که میتوان گفت بعد از لیاخف هیچ یک از سرداران قدرت و منزلت او را در پیشگاه محمدعلیشاه نداشتند.۹ محمدعلیشاه پس از به توپ بستن مجلس و با آغاز قیام مشروطهخواهان بهویژه اهالی تبریز، از امیرمفخم کمک خواست و او نیز با عدهای از سواران بختیاری به کمک محمدعلیشاه شتافت.
اما در جناح ایلخانی دیدگاه دیگری حاکم بود. پسران ایلخانی مقتول، بهویژه حاج علیقلیخان سردار اسعد که خود و برادرانش مدتها در زندان ظلالسلطان طعم تلخ استبداد را چشیده بودند، به حمایت از مشروطیت برخاسته و کمر همت به سرنگونی استبداد محمدعلیشاه بستند. سردار اسعد که هنگام به توپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغیر در فرانسه اقامت داشت و در طول اقامت خود در آنجا با افکار مترقی آشنا شده بود به شدت از برقراری نظام مشروطه حمایت میکرد و خانه او در حومه پاریس محفل تشکیل جلسات روشنفکران ایرانی مشروطهخواه بود.
او بهطور مکرر برادران خود را تشویق به مبارزه با استبداد و حمایت از مشروطیت مینمود، برای ایجاد ترغیب سران ایل به این امر، برادر کوچک خود، یوسفخان امیر مجاهد را عازم ایران کرد. شکی نیست که تشویقها و نامهنگاریهای پی در پی سردار اسعد از اروپا خوانین جناح ایلخانی را مصمم به حمایت از مشروطیت و فتح اصفهان نمود.۱۰
از سوی دیگر، در اصفهان نیز همانند تبریز، رشت و دیگر شهرها مردم با شنیدن خبر به توپ بستن مجلس و سرکوب مشروطهخواهان به هیجان آمده و مصمم به دفاع از مشروطیت شدند.
روحانیان اصفهان و در راس آنها ثقهالاسلام حاجآقا نورالله نجفی، فرزند محمدباقر آقا نجفی رییس انجمن ولایتی اصفهان، علاقه و اشتیاق زیادی به مشروطیت داشتند و عزم خود را بر مبارزه با استبداد و دفاع از مشروطیت جزم کرده بودند. خانواده آقا نجفی ازخانوادههای روحانی، متنفذ و متمول اصفهان بود و شخص آقا نورالله از طرفداران جدی مشروطیت و از پیشگامان رواج آزادی در ایران بوده است.۱۱ مشکل اصلی مشروطهخواهان و روحانیان ضد استبداد اصفهان این بود که، با وجود علاقه به مشروطیت و آزادی، از نداشتن قدرت نظامی و نیروی انسانی رنج میبردند. آنان فاقد نیروهای نظامی لازم برای مبارزه با استبداد محمدعلیشاه بودند.
پس از آغازاستبداد صغیر، محمدعلیشاه قاجار علاءالملک را که مردی میانه رو بود از اصفهان برکنار و حکومت این شهر را به اقبالالدوله کاشی داد و معدلالملک شیرازی را به معاونت او منصوب کرد. این دو تن در رجب ۱۳۲۶ ه. ق. با عدهای سوار اصانلو و سرباز ملایری وارد اصفهان شدند۱۲ و به سرکوب جریان مشروطهخواهی در اصفهان پرداختند. بهویژه آنکه معدلالملک شیرازی در ستمگری و دشمنی با مشروطیت سابقه بسیار داشت.
پس از اینکه حاکم جدید و معاونش سرکوبی مشروطهخواهان را آغاز کردند، حاج نورالله نجفی، اعضای انجمن اصفهان و سایر مشروطهخواهان اصفهانی تنها راه چاره را در این دیدند که در مقابل مظالم اقبال الدوله و معاونش از ایل بختیاری کمک بخواهند. بنابراین به تصویب انجمن، دکتر مسیحخان و برادرانش، دکتر عیسیخان و دکتر نوراللهخان، روانه سرزمین بختیاری شدند تا نظر خوانین بختیاری را نسبت به اهالی اصفهان و کمک به آنها جلب نمایند.
دکتر دانشور علوی، که خود یکی از مشروطهخواهان اصفهانی بود و در جریان حمله سردار اسعد و فتح تهران همراه او بود و تا جنگ جهانی اول همیشه در کنار بختیاریها به حمایت از مشروطیت و دفاع از وطن برخاسته بود، مینویسد: «اواسط شعبان ۱۳۲۶ ه. ق. علی قلیخان سردار اسعد بختیاری که از اروپا محرمانه به بختیاری آمده بهطور ناشناس وارد جلفای اصفهان شد و ورود خود را به حاجآقا نورالله اطلاع داد و تقاضای ملاقات محرمانه نمود. حاج آقا نورالله نیز شبهنگام اعضای محرم کمیته سری انجمن را به منزل خود دعوت نمود. سردار اسعد در ساعت مقرر با لباس مندرس وارد شد و پس از احوالپرسی دست حاجآقا نورالله و میرزا مسیحخان را گرفته برای مذاکرات محرمانه به اتاق دیگر رفت. این مذاکرات سه ساعت متوالی طول کشید و چون نزدیک صبح شد سردار اسعد به جلفا برگشت و به بختیاری مراجعت نمود»۱۳.
