جواد امامی، فرزند میرسیدزین‌العابدین متولد ۱۲۶۰. مادرش ضیاءالسلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. پس از انجام تحصیلات مقدماتی به تحصیل علوم اسلامی و فقه و اصول پرداخت. محضر اساتیدی مانند حاج سیدمحسن عراقی و شیخ مهدی اشتهاردی و آقا سیدعلی نجفی و شیخ عبدالعلی همدانی را درک نمود. در ۱۳۲۳ قمری با دختر مظفرالدین شاه ازدواج نمود. همان سال نیابت تولیت مدرسه عالی سپهسالار را عهده‌دار شد. دو بار هم نایب‌التولیه آستان قدس رضوی شد. به هنگام قیام کلنل محمدتقی‌خان وی نایب‌التولیه آستان قدس رضوی بود. روابط او با والی (قوام‌السلطنه) حسنه نبود. در تشویق و ترغیب کلنل نسبت به بازداشت قوام نقش مهمی داشت. در دوره دوم سنا سناتور بود. در اواخر دوره سناتوری خود در مظان اتهاماتی قرار گرفت، مورد تعقیب واقع شد و از وی سلب مصونیت گردید. در ۱۳۴۴ به سن ۸۴ سالگی درگذشت. تا ۱۳۱۶ در کسوت روحانیت بود. در عمر خود مسافرت‌های زیادی به کشورهای مختلف نمود و چند بار نیز به عنوان سفیر فوق‌العاده و امیرالحاج به عربستان سعودی رفت. از ثروت بهره کافی داشت. در ۱۳۰۱ به اتهام توطئه علیه قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت و سردار سپه وزیر جنگ به اتفاق مشارالملک وزیر دربار احمدشاه تحت تعقیب درآمد و مدتی بازداشت شد. سرانجام با شفاعت احمدشاه خلاصی یافت و تدریجا خود را به سردار سپه نزدیک کرد و جزء محارم او درآمد. در ابتدای حکومت رضاخان چند ماموریت سیاسی به او داده شد و با سران بعضی از کشورهای اسلامی ملاقات و مذاکره کرد. فرزندان وی نام خانوادگی ظهیر را برای خود انتخاب کردند.

ریاست کوتاه مجلس برای دکتر

دکترمیرحسن امامی: متولد ۱۲۸۲، فرزند میرابوالقاسم امام جمعه. در کودکی به سیره خانوادگی تحصیلات مقدماتی و زبان فارسی و عربی را نزد معلمین خصوصی فرا گرفت و به تحصیل معارف اسلامی پرداخت. برای تکمیل تحصیلات عازم نجف اشرف گردید و به درجه اجتهاد نائل آمد. در ۱۳۰۸ برای تحصیلات جدید عازم اروپا شد و در سوئیس درجه دکترای حقوق دریافت کرد و پس از مراجعت به ایران به خدمات قضائی اشتغال ورزید. مدتی رییس کل محاکم بدایت بود و زمانی نیز در سمت مشاور و رییس اداره حقوقی بانک ملی انجام وظیفه می‌نمود.

در ۱۳۲۸ به نمایندگی مجلس موسسان انتخاب شد و در انتخابات دوره هفدهم قانونگذاری از طرف مردم مهاباد به مجلس شورای ملی رفت و کاندیدای ریاست مجلس شد و سرانجام با اکثریت نسبی به ریاست انتخاب گردید. در همان دوره‌ای که ریاست مجلس با او بود، مصدق بر اثر اختلاف با شاه از نخست‌وزیری کنار رفت و مجلس قوام‌السلطنه را انتخاب نمود که به وقایع سی تیر منجر گردید و مجددا مصدق روی کار آمد. ریاست او در مجلس زیاد طولانی نشد و در اثر تحریکات عده‌ای از نمایندگان و همچنین هتاکی روزنامه‌ها تاب مقاومت نیاورد و پس از بیست روز به خارج رفت و از ریاست مجلس استعفا داد و تا آخر دوره نیز در مجلس شرکت نکرد؛ هرچند که با دکتر محمدمصدق خویشاوندی داشت و برادرزاده همسر وی بود. بعد از ۲۸ مرداد کاندیدای نمایندگی سنا شد و از تهران به سنا راه یافت و سناتور اول تهران شد، ولی بعد از خاتمه نمایندگی‌اش در سنا از کارهای سیاسی کنار رفت.

وی در ۱۳۱۳ پس از تاسیس دانشکده حقوق ابتدا با سمت دانشیاری به تدریس اشتغال ورزید و بعد درجه استادی گرفت و قریب سی سال در دانشکده حقوق تهران به تدریس حقوق پرداخت. در دانشکده معقول و منقول نیز تدریس می‌کرد. پس از بازنشستگی از دانشگاه تهران به دانشگاه ملی رفت و تدریس را در آن دانشگاه ادامه داد. از او کتب متعددی در رشته حقوق چاپ شده است که مهم‌تر از همه مجلدات حقوق مدنی است که از متون درسی است.

در ۱۳۲۹ هنگامی که از مسجد سلطانی خارج می‌شد مورد سوء قصد واقع شد و ضارب با کارد چند ضربه کاری به او وارد کرد که بلافاصله برای معالجه به اروپا اعزام شد. در اثر این سوءقصد قسمتی از بدنش فلج گردید. با این حال ضارب خود را مورد عفو قرار داد. امامی در حقوق قدیم و جدید بسیار متبحر بود. در سال ۱۳۵۸ در اروپا درگذشت.

مرتجع شماره ۲

جمال‌الدین امام خوئی: فرزند حاج میرزایحیی امام‌جمعه خوئی. پس از انجام تحصیلات مقدماتی و متوسط عازم اروپا شد و در بلژیک ادامه تحصیل داد؛ ولی مدرک دانشگاهی نگرفت. پس از بازگشت به ایران وارد وزارت دارایی شد. آخرین سمتی که در آن وزارتخانه احراز نمود، ریاست اداره باربری داخلی بود و مدتی هم در بانک رهنی انجام وظیفه می‌کرد. در انتخابات دوره چهاردهم از طرف مردم خوی نماینده مجلس شورای ملی گردید و با ایراد نطق و حمله به متفقین و مخالفت با حزب توده وجهه زیادی برای خود کسب کرد و از طرف حزب توده به نام مرتجع شماره ۲ نامیده شد. در همان دوره با همکاری علی دشتی و ابراهیم خواجه‌نوری حزب عدالت را تاسیس نمود. اعضای این حزب را کارمندان دولت تشکیل می‌دادند. ابتدا علی دشتی و بعد جمال امامی به لیدری این حزب برگزیده شدند. به تدریج جمال امامی یکی از ستون‌های سیاسی کشور شد و دولت‌ها برای ثبات و بقای خود به پشتیبانی او نیاز داشتند؛ مخصوصا نطق‌هایشان در مجلس باعث شد که بین مردم از وکلای متنفذ و کارگردان مجلس به شمار آید.

پس از پایان انتخابات دوره چهاردهم از طرف قوام‌السلطنه بازداشت و به زندان افتاد و مانند سیدضیاءالدین مدت‌ها در کنج زندان بود. پس از استخلاص از زندان مدتی بلاشغل بود، ولی کارهای سیاسی خود را دنبال می‌نمود و حزب عدالت را توسعه می‌داد، تا اینکه در ۱۳۲۷ در کابینه عبدالحسین هژیر به وزارت مشاور منصوب شد. در کابینه ساعد نیز همین سمت را داشت. در انتخابات دوره شانزدهم مجددا به مجلس شورای ملی رفت و در مقابل اقلیت تندرویی که در آن مجلس تشکیل شده بود لیدری اکثریت را به‌عهده گرفت و با مناقشه و مباحثه با اقلیت، مجلس شانزدهم را به مجلس بحث و انتقاد تند تبدیل کرد. در اواخر دوره شانزدهم که اقلیت آن روز تندروی زیادی داشت و با برنامه هر نخست‌وزیری مخالفت می‌نمود، به پیشنهاد او دکترمحمد مصدق لیدر اقلیت از نمایندگان رای موافق گرفت و به نخست‌وزیری رسید. از آن تاریخ به بعد که دوره شانزدهم در شرف انقضا بود، جمال امامی بدون آنکه از کرسی پارلمانی استفاده کند، به مخالفت با دولت ادامه می‌داد و جراید وابسته به دولت نیز از وارد کردن هیچ‌گونه اتهامی به او خودداری نمی‌نمودند.

تا ۱۳۳۲ بدون آنکه شغل سیاسی داشته باشد، مبارزات سیاسی خود را ادامه می‌داد. آخرین سمت سیاسی‌اش سفیر کبیری ایران در رم بود. در همین سمت بیمار شد و به سرطان درگذشت. جمال امامی مردی حراف، خوش‌صحبت و ناطق زبردستی بود. در مسائل سیاسی رشادت زیادی به خرج می‌داد. مبارزات او در دوره شانزدهم علیه دکترمحمد مصدق زبانزد خاص و عام شد. در اواخر حکومت مصدق پرونده‌ای برایش ساختند و متهمش کردند که بدون داشتن موجودی در بانک ملی مبلغی از حساب جاری خود برداشت کرده است. بازپرس دادسرای تهران احضارش کرد و قرار سنگینی برای او صادر نمود. روزی که به دادگستری احضارش کردند تظاهرات شدیدی از سوی موافقین و مخالفین او در دادگستری صورت گرفت که منجر به تیراندازی و جرح عده زیادی شد. او از مال دنیا طرفی نبسته بود. چندی هم سناتور بود.