پایان مخالفت سازمانیافته
در روز ۲۵ مرداد سه روز پس از رفتن شاه به سواحل خزر برای «یک معالجه تفریحی»، سرلشکر نصیری با داشتن یک فرمان سلطنتی مبنی بر برکناری مصدق از نخستوزیری و انتصاب زاهدی بهجای او رهسپار دفتر نخستوزیری شد. البته این اقدام به شکستی مفتضحانه انجامید زیرا فرمانده ارتش که طرفدار مصدق بود و شبکه نظامی حزب توده او را از ماجرا آگاه کرده بودند. مصدق سرهنگ نصیری و گاردهای سلطنتی همراه وی را هنگام نزدیک شدن به اقامتگاه نخستوزیر بازداشت کرد. روز بعد شاه به بغداد گریخت، جبهه ملی کمیتهای برای تعیین سرنوشت سلطنت تشکیل داد و تودهایها هم به خیابانها ریختند، مجسمه شاه و پدرش را پایین کشیدند. حتی در برخی شهرها مثل رشت و بندر انزلی، تودهایها ساختمان شهرداری را تصرف کردند. صبح روز بعد مصدق پس از گفتوگویی سرنوشتساز با سفیر آمریکا که وعده داده بود در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، آمریکا به دولت مصدق کمک خواهد کرد به ارتش فرمان داد تا خیابانها را از همه تظاهرکنندگان پاک سازند. جالب اینجاست که مصدق تلاش میکرد تا برای پراکنده کردن مردم که پشتیبان اصلی او بودند، از ارتش دشمن پیشین خود، استفاده کند.
شگفتیآور نیست که ارتش از این فرصت برای سرکوبی خود مصدق استفاده کرد. در ۲۸ مرداد که تودهایها در نتیجه پشت کردن مصدق به آنها صحنه را ترک کرده بودند، زاهدی با فرماندهی ۳۵ تانک شرمن اقامتگاه نخستوزیر را محاصره و پس از ۹ ساعت درگیری، مصدق را بازداشت کرد. در تکمیل این اقدامات شعبان «بیمخ» تظاهرات پر سروصدایی به سوی بازار ترتیب داد و ژاندارمری هم حدود ۸۰۰ نفر زارع از اصطبلهای سلطنتی ورامین به تهران آورد. همزمان با بازگشت شاه به کشور، نیروهای مسلح هم جبهه ملی و حزب توده را سرکوب و متلاشی کردند. آنها مصدق، رضوی، شایگان و پس از سه ماه پیگیری فاطمی را هم که در یک مخفیگاه حزب توده پنهان شده بود، دستگیر کردند.
همچنین هشت افسر عالیرتبه طرفدار مصدق، وزرای مهم کابینه از جمله ابوالقاسم امینی و سران حزب ایران، حزب ملت ایران و نیروی سوم نیز بازداشت شدند. به جز فاطمی که اعدام شد و لطفی، وزیر دادگستری که کشته شد، با سایر رهبران جبهه ملی به مدارا رفتار کردند و بیشتر آنها به زندانهای کمتر از پنج سال محکوم شدند، اما رفتار با تودهایها خشن و شدیدتر بود. طی چهارسال بعدی که مخفیگاههای حزب توده به تدریج کشف میشد، نیروهای امنیتی ۴۰ مقام حزبی را اعدام کردند، ۱۴نفر دیگر را زیر شکنجه کشتند، ۲۰۰ نفر را به حبس ابد محکوم و بیش از ۳۰۰۰تن از اعضای عادی حزب را دستگیر کردند. پس رژیم میتوانست مطمئن شود که اگر نه جذبه، دستکم سازمان حزب توده و جبهه ملی را از بین برده است. اکنون محمدرضاشاه میتوانست همچون پدرش رضاشاه، بدون مخالفت سازمانیافتهای حکومت کند.