شاید خبر جانبداری پنهانی نجفقلیخان صمصامالسلطنه از مشروطهخواهان به محمدعلیشاه رسیده بود که در همان هنگام دستور داد صمصامالسلطنه از ایلخانیگری بختیاری برکنار و به جای او خسروخان سردار ظفر به حکومت بختیاری منصوب شود.
در نتیجه صمصامالسلطنه به شدت از محمدعلی شاه قاجار رنجیده شد. پس از مذاکرات، دکتر مسیحخان، صمصامالسلطنه از همه خوانین و کلانتران بختیاری خواست ظرف یک هفته خود را به شلمزار برسانند. نتیجه این جلسه چنین شد که بختیاریها اعلام آمادگی جهت مبارزه با استبداد و دفاع از مشروطیت نمودند. در این بین برای بختیاریها دو نگرانی وجود داشت: یکی از جانب برخی اهالی اصفهان و دیگر اختلاف ابراهیمخان ضرغامالسلطنه، پسر رضا قلیخان ایلبیگی، با دیگر خوانین بختیاری. دکتر مسیحخان این مسائل را به حاجآقا نورالله نوشت و پس از چند روز حاجنورالله به وی جواب داد که قاطبه مردم نسبت به محمدعلیشاه و دولتیان عصبانی و از اقدامهای درباریان فاسد متنفرند و در صورتی که بختیاریها به کمک مشروطهخواهان بشتابند، عامه اهالی اصفهان از دل و جان با ایشان همکاری خواهند کرد. ثقهالاسلام همچنین در خصوص ضرغامالسلطنه هم جواب داد که چون او در سلک درویشان و از مریدان سید احمد نوربخش است از دستور مرشد تخطی نخواهد کرد. حاجنورالله از سیداحمد نوربخش درخواست کرد تا به منزل ضرغامالسلطنه در «فرادنبه» برود و او را با خوانین طرفدار مشروطیت همراه نماید.۱۴
سرانجام، با درایت و کاردانی حاج نورالله نجفی، ابراهیمخان ضرغامالسلطنه، پسر بزرگ ایلبیگی و نجفقلیخان صمصامالسلطنه، پسر بزرگ ایلخانی، در قلعه «دزک» - کاخ مسکونی امیرمفخم و سردار جنگ، پسران ضدمشروطه حاجی ایلخانی - به دیدار یکدیگر آمدند و توسط سیداحمد نوربخش و دکتر مسیحخان آشتی کردند. در آن مجلس از سوی سران بختیاری و میهمانان، سخنان آتشینی در حمایت از مشروطیت عنوان شد.۱۵ جالب اینکه میزبان این مجلس باشکوه فتحعلیخان سالار مؤید (سردار معظم بعدی)، پسر بزرگ امیر مفخم، بود که پذیرایی گرمی از حضار به عمل آورد و این در حالی بود که پدرش به طور جدی از محمد علی شاه طرفداری میکرد و با مشروطهخواهان ضدیت داشت.
در اوج مظلومیت مردم و آزادیخواهان، درست زمانی که تنها نیروی بازمانده و نور امید مشروطهخواهی در تبریز میرفت تا تحت فشار و محاصره دولت استبداد از بین برود، ایل بختیاری و رهبران آن غیرت و حمیت خود را نشان دادند و به دفاع از آزادی و مشروطیت پرداختندچند روز پس از آشتی دو عموزاده، صمصامالسلطنه نامهای به انجمن ولایتی اصفهان فرستاد مبنی بر اینکه من و ضرغامالسلطنه در جزئیات امر توافق کرده ایم و به سه شرط آماده حمله به اصفهان و سرکوبی نیروهای دولت استبداد میباشیم: اول اینکه اعضای کمیته و محترمین شهر باید چه در موقع جنگ و چه در مواقع دیگر از هیچ گونه کمک به سواران بختیاری خودداری ننمایند. دوم اینکه باید محل جیره و مواجب سواران بختیاری معین و معلوم شود. سوم اینکه چند نفر از معاریف اصفهان باید در خارج شهر به قوای مجاهدین ملحق و به اتفاق آنها وارد شهر شوند. حاجنورالله فورا از طرف کمیته دو نامه برای صمصامالسلطنه فرستاد که یکی به خط مستعار و شبیه خط زنانه و یکی هم به خط حاجمیرزا حسن، منشی کمیته سری، بود.
پینوشتها:
۱. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ شانزدهم.
۲. مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۷۴۸ .
۳. غفار پوربختیار، بختیارینامه، آنزان، تهران، ۱۳۸۴، ص ۱۳.
۴. اوژن بختیاری، ابوالفتح، تاریخ بختیاری، مجله وحید، ص ۱۵۶.
۵. همان، ص ۱۶۲.
۶. همان، ص ۱۷۹.
۷. جن راف گارثویت، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری، ترجمه مهراب امیری، تهران، سهند، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص ۲۸۳ .
۸. الیزابت مکبن روز، با من به سرزمین بختیاری بیایید، ترجمه مهراب امیری، تهران، آنزان، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص ۲۲۸.
۹. مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت، کتاب ششم، تهران، علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱، ص ۱۳۱۳.
۱۰. همان، ص ۱۰۸۰.
۱۱. دانشور علوی، ص ۱۹۹.
۱۲. همان، ص ۲۳.
۱۳. همان، ص ۳۰.
۱۴. محمود خلیلپور، «علت حمله بختیاریها به اصفهان»، مجله وحید، ش ششم، دوره چهارم، ص ۳۸۱.
۱۵. دانشور علوی، ص ۴۴.
ادامه دارد
*عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی - واحد شوشتر
ارسال نظر