رسول بابایی به آسیب شناسی این موضوع به ویژه در میان برندهای مشهور سیاسی کشور از جمله برندهای دودمانی خمینی، مطهری و هاشمی رفسنجانی پرداخته است.

او می گوید: برند دودمانی ذیل برندسازی سیاسی در ایران اهیمت خاصی دارد و هر ‌کسی که نسبتی با یک مقام دارد در مظان نوعی باورهای منفی از جمله ژن خوب ‌است.

بابایی اضافه می کند: لاریجانی، خمینی، هاشمی از جمله برندهای دودمانی شناخته شده برای ما هستند‌ و البته این برندها در دنیا هم وجود دارند؛ مانند خاندان ترودو در کانادا، بوش در آمریکا، ‌گاندی در هند و سلمان در عربستان‌.

او جاستین ترودو نخست وزیر کانادا را از موفق‌ترین برندهای دودمانی دنیا عنوان می کند و می گوید: علی مطهری توانسته از ویژگی های مثبت برند شهید مطهری ‌استفاده کند؛ اما با ورود فرزندش دچار چالش‌هایی شده.

بابایی همچنین در خلال این گفت و گو توضیح می دهد: وزیر کشور درباره انتصاب فرزندش یا وزیر صنعت درباره ‌انتصاب داماد رییس جمهور می گویند بر مبنای شایسته ‌سالاری بوده؛ این ‌توضیح مساله را حل نمی‌کند زیرا ریشه مساله در عدم اثبات ‌واقعی شایستگی اکتسابی آنهاست

او همچنین با بیان اینکه محسن هاشمی یکی از ‌برندهای دودمانی موفق ایران است می گوید: رای قابل توجه به ‌وی در انتخابات شورای ۱۳۹۶ موید این نتیجه گیری است‌؛ او از پایه گذاران اصلی مترو در ایران است و امکان آن را داشت که وارد عرصه های بالاتر ‌مدیریتی شود اما در ‌همان عرصه مترو ایستاد.

بابایی همچنین به رابطه با اصلاح طلبان را از چالش های محسن هاشمی می داند و می گوید: اصلاح طلبان در انتخابات شورای ۹۶ با محسن هاشمی همراهی کردند اما در ماجرای ‌انتخاب شهردار چند بار پیاپی مانع شهردار شدن او شدند تا خاطره برخوردهای قبلی با مرحوم هاشمی زنده شود.

مشروح گفت و گوی «انتخاب» با رسول بابایی را در زیر بخوانید:

پس از مطرح شدن موضوع ژن خوب در مصاحبه پسر آقای محمدرضا ‌عارف، این اصطلاح وارد ادبیات سیاسی و حتی عامه مردم شده و برای ‌توصیف آقازاده‌ها یا کسانی به کار می‌رود که تنها به واسطه نسبت ‌خانوادگی با یک فرد مشهور از آنها نام برده می شود یا پستی می‌گیرند. ‌به این موضوع فکر کردم چگونه بعضی مواقع این نسبت خانوادگی سبب ‌رشد برخی افراد مانند ترودو در کانادا، بوش در آمریکا یا محسن هاشمی ‌در کشور خودمان می‌شود و گاهی این نسبت بلای جان افراد می‌شود. ‌همانطور که شاهدیم انتصاب پسر فلان وزیر در فلان وزارتخانه چه بازتاب ‌منفی داشت. این تفاوت‌ها از کجا نشات می‌گیرد؟ ‌

پیش از آنکه به پرسش شما پاسخ دهم مایلم نکته‌ای را مطرح کنم. ببینید فرزندان ‌مسئولان نظام سیاسی در حوزه‌های مختلف از آقایان عارف، محسن رضایی، ‌قالیباف، رحمانی فضلی گرفته تا موسوی لاری، خاتمی و علی مطهری که به نسل ‌دوم و سوم انقلاب تعلق دارند امروز بین 30 تا 40 سال سن دارند و در شرایط ورود ‌به عصه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند. در همین باره فضایی عمومی منفی ‌علیه آنها شکل گرفته به این معنا که فرزندان مقامات شایستگی ندارند، خارج ‌نشین هستند، حساب‌های پرپول وخانه آنچنانی دارند و نمونه هایی هم وجود دارد ‌که این باورها را تایید و تقویت می‌کند. به همین دلیل مدیریت نوع خاصی برندهای ‌سیاسی به نام برندهای دودمانی در نظام سیاسی ایران اهمیت زیادی دارد. به بیان ‌دیگر امروز نمی‎توان درباره موضوع برند سیاسی منهای توجه به بحث برند دودمانی ‌کار خاصی را جلو برد یا توجه به برند دودمانی ذیل برندسازی سیاسی در ایران ‌اهیمت خاصی دارد. البته امروز هر کسی که نسبتی با یک مقام دارد در مظان نوعی ‌باورهای منفی از جمله ژن خوب است که شما اشاره کردید. البته این نگاه منفی به ‌برندهای دودمانی در همه جای دنیا حتی در کانادا نسبت به جاستین ترودو هم ‌وجود دارد و عده ای نخست وزیری او را به آریستوکراسیسم نسبت می‌دهند.‌

