با وجود همین خود زرنگ پندارها، به طور پیوسته  جامعه با گروهی طرف است که ناهار مجانی می خواهند، ناهاری که خودشان یا دیگران در نهایت هزینه آن را می پردازند، اما با گم شدن آمارها در پیچ و خم های بروکراسی ناکارآمد اداری، گمان می کنند آن را مفت به چنگ آورده اند، برای مثال وقتی گروهی از دریافت کنندگان رانت های اقتصادی یا اطلاعاتی، می توانند در حوزه واردات چیزی شبیه گوشی تلفن همراه، یک شبه سودی چند صد درصدی به دست بیاورند، به نظر می رسد برنده بازی نهار مجانی شده اند یا زمانی که شرکت یا مجموعه ای با استفاده از خلاهای قانونی، خود تحت عنوان دانش بنیان معرفی کرده، معافیت های مالیاتی می گیرد و بخشی از انحصار تولید یک محصول یا خدمت را به دست می آورد، برای خود و  دیگر نزدیک نگرها، پیروز مصاف با بخش نامه  وآیین نامه هایی به حساب آورده می شود که توانسته با دور زدن قانون بر چالش های بازار غلبه کند.

اما آیا می توان این اصل را نادیده گرفت و گفت که ناهار رایگان نصیب کسی می شود؟ ناظر بی طرف بیرونی با نگاهی به تبعات رانت، انباشت سرمایه به واسطه انحصار و تخریب چرخه توزیع ثروت در جامعه، درمی یابد اگرچه یک یا چند فرد و گروه توانسته اند بخشی از تسهیلات ارزان قیمت بانکی، انحصار تجارت یا تولید کالا و خدمتی را به  دست بیاورند، مالیات کمتری پرداخت کنند و در سایه ضعف یا خلاء قانونی، بر ثروت منقول و غیر منقول خود بیفزایند، اما در میان مدت و بلند مدت، عدم تعادل در بازار و گسترش  شکاف های اجتماعی و اقتصادی در جامعه( محلی، ملی و جهانی) چون دودی به چشم همگان می رود، با کاهش درآمد یا فرصت دسترسی همگان به فرصت ها، قدرت خرید عمومی برای کالا و خدمات کاهش یافته، سرمایه انسانی قابل اتکا، کمتر شده و طبقه خلاق انگیزه کمتری برای ارایه ایده های خلاقانه خواهد داشت، ناظر بیرونی درمی یابد ناهار مجانی برای یک نفر مساوی است با هدر رفت هزینه، زمان و فرصت برای دیگری!

چنین چرخه ناکارآمدی به طور فزاینده ای اثرات نامطلوب اقتصادی - اجتماعی و نابرابری را تشدید می کند که در نهایت به شکل گیری هرم نامتعادل و پر اعوجاج توزیع ثروت- فرصت در جامعه می انجامد و البته زمانی می رسد که جامعه صورت حساب های کهنه را هم روی میز می گذارد و نظم اجتماعی را تحت الشعاع خود قرار می دهد، تاثیری که گاه در قالب بی تفاوتی اجتماعی، مهاجرت، تشدید درگیری های طبقاتی، محلی یا منطقه ای یا حتی شوریدن بخشی از جامعه بر بخش های دیگر آن بروز و ظهور پیدا می کند.

برای مثال نگاه کنید به آب مجانی که بر خلاف جریان جریان طبیعی یک رودخانه، وارد بخش های صنعتی و کشاورزی منطقه ای کویری می شود که در طول تاریخ خود با کم آبی خو گرفته بود، تولید برخی محصولات آب بر کشاورزی و صنعتی با استفاده از همان آب مجانی، به فربه شدن بخشی از جامعه تولیدی می انجامد اما هزینه آن در میان مدت از جیب محیط زیست، اقتصاد شهری اصفهان و  مردمان نفس بریده آن پرداخت می شود، این هزینه بالا در حد خود، به شکاف های طبقاتی، کاهش ساخت و ساز به واسطه عوامل محیطی ناشی از خشکسالی و توانایی جذب محصولات تولیدی در سالن مصرف کنندگان آب مجانی می انجامد، پس نتیجه ناهار رایگانی که از جیب محیط زیست و مردمان ساکن در آن پرداخت شده، در انبارهای تولید مثلا کاشی  خاک می خورد یا یک سیلاب فصلی در زمین خشک از تغییر اقلیم، همه اکوسیستم گلخانه ای اش را به هم می ریزد!

می بینید، همین است، چیزی به نام ناهار مجانی حتی برای نشستگان بر سفره نفت هم وجود ندارد، اگر نسلی قسر در برود، نسل بعدی باید تاوان مفت انگاری های پدر و مادرهای خویش را بدهد، باید هزینه  انرژی رایگان، رانت انحصاری، کاهش بی دلیل ارزش پول ملی و تصمیم های ناشی از وفور ثروت های نفتی را بپردازد، گویا اینگونه است که فرزندان بار گناهان پدران خویش را بر دوش می کشند، گناهی که ناشی از فراموشی اصل عمل و عکس العمل به نظر می رسد آن هم وقتی  بسیاری فراموش کرده اند هر چیزی هزینه خودش را دارد.

با این همه به نظر می رسد جامعه نخبگان، تصمیم گیران  و تصمیم سازان هنوز بر سر صورت حساب های نظرات و تصمیم‌های خود به دیدگاه واحدی نرسیده اند، با وجود علم به لزوم جریان سالم سرمایه در بازار، نیاز به حداقل سازی دستکاری قیمت ها یا مضرات دیوار تعرفه های فراگیر برای پایداری جریان تولید و مصرف، کماکان می خواهند پاسخ پرسش های خود و مخاطبانشان را با همان تصمیم هایی بدهند که بر اساس خیال ناهار مجانی گرفته اند، باید به آنان هشدار داد برای رسیدن به تعادل از دست رفته، ابتدا از ایجاد انحصار، رانت و بستر رانت جویی بپرهیزید؛ دست از توزیع تسهیلات ارزان قیمت محدود بردارید و جز برای اصلاح و تنظیم روابط اقتصادی و تضمین حقوق جامعه، در حوزه اقتصاد وارد نشوید.