نویسنده: Ken Robinson

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

منبع: کتاب Finding Your Element

عشق و اشتیاق برای تغییر دادن جهان، یک مفهوم جدید و خاص نیست و بسیاری از ما خواهان ایجاد تغییراتی در جهان هستیم، البته درجهتی مثبت. این عالی است اما خیلی از ما مدیران نمی‌دانیم که چه نوع تغییراتی را می‌توان در جهان به وجود آورد. به عقیده من، اثراتی که ما در جهان ایجاد می‌کنیم، باید منشأ خیر و نیکی باشد و بس. بسیاری از ما، چنین کرده و می‌کنیم:‌ وقتی که با یک دوست برای ناهار بیرون می‌رویم، هنگامی که کودکان را به تفریح می‌بریم یا چیز جدیدی را به دیگران یاد می‌دهیم، ‌در عمل کاری می‌کنیم که جهان را به مکان بهتری برای زندگی تبدیل می‌کند. بسیاری از افراد بزرگ و مشهور مثل مادر ترزا توانسته‌اند برای تعداد بیشتری از افراد کار خیر انجام دهند و منشأ اثر خیر بیشتری شوند و به دیگران برای لذت بردن از زندگی‌شان کمک کنند.

اثر باخ

یوهان سباستین باخ، آهنگساز مشهور آلمانی، ‌هر هفته یک آهنگ جدید برای نواخته‌شدن در کلیسا می‌ساخت. او می‌توانست به این کار خود به‌عنوان یک کار پیش پا افتاده ‌نگاه کند، چرا که در ظاهر این کار را برای ۸۰ تا ۱۰۰ نفری که در مراسم کلیسای شهر شرکت می‌کردند، انجام می‌داد. اما باخ برای این کارش، دلیل خیلی خوبی داشت. او آهنگ‌هایی ساخت که مردم را به خدا نزدیک‌تر می‌کرد و همین هدف بزرگ او را به سمت خلق زیباترین قطعات موسیقی که تاکنون ساخته شده‌اند، سوق داد. باخ هر هفته یک آهنگ جدید می‌ساخت و به این ترتیب، صدها آهنگ ناب را در مدت کوتاهی خلق کرد درحالی‌که اغلب موسیقیدان‌های امروزی، ‌تعداد محدودی آهنگ می‌سازند و همان‌ها را بارها تکرار می‌کنند.

اگرچه باخ در مقایسه با آهنگسازان امروزی، چندان پردرآمد به حساب نمی‌آید، ‌اما آنچه برای او مهم و ارزشمند بود، ‌رضایت و لذت بردن شنوندگان از آهنگ‌هایش بود و به همین دلیل است که امروزه نیز میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از گوش کردن به آهنگ‌های باخ، شاد می‌شوند. می‌توان با جرات ادعا کرد که باخ با پیگیری اهداف عالی و ارزشمندش، تغییرات شگرفی در دنیا به وجود آورد و به بسیاری از انسان‌ها کمک کرد تا زیبایی و لطافت را در زندگی‌شان احساس کنند و چه چیزی بهتر از این؟!شما مدیران هم می‌توانید از طریق کار کردن و تعامل داشتن با همکاران، مافوق‌ها و زیردستانتان از فرصت تغییر دادن جهان استفاده کنید.

سمفونی شما

هرکدام از شما مدیران برای تاثیرگذاری و ایجاد تغییر در اطراف خود با چالش‌ها و محدودیت‌هایی روبه‌رو هستید. شاید شما فقط بتوانید تعداد انگشت‌شماری از انسان‌های اطرافتان را به واسطه کارتان تحت تاثیر قرار دهید و تغییرات ناچیزی در جهان پدید آورید. علاوه‌بر این، خیلی سخت است که بتوان باانگیزه و پر انرژی بود وقتی که اطرافیان شما، سخت‌کوشی‌تان را درک نمی‌کنند. با این همه باید دانست که مدیران بزرگ هیچ‌گاه ناامید نمی‌شوند و به اثرگذاری‌شان بر سازمان‌های تحت‌رهبری‌شان ادامه می‌دهند.

در سال‌های گذشته، من با رئیس‌هایی کار کرده‌ام که ارزش‌ها و توانایی‌های مرا نمی‌دیدند و به همین دلیل، به سختی می‌توانستم نسبت به کاری که انجام می‌دادم، ‌احساس مثبت داشته باشم و هدف‌های بزرگی را در کارم دنبال کنم. من در طول سال‌ها کار کردن در بخش بازاریابی، بیش از صد هزار بسته مخصوص بازاریابی را آماده و ارسال کرده‌ام. هرکدام از این بسته‌ها مانند قطره‌ای در اقیانوس بی‌کران جعبه‌های بازاریابی جهان به حساب می‌آیند اما ممکن است یکی از این جعبه‌ها به فروش یک محصول منتهی شود، ‌یکی دیگر به شاد کردن یک نفر که خودکار مورد علاقه‌اش را در آن یافته است و یکی دیگر، مسیر زندگی یک نفر را تغییر داده باشد و من از ایجاد تمام این تغییرات در جهان به واسطه کار بازاریابی‌ام، ‌خرسندم و حالا که به مجموعه کارهای بازاریابی‌ام در طول سالیان گذشته در شرکت‌های گوناگون نگاه می‌کنم، یک سمفونی بزرگ و ارزشمند می‌بینم که دگرگونی‌های بسیاری را در جهان موجب شده است.

چند سال پیش به‌عنوان مدیر بازاریابی یک شرکت فعالیت می‌کردم. روزی فردی با شرکت تماس گرفت که یکی از خریداران محصولات شرکت ما بود. او از کیفیت بالای کالا‌های تولیدی ما تعریف کرد و گفت که اگر چه قیمت محصولات ما پنج برابر محصولات مشابه در بازار است اما ماندگاری و استحکام آنها ۲۰ برابر تولیدات شرکت‌های دیگر است و همین مساله باعث شده تا شرکت آنها، مبلغ قابل‌توجهی به خاطر استفاده از محصولات ما، ‌صرفه‌جویی کند.آن فرد تماس‌گیرنده چند بار از اینکه شرکت ما را پیدا کرده و محصولات ما را خریداری کرده، ابراز خرسندی کرد و در آن لحظه بود که من به شدت احساس خوشبختی کردم و فهمیدم که سخت‌کوشی من در آن شرکت، ارزشش را داشته است و گروه ما توانسته به اهدافش برسد و سهمی در ایجاد تغییر در این جهان داشته باشد. آنجا بود که من از اینکه توانسته بودم منشأ خیر باشم، احساس رضایت قلبی کردم.

چالش فرا روی شما

شما حتما باید بفهمید و بدانید که چرا کاری را انجام می‌دهید و این چرایی چیزی جدا از ماهیت آن کار است. این به آن معنا است که باید آگاهی کاملی از نتایج و دستاوردهای احتمالی کارتان و چگونگی شاد کردن خود و دیگران از این طریق به‌دست آورد.بنابر این، دفعه دیگری که کاری را که در حال انجامش هستید، خسته‌کننده، یکنواخت و بی‌فایده احساس کردید، فهرستی از راه‌های شاد کردن دیگران از طریق انجام آن کار تهیه کنید و تکمیل این فهرست را تا زمان رسیدن به یک یا چند دلیل روحیه‌بخش و انگیزه‌دهنده ادامه دهید.

Alavitarjomeh@gmail.com