برند دودمانی چه تعریفی دارد ؟

‌کریس روجک جامعه شناس و نویسنده مشهور انگلیسی در مقاله‌ای میان سه نوع ‌افراد مشهور تفاوت قائل می‌شود. افرادی که شهرت اکتسابی دارند یعنی به دلیل ‌عملکرد خودشان در زمینه‌هایی مختلف به شهرت رسیده‌اند. افرادی که شهرت دارند ‌مانند مجریان تلویزیون و در نهایت افراد که شهرتشان ناشی از انتساب به خانواده یا ‌افراد مشهور است مانند فرزندان خانواده رهبران سیاسی. برندهای دودمانی از دسته ‌سوم هستند. برندهای دودمانی در حوزه سیاسی هم ارز و معنای مفهوم توسعه برند ‌در حوزه اقتصادی و تجاری هستند. توسعه برند در حوزه تجاری به معنای عرضه ‌یک محصول جدید یا تغییریافته زیر چتر برند معتبر در بازار بزرگ تری است که ‌برند در آن حضور دارد و می‌تواند از مزایای جایگاه خود در آن برای بازاریابی ‌محصول جدید استفاده کند.‌

سیاستمداری که زیر چتر یک نام سیاسی معروف قرار دارد، به نوعی توسعه آن برند ‌به شمار می‌رود و خواه یا ناخواه این نام فعالیت‌های او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ‌به بیان دیگر برخلاف توسعه برند در حوزه تجاری که امری ارادی و با تصمیم قبلی ‌است اما در حوزه‌های سیاسی، برندهای دودمانی لزوما اراده‌ای در بودن یا نبودن ‌این برند و سایه آن بر سر فعالیت‌های خودشان ندارند و باید با آن کنار بیایند. یعنی ‌از ظرفیت‌هایش برای رشد سیاسی خودشان استفاده کنند و در عین حال از ‌تهدیدهای آن برحذر باشند.‌

برندهای دودمانی معروفی در ایران و جهان وجود دارند. خاندان ترودو در کانادا که ‌به آن اشاره کردید، خانواده بوش در آمریکا، گاندی در هند، سلمان در عربستان، ‌لاریجانی، خمینی، هاشمی از جمله برندهای دودمانی شناخته شده برای ما هستند. ‌این نکته را هم عرض کنم که برند دودمانی تنها شامل رابطه فرزندی- پدری نیست ‌و می‌تواند شامل هر نوع روابط نسبی از جمله روابط خواهری- برادری- و حتی نوه ‌و نتیجه‌ای باشد.‌

پیش از آنکه به پرسش اول این گفتگو جواب دهید، بفرمایید که برندهای ‌دودومانی چه ظرفیت‌هایی برای صاحبان آن ایجاد می‌کنند؟ ‌

اتفاقا پاسخ به پرسش اول شما ریشه در همین فرصت‌ها و تهدیدها دارد. ببینید نام ‌شخصیت‌ها و چهره‌های مشهور برخوردار از وابستگی‌های خانوادگی در عالم سیاست ‌برای مردم آشناست. این آشنایی می‌تواند اهرمی برای موفقیت و گسترش سرمایه ‌اجتماعی آنها باشد و به بالارفتن آگاهی و شناخت عمومی در مورد آنها کمک کند. ‌آن گروه از چهره‌های برخوردار از برند دودمانی که در پی پیشرفت و کسب ‌مقام‌های سیاسی هستند صفات موروثی خود مانند علاقه به خدمات عمومی، ‌استعداد، بلندهمتی و انرژی قابل توجه خود را به نمایش می‌گذارند. ‌

