کاتعلیرضا داودنژاد به بهانه جمع شدن تبلیغات «تیغ‌زن» از یک خطر جدی سخن می‌گوید

مشغول ضربه زدن به سینمای ملی هستیم!

شماره روزنامه: ۱۵۳۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۵۸۴۲ خبر

تبلیغات و مواد اطلاع‌رسانی و تبلیغی یک فیلم سینمایی چگونه باید باشد تا هم مخاطب جذب کند و هم ایراد و اشکالی در آن دیده نشود که با مشکل مواجه نشود و با آن تبلیغ برخورد نشود؟

مشغول ضربه زدن به سینمای ملی هستیم!

تبلیغات و مواد اطلاع‌رسانی و تبلیغی یک فیلم سینمایی چگونه باید باشد تا هم مخاطب جذب کند و هم ایراد و اشکالی در آن دیده نشود که با مشکل مواجه نشود و با آن تبلیغ برخورد نشود؟ اتفاقی که برای تبلیغات فیلم جدید علیرضا داودنژاد در هفته گذشته رخ داد، این سوال و سوال‌های مشابه را دوباره مطرح کرد و نبود یک مرجع تصمیم‌گیری در مورد این قضیه را بیش از گذشته عیان ساخت. علیرضا داودنژاد در واکنشی نسبت به این ماجرا چنین می‌گوید:

آیا اصولا تا این حد ما حق داریم به سکوتی که حاکم بر رابطه‌ مخاطب و تبلیغ است، نفوذ کنیم و سعی کنیم انفعالات درونی مخاطب را حدس بزنیم و بر پای این حدس و گمان‌ها تصمیم بگیریم و بر این رابطه، یعنی رابطه مخاطب و تبلیغ تاثیر تعیین‌کننده بگذاریم. آیا این به نوعی مخدوش کردن حریم شخصی مخاطب و دخالت در تصمیم‌گیری‌هایی که به او مربوط می‌شود، نیست؟ اگر در متن تبلیغ عیب و ایرادی قانونی و عرفی وجود داشته باشد، مسوولان این حق را دارند که بر کم و کیف تبلیغ تاثیر بگذارند، اما وقتی چنین ایراداتی در متن تبلیغ نیست این‌گونه برخورد کردن‌ها که بیشتر مبتنی بر حدس و فرض و گمان است، ناشی از نوعی خود بزرگ‌بینی نیست؟ آیا این نشان‌دهنده‌ آن نیست که ما با خودرایی و برپای سلایق شخصی عمل می‌کنیم؟ و حوزه اختیار مخاطب را مخدوش می‌کنیم و به طرزی توهین‌آمیز او را فاقد قدرت تشخیص و تصمیم‌گیری می‌دانیم ؟ به هر حال حاصل این‌گونه برخوردها همچنان ناامن کردن بازار کالاهای فرهنگی است. بازاری که در طول همه‌ این سالیان در آستانه‌ استقلال و شکل‌گیری مورد تهاجم واقع شده و چنان که می‌بینیم گرفتار ناامنی و هرج و مرج است. آیا افرادی که این تصمیمات را می‌گیرند، تصمیمات خود را در ابعاد فرهنگی و مصالح ملی بررسی می‌کنند؟ به نظر می‌رسد این‌گونه نیست و این‌گونه تصمیمات، یک تصمیمات وسواسی و مقطعی است که بر اساس یک شرح وظایف فرضی صورت می‌گیرد، که مستقیما به خود تبلیغ مربوط نمی‌شود بلکه به تفسیر و برداشتی شخصی که از ذهنیات مخاطب در نظر گرفته می‌شود، برمی‌گردد. کارگردان «نیاز»، «مصائب شیرین» در ادامه اعتقادش را این‌گونه مطرح کرد: من احساس می‌کنم کسانی که مسوول این تبلیغات هستند، ترجیح می‌دهند همه‌چیز کلیشه‌ای و تکراری باشد تا در یک‌جور تکرار، سکوت و بدون هیچ تاثیرگذاری ویژه‌ای فیلم‌ها بیایند و بروند.

و برداشت خوشبینانه‌ من این است که آنها دریافت صحیحی از تبلیغات و سینما ندارند و در عین حال یک احساس ناخوشایندی به من می‌گوید، چون همه‌جا دار و دسته‌بازی هست و با توجه به کمبود ظرفیت‌های تبلیغاتی، بنابراین عده‌ای نمی‌خواهند بعضی فیلم‌ها تبلیغ بشوند و در عین حال می‌خواهند برخی دیگر از فیلم‌ها بیشتر تبلیغ شوند. آیا می‌ارزد فضای تبلیغات در سینما را به خاطر وجود پیش فرضها و شبهاتی، ناامن بکنیم؟ و جلوی ابتکار و کار تازه در تبلیغات را بگیریم؟! آیا این افراد می‌دانند در سطح ایران ۳۰،۴۰میلیون مخاطب سینما وجود دارد که بخش عمده‌ای از این مخاطبان در اختیار ماهواره‌ها و ویدئوهای قاچاق قرار گرفته‌اند، بنابراین اگر ارزیابی کلی‌تری از موضوع سینما داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که در ایران با وجود ۳۰ تا ۴۰میلیون مخاطب و مصرف‌کننده‌ کالای فرهنگی که توسط ماهواره‌ها و ویدئو قاچاق تصاحب شده‌اند باید تلاشی صورت بگیرد تا آنها را به سالن‌های فیلم‌ ایرانی بکشایم، پس اگر چنین چشم‌انداز دلسوزانه‌ به منافع مالی و عمومی سینما داشته باشیم، این‌جور ناامنی ایجاد نمی‌شود و حرف و امضای مسوولان هم بی‌اعتبار نمی‌شود. آیا اگر تهیه‌کنندگان دیگر هم به تدریج ناگزیر شوند از تبلیغات شهری صرف‌نظر کنند و اینگونه تبلیغات به دلیل کلیشه‌ای و تکراری بودند به تدریج تاثیر خود را از دست بدهند، این بدان معنا نیست که ما مشغول ضربه زدن به سینمای ملی هستیم؟

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن