با اینکه مخاطبان به مجموعه داستان چندان روی خوش نشان نمی دهند اما کتاب شما در مدت کوتاهی به چاپ سوم رسیده است. اگر ممکن است از دلایل این اتفاق و اینکه چرا داستان کوتاه در ایران مهجور مانده حرف بزنید؟

اول این را بگویم که داستان کوتاه فقط در ایران مهجور نیست، بلکه در جهان هم به نسبت داستان بلند و رمان، استقبال و اقبال کمتری به آن می‌شود. به این دلیل که اساسا داستان کوتاه، فرمی هنری‌تر و نخبه‌گراتر در قیاس با رمان دارد. به همین دلیل هم عامه مخاطبان، کمتر به آن عنایت نشان می‌دهند. شاید بتوان نسبت داستان کوتاه و رمان را به شکلی همان نسبت فیلم کوتاه با فیلم سینمایی دانست؛ طبیعتا فیلم کوتاه یا حتی مستند، به نسبت فیلم سینمایی مخاطبان کمتری دارد. حالا این اتفاق، در ایران به شکل پررنگ‌تری رخ داده است. یعنی همان طور که اساسا ادبیات مخاطب زیادی ندارد، داستان کوتاه هم به طریق اولی، با بی‌اعتنایی بیشتری روبه‌رو است. اما برسم به بخش اول سوال شما سخت هم هست! چون هر چیزی درباره به چاپ سوم رسیدن کتابم بگویم، انگار بر موفقیت آن صحه گذاشته‌ام. به همین خاطر اول این را بگویم که با این شمارگان واقعا اندک و ناچیز، به چاپ سوم رسیدن کتاب، واقعا فتح و موفقیتی محسوب نمی‌شود. اما تلاش کردم که در هر داستانی، حتما قصه و روایتی داشته باشم که احتمالا مخاطب دوست دارد دنبالش کند. کوشیدم که تا جای ممکن، صادق باشم و از تجربیات حسی و شخصی خودم بگویم. سعی کردم بی‌دلیل دچار بازی‌های پیچیده روایی یا زبانی نشوم و داستان را به ساده‌ترین شکل ممکن بیان کنم.

چطور شد بعد از تجربه‌های کتاب های اول و دوم هنوز وارد عرصه رمان نویسی نشدید؟

به چند دلیل؛ اول اینکه به نظرم، برای رمان نوشتن باید مسلح و مجهز به تجربه عمیق زیستی و جهان‌بینی عمیقی بود که من بی‌تعارف و شکسته‌نفسی خودم را فاقد آن می‌دانم. علاوه بر آن، رمان محصول تجدد و ورود به دنیای مدرنیته و عصر صنعتی شدن است که من فکر می‌کنم لوازم و شرایطش هنوز در ایران فراهم نیست یا در خوشبینانه‌ترین حالت، فقط چهره‌ای کاریکاتوری از این مقولات را در کشورمان می‌بینیم که همان هم در تضاد و سایش شدید با سنت‌های ماست. به همین دلیل هم هست که اساسا ما در عرصه رمان‌نویسی خیلی موفق نبوده‌ایم، بر خلاف عرصه‌ داستان کوتاه که گاهی با داستان کوتاه جهان پهلو به پهلو حرکت می‌کنیم و خیلی فاصله‌ای از آن نداریم. اساسا بخشی از کتاب‌هایی هم که در ایران تحت عنوان رمان منتشر می‌شوند، رمان نیستند و داستان بلند هستند که تعریف و ویژگی‌های خودش را دارد.

در داستان هایتان همیشه سعی می کنید به قصه گویی توجه بیشتری نشان بدهید؛ بر عکس نویسندگانی که به فرم و محتوا توجه می کنند و این عنصر مهم را تقریبا کنار می گذارند. شاید همین بی توجهی به قصه گویی در دوره ای باعث شد داستان نویسی ایران آسیب ببیند. درباره اهمیت این عنصر در کارهای خودتان بگویید.

بله، درست است. البته این عنصر فقط در داستان‌های من اهمیت ندارد و اساس و زیربنای هر داستانی است. اما همان طور که به درستی می‌گویید، دوره‌هایی پیش آمد که نویسندگان ما به این مقوله ضروری و حیاتی کم‌اعتنایی کردند. فکر می‌کنم بخشی از ماجرا هم به آنجا برمی‌گشت که به هر حال داستان کوتاه و رمان، محصولاتی وارداتی هستند و ما در این زمینه‌ها اول از همه نگاهمان به غرب بوده است که آنها چه می‌کنند. با توجه به اینکه زبان بخش عمده‌ای از مترجمان نسل اول ما هم فرانسه بود، ادبیات فرانسه تاثیر بیشتری بر ادبیات ایران گذاشت. در خود ادبیات فرانسه هم روزگاری شد که نویسندگان «موج نو» حاکم شدند و از ادبیاتی سخن گفتند که فاقد طرح و توطئه، قصه، شخصیت‌پردازی و تمام عناصر قصه کلاسیک بود. تاثیرپذیری چشم‌بسته از این نویسندگان، باعث شد که بخشی از ادبیات ما هم دچار چنین وضعیتی شود و به فرم و شکل داستان نوشتن، اهمیت بیشتری بدهد. اما همان طور که پرونده موج نو در ادبیات فرانسه و در دنیا بسته شد و در همه کشورها رجعتی به سمت قصه‌گویی شکل گرفت.

مخاطب وقتی داستان های شما را می خواند احساس می کند در یک جایی بین آسمان و زمین قرار می‌گیرد. یعنی تعلیقی در برخی کارها وجود دارد که آدم را در ناتمامی و بلاتکلیفی رها می‌کند. این حس در اکثر کتاب‌های شما تکرار می‌شود. آیا این شگرد آگاهانه اجرا می‌شود.

بله؛ درست است. عرض شود که من همان قدر که به مخاطب اهمیت می‌دهم و سعی می‌کنم قصه‌ای کامل و روشن برایش تعریف کنم، این اهمیت دادنم جنبه دیگری هم دارد. آن هم اینکه او را خواننده‌ای باهوش و کاشف می‌دانم که از بلعیدن غذایی حاضر آماده لذت کافی نمی‌برد و دوست دارد که خودش هم در فراهم کردن این خوراک سهیم باشد. به همین خاطر، تلاش می‌کنم تا فضایی در داستان‌ها به وجود بیاورم که مخاطب هم در شکل دادن به آن سهیم باشد و تخیل و تعقلش موقع خواندن آنها نقش ایفا کند.

جغرافیای اموات