خاندان‌ها و دودمان های سیاسی فرصت این را دارند تا از مزیت شهرت انتسابی ‌استفاده کنند و خیلی سریع تر از سایر هم قطاران در سیاست مطرح شوند. جاستین ‌ترودو وقتی توانست از اتهام اریستوکرات بودن خلاصی یابد که نشان داد پسر خلف ‌پدرش است و و حتی فراتر از آن هم ویژگی‌هایی دارد.‌

و اشاره کردید که برندهای دودومان تهدیدهایی را هم در بر دارند؟

‌ برندهای دودمانی یک تهدید اصلی دارند و آن عبارت است از اینکه باید بکوشند هر ‌چه سریع‌تر شهرت اکتسابی را هم با برند خودشان خود همراه سازند تا از گزند ‌انتقادات مخالفان خودشان درباره شایستگی و کفایتشان در امان مانند. وقتی ‌برندهای دودمانی از این مهم غفلت می‌کنند آقازاده یا ژن خوب در سیاست تبدیل ‌می‌شوند. در واقع این مفاهیم رویه منفی و تهدید آمیز برندهای دودمانی را توصیف ‌می‌کنند.‌ در واقع تفاوت برندهای دودمانی موفق و ناکام را می‌توان بر پایه کسب شهرت ‌اکتسابی یا عدم کسب آن توضیح داد.‌

بر پایه آنچه درباره مشابهت برند دودمانی در حوزه سیاسی و توسعه ‌برند در حوزه تجاری گفتید می‌توان برندهای دودمانی ناموفق را به ‌نوعی شکست توسعه یک برند سیاسی هم قلمداد کرد؟

‌ بله می‌شود اینطور هم نگاه کرد. وقتی که یک برند معروف در حوزه غذا یا نوشیدنی ‌گسترش پیدا می‌کند و محصولات جدیدی با آنها وارد بازار می‌شود، نظر در وهله ‌اول نظر مشتریان جلب می‌شود اما اگر محصول تازه از کیفیت و کارایی لازم در ‌فضای رقابتی برخوردار نباشد و تنها بخواهد با اهرم برند خودش را جایگاه یابی کند، ‌نه تنها موفق نمی‌شود که به برند اصلی هم ضربه می‌زند. در سیاست هم همینگونه ‌است یعنی اگر برند دودمانی تنها به خاندان خود وابسته باشد و اهلیت و شایستگی ‌لازم را برای مثلا فلان پست سیاسی یا مدیریتی از خودش بروز ندهد، در توسعه ‌برند دودمانی شکست می‌خورد.‌

به نظر شما موفق ترین برند دودمانی حال حاضر دنیا چه کسی است؟

جاستین ترودو نخست وزیر کانادا از موفق‌ترین برندهای دودمانی است. اگر با نام ‌ترودو در کانادا آشنا باشد حتما می‌دانید که این نام جایگاه مشابه نام کندی در ‌آمریکا را دارد. پیر ترودو پدر جاستین پایه گذار این برند دودمانی است که در زمان ‌حودش سیاستمداری مشهور، باهوش و مردمی شناخته می‌شد که سبک سیاست ‌ورزی خاصی داشت. او بر خلاف سایر سیاسیون روی یقۀ کتش گل رز می‌زد، ‌ماشین اسپرت سوار می‌شد، پشت سرملکه حرکت معروف باله انجام داد و بسیار ‌شوخ طبع بود. ترودو پدر یه عنوان یک کبکی مخالف جدایی طلبان نماد وحدت ‌ملی در کانادا بود. جاستین به بهترین شکل ممکن از این برند دودمانی استفاده ‌کرد. او هم فردی شوخ طبع است و بسیاری از ویژگی های دیپر پدرش را دارد و در ‌عین حال سیاستمداری مستقل و با کفایت شناخته می شود. او وقتی سال ۲۰۱۳ به ‌عنوان رهبر حزب لیبرال کانادا‎ ‎برگزیده شد، مخالفانش از خطر بروز آریستوکراسی ‌در نظام سیاسی کانادا گفتند اما به مسیرش ادامه داد و در سال 2015 با اکثریت ‌آرا به عنوان نخست وزیر کانادا‎ ‎انتخاب شد‎.‎‌ تردوی پسر به خوبی توانست مانند ‌پدرش که اهل کبک بود به نمادی برای وحدت ملی تبدیل شود و از آن دسته ‌سیاست‌های پدرش که محبوب نبود، فاصله گرفت و برند قوی تری از پدرش را هم ‌شکل داد. ‌

