دو بینش متقابل

عده‌ای سقوط یاد شده را نتیجه در هم کنش سیاست‌های اقتصادی سال‌های اخیر آمریکا دانسته‌اند و ادعا می‌کنند که تکرار دوشنبه سیاه از قبل قابل پیش بینی و لازم بود. در واقع استدلال اصلی این گروه سقوط طبیعی بعد از صعود مداوم و بلندمدت است. بازار سهام آمریکا سال‌ها یک روند صعودی را تجربه کرده بود. به این معنی که از حدود ۵ سال پیش در پی جذابیت ایجاد شده در بازار سهام، بخش قابل توجهی از سوداگران بازار‌های موازی بر این بازار متمرکز شده بودند. به عقیده این گروه همین روند تقویتی چند ساله بازار سهام باعث شده بود تا ارزش بازار سهام شکاف نیبی در مقایسه با ارزش واقعی آن داشته باشد. شکافی که برخی آن را یک حباب قیمتی معرفی کرده‌اند. در مجموع یکی از مهم‌ترین دلایل شکل‌گیری این شکاف در بازار دارایی‌ها سوداگری بیش از اندازه در آن بازار است که برای بازار سهام آمریکا در پی صعود چند ساله کاملا قابل انتظار بود. این گروه معتقدند سقوط یاد شده می‌تواند اهداف تورمی فدرال رزرو را با سهولت بیشتری به کرسی بنشاند.

اگر چه در سال‌های اخیر فدرال رزرو در تلاش بود تا رشد تورم به نرخ هدف ۲ درصدی برسد، اما عوامل مختلف از جمله پویایی سمت تولید باعث می‌شد تا تورم به نرخ مورد هدف نرسد. به همین دلیل سقوط سهام در روز‌های اخیر می‌تواند اثر پویایی سمت تولید را خنثی کند. گروه دوم سناریوی شکاف بین ارزش واقعی و معاملاتی را زیر سوال برده و پیامد‌های اقتصادی ناشی از وحشت سرمایه گذاران را مورد تمرکز قرار می‌دهند. این گروه سیاست پولی و ارزی فدرال رزرو در سال‌های اخیر را نیز دلیلی مبنی بر پیامد‌های منفی این سقوط بر اقتصاد آمریکا معرفی می‌کنند. بر خلاف اهداف تورمی فدرال رزرو، نرخ بهره در آمریکا در سال‌های اخیر رو به افزایش بوده است.

این گروه معتقدند که تمایل معامله‌گران به سرمایه‌گذاری بیشتر در پی افزایش دستمزد (که چند روز قبل از دوشنبه از سوی وزارت آمریکا اعلام شده بود) از یک طرف و وحشت روانی آنها از سوی دیگر باعث می‌شود تا یک جایگزینی بین بازار سهام و بازار‌های موازی آن اتفاق بیفتد. اگر این جایگزینی به سمت بازار پول برود شتاب افزایش نرخ بهره را بیشتر می‌کند و اگر به سمت بازار ارز برود این بازار را نیز دچار افزایش قیمت می‌کند. با این وجود ترامپ اثر کوتاه مدت این سقوط را ناچیز دانسته و اعتقاد دارد که در بلندمدت کمترین اثر را روی اهداف روندی دولت آمریکا خواهد داشت.

علامت‌دهی بازار‌های موازی

بازار‌های بالقوه سرمایه‌گذاری همواره به‌عنوان بازار‌های موازی از تغییرات همدیگر تاثیر می‌پذیرند. به خصوص اگر سقوط قابل توجهی در یکی از بازار‌ها اتفاق بیفتد، انتظار می‌رود جهش‌هایی موازی در سایر بازار‌ها ایجاد شود. یکی از مهم‌ترین بازار‌های جانشین بازار سهام، بازار «باند» آمریکا است. در مجموع از ابتدای سال میلادی گذشته، نرخ بازدهی اوراق خزانه با سررسید ده ساله آمریکا روند کم نوسانی را طی نکرده است. نکته حائز اهمیت این است که در بازه زمانی کوتاهی قبل از دوشنبه سیاه، بازدهی این اوراق روند رو به رشدی را طی کرده بود. در ابتدای سال میلادی گذشته نرخ بازدهی اوراق خزانه ده ساله حدود ۴/ ۲ درصد بوده است. این نرخ ابتدا یک روند نزولی را طی کرده و در سپتامبر این سال به ۰۶/ ۲ درصد کاهش یافت. بعد از آن وارد یک سیر صعودی با سرعت بالا شد و در ابتدای سال جاری به همان ۴/ ۲ درصد رسید.

پس از آن طی چند هفته این نرخ به بالای ۸۵/ ۲ درصد نیز دست یافت. همزمان با سقوط ارزش سهام، بلافاصله یک کانال سرمایه‌گذاری از بازار سهام به سمت بازار اوراق خزانه انتقال یافت. در پی این جا به جایی بین بازارها، بازدهی این بازار نیز به سرعت به‌طور موقت کاهش یافت. زمانی که تقاضا برای یک باند افزایش می‌یابد، قیمت آن بالطبع افزایش و همزمان بازدهی آن نیز کاهش می‌یابد. البته در کنار بازار‌های داخلی آمریکا، بازار‌های خارجی نیز از دوشنبه سیاه اثر پذیرفتند. در روز دوشنبه بازار اف تی اس‌ای در لندن حدود ۵/ ۱ درصد سقوط کرد. بازارهای بورس اصلی آسیا نیز حدود ۱ تا ۵/ ۲ درصد افت داشتند. با ابن تفاسیر، بازار اوراق به رقیب اصلی بازار سهام مبدل شده بود و خروج سرمایه از سهام را به سمت خود جذب کرد؛ چراکه این اوراق با پشتوانه خزانه آمریکا از ریسک اندکی به نسبت ریسک بیشتر بازار سهام برخوردار هستند.