به نظر شما این امکان وجود دارد که یک نفر بتواند به هر دلیلی خودش ‌را از یک برند دودمانی منفی یا کم خاصیت جدا کند؟

موضوع بسیار پیچیده‌ای است که در کشور خودمان هم نمونه‌های زیادی دارد. ‌پیچیدگی موضوع از نام سنگین برند دودمانی و همچنین رابطه عاطفی برند ‌دودمانی با خانواده‌اش ناشی می‌شود. برای مثال آقای مهدی خزعلی با پدرش یعنی ‌محروم آیت الله خزعلی اختلاف‌های سیاسی گسترده و عمیقی داشت تا جایی که ‌آیت الله خزعلی چند سال قبل بیانیه داد و از مهدی خزعلی اعلام برائت کرد. هر ‌آقای خزعلی برخورد خاصی با موضوع داشت و اعلام کرد که با حفظ احترام به پدر ‌بر مواضع خودش پابرجاست. من در مقام تایید یا رد دیدگاه‌های آقای خزعلی ‌نیستم. عرضم این است که روابط عاطفی در برندهای دودمانی اهمیت دارد و حتی ‌اگر شخصی بخواهد از زیر سایه این نوع برندها بیرون بیاید حتما باید احتیاط‌ها و ‌نکات خاصی را لحاظ کند.‌

ارزیابی برند دودمانی آقای علی مطهری چیست؟ آیا وی توانسته از این ‌برند استفاده و آن را به خوبی مدیریت کند.‌

‌ بله، آقای علی مطهری به نوعی توانسته از ویژگی های مثبت برند شهید مطهری ‌به خوبی استفاده کند. این برند ویژگی‌های منحصری به فردی داشته است. جایگاه ‌شهید مطهری در انقلاب، نزد امام و حرف‌هایی که امام و رهبری درباره ایشان ‌زده‌ند، تجلیل و تقدیر سالیانه از شهید مطهری به مناسبت سالگرد شهاتشان و ‌همین نحوه شهادتشان برند متمایزی را از شهید مطهری ساخته است. کمتر نکته ‌یا نقطه منفی درباره ایشان مطرح شده و هرکس بخواهد با انقلاب اسلامی آشنا ‌می‌شود می‎تواند از زاویه شهید مطهری به آن وارد شود. شاید به همین دلیل ‌مخالفان سیاسی علی مطهری نمی توانند با نسبت دادن او به پدرش تضعیفش کنند ‌و دقیقا به همین دلیل می‌گویند که وی پسر خلف شهید مطهری نیست اما در این ‌راه هم موفق نشدند و علی مطهری موفق شده از پس تخریب ها بربیاید و نشان ‌دهد اتفاقا فرزند آن پدر است. ممکن است علی مطهری توانایی فکری و فلسفی ‌پدرش را نداشته باشد اما با اتصاف به شجاعت، صراحت بیان و حق گویی سعی ‌می‌کند نشان دهد همان دانایی و بصیرت پدر را در سیاست دارد و آماده هزینه ‌دادن است و آن حریت و آزادی پدرش را داشته باشد. به هر حال علی مطری ‌امروز از یک طرف به عنوان متولی نشر افکار شهید مطهری شناخته می‌شود و از ‌سوی دیگر نماینده‌ای عالی رتبه شده است که درباره حساس ترین موضوعات ‌امنیتی و سیاسی کشور مانند حصر دیدگاه‌هایش را خیلی صریح مطرح می‌کند.

این ‌موضوع اما درباره فرزند آقای علی مطهری که در شهرداری مشغول به کار شده‌اند ‌با کمی تردید در افکار عمومی مطرح می‌شود چرا افکار عمومی چیز چندانی درباره ‌شایستگی و توانمندی فرزند آقای علی مطهری نمی‌داند و تصور می‌شود که تنها به ‌خاطر نسبت خانوادگی در شهرداری مشغول شده است. این همان گلوگاه خطرناکی ‌است که درباره برندهای دودمانی وجود دارد. اشتباه نکنید من اکنون درباره ‌شایستگی فرزند آقای علی مطهری قضاوت نمی‌کنم. قضاوت من درباره تصویر و ‌برند دودمانی وی است. نکته بسیار مهمی که باید در نظر گرفت عبارت از این است ‌که در برندهای دودمانی ممکن است ضعف برند دودمانی به برند پدر یا برند خاندان ‌ضربه بزند. در مورد فرزند آقای علی مطهری این خطر وجود دارد که با عدم ‌مدیریت مناسب برند در نهایت برند خاندان مطهری آسیب ببیند. شما ببینید تا چند ‌وقت پیش آقای علی مهطری که فرزندش وارد فضای مدیریتی نشده بود به خوبی ‌در حال مدیریت برند دودمانی خودش بود اما با ورود فرزندش دچار چالش‌هایی ‌شده است. پس را بطه‌ها در برند دودمانی کاملا دوسویه است. ‌

آقای سیدحسن‌خمینی یکی از شناخته شده‌ترین برندهای دودمانی در ‌کشور هستند ارزیابی شما از برند ایشان و البته فرزندانشان چیست؟

‌ به هرحال نام خمینی نامی بزرگ در صحنه سیاسی ایران و حتی جهان است. ‌روایت‌هایی از ذکاوت و دانش آقای سیدحسن خمینی وجود دارد تا نشان دهد که ‌ایشان تنها به واسطه نام خمینی نیست که مطرح می‌شوند. خود سیدحسن هم در ‌مقاطع مختلف از جمله انتخابات اظهارنظرها و کنش و واکنش‌هایی داشته‌اند که به ‌برند شخصی ایشان ویژگی‌های اکتسابی بخشیده است. جالب است که مخالفان و ‌منتقدان سیدحسن خمینی هم برای رویارویی با وی نسبتش با پدربزرگش را ‌می‌سنجند و مثلا از یک طرف به زندگی ساده زیستانه امام اشاره می‌کنند و از ‌طرفی زندگی سیدحسن خمینی را تجملاتی توصیف می‌کنند و سعی می کنند از ‌آن پاشنه آشیلی برای برند سیدحسن بسازند. وقتی این تخریب با تخریب زهرا ‌اشراقی و مسائلی که درباره برخی نتیجه‌های امام که در خارج از کشور ساکن ‌هستند، همراه می‌شود آنگاه برند سید حسن هم در معرض ضربه قرار می‌گیرد. ‌ببینید مدیریت برند دودمانی حضرت امام که می توان سیدحسن را مدیر این برند ‌دانست، بسیار سخت است زیرا امام نوه‌ها و نتیجه‌های زیادی دارد که فضا و ‌رفتارهای و حتی بی دقتی‌هایی دارند که مدیریت این برند را سخت می‌کند. شما ‌توجه کنید که وقتی این پیام از سوی برخی اعضای برنددودمانی امام مطرح می ‌شود که نماز دخترشان در کانادا کیفیت بالاتری دارد و این موضوع در کنار نحوه ‌عروسی یا عمامه گذاری فرزند سیدحسن قرار می‌گیرد، مدیریت برند دودمانی امام ‌را بسیار مشکل می‌کند. ‌

یکی از چالش های اصلی برند دودمانی اما درباره فرزندان سید حسن و به ویژه ‌آقای احمد خمینی مطرح شده است. شما دیدید که مطرح شدن موضوع ازدواج ‌ایشان در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازخوردهای بازخورد خاص و گاهی منفی ‌داشت. به نظر من دلیل اصلی آن این بود که جامعه شناختی از ویژگی‌های اکتسابی ‌آقای احمد خمینی ندارد.‌

با این اوصاف به نظر می‎رسد پاشنه آشیل اصلی برندهای دودمانی در ‌همان شایستگی یا عدم شایستگی اکتسابی افراد است. به بیان دیگر وقتی ‌افراد شایستگی اکتسابی ندارند یا تصویری از شایستگی آنها وجود ندارد ‌و به نوعی در آنچه دارند محق شناخته نمی‌شوند. ‌

تا حدی با این جمع بندی موافقم. بیشتر برندهای دودمانی در ایران به این نکته ‌ظریف برندشناسانه بی توجه هستند. شما ببینید وزیر کشور درباره انتصاب فرزندش ‌در یکی از وزارتخانه‌ها یا وزیر صنعت درباره انتصاب داماد رییس جمهور توضیح ‌می‌دهند که انتصاب آنان بر مبنای شایسته سالاری بوده است اما جامعه و افکار ‌عمومی این توضیح را نمی پذیرد. در واقع این توضیح مساله را حل نمی‌کند زیرا ‌ریشه مساله در توضیح نیست که در عدم اثبات واقعی شایستگی اکتسابی نامبردگان ‌است.‌

درباره برند خاندان هاشمی چه توضیحی دارید؟ محسن هاشمی از میان ‌فرزندان مرحوم هاشمی اکنون رییس شورای شهر است؟ او تا چه توانسته ‌برند دودمانی موفقی باشد؟

ابعاد شخصیتی مرحوم هاشمی از نظر جایگاه ایشان در عرصه های مختلف حیات ‌سیاسی اجتماعی کشور و همچنین شکل گیری انقلاب سال 57، اداره کشور و ‌جنگ پیش از انقلاب و حوادث مهم سیاسی کشور از جمله انتخاب رهبری، ‌انتخابات 88 و 92 و ارتباطی که با گروه های متنوع سیاسی داشتند به شکلی است ‌که من در مصاحبه‌ای اشاره کردم که ایشان نه یک برند که یک مگابرند سیاسی ‌بودند و حوزه عمل بسیار گسترده‌تری نسبت به یک برند سیاسی داشتند. از دل ‌مگابرند مرحوم هاشمی برندهای سیاسی زیادی از جمله برند دودمانی بیرون آمدند ‌که آقای محسن هاشمی یکی از آنهاست. ‌

مگا برند مرحوم هاشمی با تداعی‌های همچون سازندگی و «توسعه در پیوند بود و با ‌شخصیتی همچون «امیرکبیر» مقایسه می‌شد. محسن هاشمی توانسته تا حدی ‌زیادی دارای ویژگی‌های اکتسابی درباره این تداعی‌ها باشد. شاید این تصور باشد که ‌محسن هاشمی به واسطه پدرش توانست در مدیریت پروژه مترو تهران نقش آفرینی ‌کند اما واقعیت این است که خود وی هم توانست در این بخش عملکرد موثری ‌داشته باشد.‌

به هرحال محسن هاشمی یکی از پایه گذاران اصلی مترو در ایران بوده و برای ‌سال ها در همان عرصه مترو ایستاد و تلاش کرد این پروژه توسعه ای و زیرساختی ‌را به پیش برد. محسن هاشمی امکان آن را داشت که وارد عرصه های بالاتر ‌مدیریتی شود و وزارت را تجربه کند و یا در سایر عرصه ها ارتقای مقام بگیرد اما در ‌همان عرصه مترو ایستاد تا کارش را به ثمر رساند. ‌

در محجموع عملکرد وی به گونه‌ای بوده است که به عنوان یک برند سیاسی ‌دودمانی با شهرت اکتسابی خاص خودش شناحته می‌شود و از این رو یکی از ‌برندهای دودمانی موفق عرصه سیاسی ایران است و رای قابل توجه مردم تهران به ‌وی در انتخابات شورای 1396 در تهران هم تا حدودی موید این نتیجه گیری است.‌

به نظر شما محسن هاشمی می‌تواند برند میراث‌دار هم باشد و به نوعی ‌دستاوردها و روش و منش سیاسی مرحوم هاشمی را پاسداری کند؟

واقعیت این است که محسن هاشمی در میان فرزندان ایشان تنها کسی است که ‌می‌تواند میراث مرحوم هاشمی را در سیاست ایران میراث داری کند اما در این ‌میان با چالش های زیادی هم روبروست یکی از مهمترین این چالش‌ها به نگاه ‌جریان اصلاح طلب به مرحوم هاشمی و به طور کلی خاندان هاشمی باز می‌گردد. ‌اصلاح طلبان زمانی که در کسوت نیروهای چپ خط امامی فعالیت می‌کردند زیر ‌چتر دولت آقای هاشمی هم مجوز فعالیت سیاسی دریافت کردند و هم بسیاری از ‌آنها در بخش‌های مختلف دولت وی از جمله مرکز مطالعات ریاست جمهوری رشد ‌پیدا کردند اما به مجرد اینکه در انتخابات دوم خرداد 1376 پیروز شدند، مرحوم ‌هاشمی را از لیست انتخاباتشان در مجلس ششم خارج کردند و به رقابت سیاسی ‌با وی پرداختند و حتی این رقابت را تا انتخابات سال 1384 یعنی زمانی که خطر ‌سیاسی احمدی نژاد بیخ گوش آنها بود، ادامه دادند و حتی این رقابت در شکست ‌آنان تاثیرگذار بود. در این طور مواقع در بازاریابی سیاسی گفته می‌شود که اصلاح ‌طلبان رقیب اشتباهی را برای رقابت انتخاب کرده بودند. پس از سال 84 و در ‌شرایط سخت سیاسی دوباره به هاشمی بازگشتند و پس از پیروزی در انتخابات 92 ‌تا حدی با ایشان همراهی کردند اما از انتخابات مجلس سال 94 دوباره زمزمه ‌جدایی از هاشمی را سر دادند.

پس از فوت مرحوم هاشمی و تنها در انتخابات ‌شورای شهر 96 با محسن هاشمی همراهی کردند اما در ماجرای انتخاب شهردار به ‌هر نحوه ممکن و چند بار پیاپی مانع شهردار شدن محسن هاشمی شدند تا خاطره ‌برخوردهای قبلی با مرحوم هاشمی زنده شود. به نظر من یکی از چالش‌های برند ‌دودمانی محسن هاشمی و همچنین میراث‌داری برند مرحوم هاشمی توسط وی به ‌نوعی روشن کردن راه و شیوه ارتباط وی با اصلاح طلبان است. این دو به نوعی ‌رقیبان مشترکی دارند اما اصلاح‌طلبان نشان داده‌اند که بیشتر در روزهای نیازشان ‌رفیق و همراه برند خاندان هاشمی هستند و در روزهای پیروزی هم راهشان را جدا ‌می‌کنند و هم مانع آنها می‌شوند. به نظر من محسن هاشمی باید برای این نوع ‌تعامل اصلاح طلبان راه چاره‌ای پیدا کند زیرا در نهایت این نگاه ابزاری اصلاح ‌طلبان مانع رشد برند او خواهد بود.‌

ارزیابی شما از آینده برند محسن هاشمی چیست؟

محسن هاشمی در فضای فعلی شخصیتی ملی و عقبه روشنی دارد که آن را در ‌اردوگاه اصلاح طلبان متمایز می‌کند. از همچنین تا حدی محبوبیت و پایگاه ‌اجتماعی مرحوم هاشمی و هم به وی منتقل شده است. محسن هاشمی ظرفیت ‌این را دارد که در جایگاهی به مراتب بالاتر از ریاست شورای شهر به رقابت و ‌فعالیت سیاسی بپردازد اما همانطور که اشاره کردم نحوه تعامل وی با اصلاح طلبان ‌یکی از چالش‌های اساسی برند وی است. چالش دیگر به پیوند خوردن وی با دولت ‌روحانی و به طور کلی دولت مستقر مربوط است. به هرحال نتایج نظرسنجی‌ها و ‌تحلیل‌ها نشان می‌دهد دولت آقای روحانی و حامیان وی از جمله اصلاح طلبان در ‌حال سقوط محبوبیت و جایگاه در افکار عمومی هستند. ‌

چالش دیگر برند محسن هاشمی ارتباط با سایر برندهای دودمانی هاشمی مربوط ‌است. به هرحال سایر فرزندان آقای هاشمی و به ویژه فایزه و مهدی هاشمی هم از ‌برندهای دودومانی هاشمی هستند که برند و فعالیت آنها بر برند محسن هاشمی ‌تاثیرگذار خواهد بود. مدیریت این موضوع از اهمیت کلیدی برای برند محسن ‌هاشمی برخوردار است. ‌

چالش دیگر محسن هاشمی به تعامل وی با نظام مربوط است که این موضوع هم ‌در ارتباط با سایر برندهای دودمانی خاندان هاشمی از جمله فایزه که نسبت به ‌نظام بی‌پرواست و هم در ارتباط خود محسن هاشمی با نظام از اهیمت راهبردی ‌برخوردار است زیرا مساحت زمین بازی وی را با نظام فعلی تا حدی مشخص ‌می‌کند.‌

با همه این اوصاف به نظرم در شرایطی که نوعی کمبود رجل و چهره سیاسی در ‌کشور وجود دارد و همچنین با توجه به ظرفیت هایی که اشاره شد، محسن هاشمی ‌توانایی و ظرفیت بازی‌هایی به مراتب از شورای شهر تهران را دارد که البته باید دید ‌برنامه و مدیریت برند سیاسی وی چگونه خواهد بود و چه شرایطی را رقم خواهد ‌زد. ‌